واژگان آیلتس سطح مبتدی - ورزش‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ورزش، مانند "بسکتبال"، "راگبی"، "ضربه" و غیره را که برای آزمون آیلتس لازم است یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
اجرا کردن

فوتبال آمریکایی

Ex:

او عاشق تماشای فوتبال آمریکایی است، به ویژه لحظات شدید زمانی که بازی مساوی است.

baseball [اسم]
اجرا کردن

بیسبال

Ex: She learned to play baseball when she was only seven years old .

او وقتی فقط هفت سال داشت یاد گرفت بیسبال بازی کند.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

fan [اسم]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: The fans wore team jerseys and painted their faces for the big match .

طرفداران پیراهن‌های تیم را پوشیدند و برای مسابقه بزرگ صورت‌هایشان را رنگ کردند.

field [اسم]
اجرا کردن

زمین (ورزش و...)

Ex: The runner collapsed on the track field due to exhaustion .

دونده به دلیل خستگی در زمین پیست از پا افتاد.

hockey [اسم]
اجرا کردن

هاکی روی چمن

Ex:

طرفداران جایگاه‌ها را پر کردند، با تکان دادن بنرها و تشویق بلند در حالی که تیم مورد علاقه هاکی آنها در دقایق پایانی بازی یک بازگشت خیره‌کننده انجام داد.

to kick [فعل]
اجرا کردن

شوت کردن

Ex: She took a deep breath and kicked the ball towards the goal .

او یک نفس عمیق کشید و توپ را به سمت دروازه زد.

to score [فعل]
اجرا کردن

امتیاز کسب کردن

Ex: They tried hard but could n't score against the defense .

آنها سخت تلاش کردند اما نتوانستند گل بزنند در مقابل دفاع.

اجرا کردن

تنیس روی میز

Ex: She is practicing hard to compete in the national table tennis tournament .

او سخت تمرین می‌کند تا در مسابقات ملی پینگ پنگ شرکت کند.

court [اسم]
اجرا کردن

زمین بازی (تنیس و...)

Ex: The school 's new court is perfect for both basketball and tennis .

زمین جدید مدرسه برای بسکتبال و تنیس عالی است.

half-time [اسم]
اجرا کردن

استراحت بین دو نیمه

Ex: Half-time lasted fifteen minutes before the game resumed .

وقت استراحت پانزده دقیقه طول کشید قبل از اینکه بازی از سر گرفته شود.

اجرا کردن

صلاحیت

Ex: After completing several online courses , she gained the necessary qualifications to become a certified project manager .

پس از تکمیل چندین دوره آنلاین، او مهارت‌های لازم را برای تبدیل شدن به یک مدیر پروژه معتبر به دست آورد.

rugby [اسم]
اجرا کردن

راگبی

Ex: They train for rugby three times a week .

آنها سه بار در هفته برای راگبی تمرین می‌کنند.

racket [اسم]
اجرا کردن

راکت

Ex: They bought new rackets for their weekend tennis practice .

آن‌ها راکت‌های جدیدی برای تمرین تنیس آخر هفته‌شان خریدند.

to attack [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن (در مسابقات و رقابت‌ها)

Ex: After regaining possession , they attacked with precision and teamwork .

پس از بازپس‌گیری مالکیت، آنها با دقت و کار تیمی حمله کردند.

referee [اسم]
اجرا کردن

داور

Ex: The referee issued a yellow card to the player for unsportsmanlike conduct after a particularly aggressive tackle .

داور پس از یک تکل به ویژه تهاجمی، به دلیل رفتار غیرورزشی به بازیکن کارت زرد نشان داد.

defense [اسم]
اجرا کردن

دفاع (ورزش)

Ex: The defense held firm in the final quarter and preserved the 2–1 lead .

دفاع در کوارتر پایانی محکم ایستاد و برتری 2–1 را حفظ کرد.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

pitch [اسم]
اجرا کردن

زمین (فوتبال و...)

Ex: The pitch was slippery after the rain , making it hard to play .

زمین بعد از باران لغزنده بود، که بازی را سخت می‌کرد.

to shoot [فعل]
اجرا کردن

امتیاز کسب کردن

Ex: She shot a 75 , which was good enough to qualify for the finals .

او زد 75، که برای راهیابی به فینال کافی بود.

base [اسم]
اجرا کردن

بیس (بیسبال)

batter [اسم]
اجرا کردن

چوب‌زن (بیسبال)

Ex: The batter swung and missed , but stayed in position for the next pitch .
bowler [اسم]
اجرا کردن

پرتاب‌کننده (کریکت)

to defend [فعل]
اجرا کردن

دفاع کردن (در ورزش)

Ex: In the last quarter , they defended aggressively to maintain their advantage .

در سه ماهه آخر، آنها به شدت دفاع کردند تا مزیت خود را حفظ کنند.

foul [اسم]
اجرا کردن

خطا (ورزش)

Ex: The referee called a foul for pushing during the match .

داور به دلیل هل دادن در طول مسابقه یک خطا اعلام کرد.

umpire [اسم]
اجرا کردن

داور (در تنیس، بیس‌بال و کریکت)

Ex: The umpire called the runner out at home plate after a close tag .

داور دونده را در صفحه خانه پس از یک تگ نزدیک، اوت اعلام کرد.

to tackle [فعل]
اجرا کردن

دوباره توپ را صاحب شدن (از طریق تکل)

Ex: He lunged to tackle the player but missed by inches .

او برای تکل زدن به بازیکن حمله کرد اما با فاصله کمی از دست داد.