واژگان آیلتس سطح مبتدی - احساسات
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره احساسات، مانند "عصبی"، "خوشحال"، "ترسیده" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a discussion, typically a serious one, between two or more people with different views

جروبحث
آنها دربارهی این که برای تعطیلات کجا بروند بحث کردند.
to express your annoyance, unhappiness, or dissatisfaction about something

شكايت كردن, گله کردن
به جای شکایت از آب و هوا، سارا تصمیم گرفت از روز بارانی نهایت استفاده را ببرد و در خانه ماند و کتاب خواند.
worried and anxious about something or slightly afraid of it

مضطرب, نگران, دستپاچه، بیقرار، دلواپس
او قبل از ارائه بزرگش در محل کار نگران احساس میکرد.
feeling happy and satisfied with something that has happened or with someone's actions

خوشحال, راضی
او از کمک به رویداد خوشحال است.
feeling frightened or anxious

ترسیده, وحشتزده
وقتی متوجه شد که کیف پولش را گم کرده است، ترسیده به نظر میرسید.
(psychology) a state of mental or emotional strain or suspense

اضطراب, فشار عصبی، استرس
هورمونهای استرس بر خلق و خو و رفتار تأثیر میگذارند.
feeling or showing shock or amazement

متعجب, شگفتزده
او واقعاً تعجب کرده بود که چقدر ارائه خوب پیش رفته بود.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او درباره امنیت شغلی خود نگران بود، از تعدیل نیروی اخیر شرکت احساس ناراحتی میکرد.
feeling or showing great surprise

شگفتزده, متحیر، حیرتزده
او از آخرین تردست جادوگر شگفتزده شده بود.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
وقتی جلسهاش دوباره قطع شد، عصبانی به نظر میرسید.
not satisfied or happy with something, because it did not meet one's expectations or hopes

ناامید, مأیوس
مربی به نظر ناراضی از عملکرد تیم بود.
feeling ashamed and uncomfortable because of something that happened or was said

خجالتزده, شرمنده
او به وضوح به خاطر اشتباهی که مرتکب شده بود خجالت زده بود.
feeling extremely tired physically or mentally, often due to a lack of sleep

بهشدتخسته, خستهوکوفته
دانشآموزان خسته برای بیدار ماندن در طول جلسه مطالعه شبانه تلاش کردند.
a strong feeling such as love, anger, etc.

احساس, عاطفه
فیلم آنقدر قدرتمند بود که طیف وسیعی از احساسات را در تماشاگران برانگیخت.
a strong feeling of enthusiasm and happiness

هیجان
ترن هوایی به جلو تکان خورد، فریادهای هیجان در پارک طنین انداز شد در حالی که سواران به اولین سقوط شیرجه زدند.
feeling afraid, often suddenly, due to danger, threat, or shock

وحشتزده, ترسیده
من هنگام راه رفتن در شب تنها احساس ترس کردم.
expressing or feeling appreciation for something received or experienced

سپاسگزار, قدردان
او یک یادداشت تشکر فرستاد تا بیان کند چقدر برای مهماننوازی سپاسگزار است.
(of senses) sharp and highly-developed

قوی (حواس)
حواس تیز شکارچی او را در ردیابی شکار موفق کرد.
an intense and irrational fear toward a specific thing such as an object, situation, concept, or animal

هراس, ترس شدید، فوبیا
او فوبیای عنکبوت دارد و هر زمان که یکی را میبیند، احساس اضطراب شدیدی میکند.
a feeling of great enjoyment and happiness

لذت, دلخوشی
کتاب برای او در بسیاری از بعدازظهرهای آرام لذت به ارمغان آورد.
behaving in an angry way and having a tendency to be violent

پرخاشگر, تندخو
او به دلیل سبک بازی تهاجمی خود در زمین ورزشی شهرت داشت.
feeling worried or concerned due to a sudden, unexpected event or potential danger

مضطرب, دلواپس
افت ناگهانی دما کوهنوردان را نگران کرد و به جستجوی پناهگاه واداشت.
a feeling of great wonder, often due to something extraordinary

شگفتی, حیرت
عملکرد رکوردشکن ورزشکار، تماشاگران را در حیرت کامل فرو برد.
a feeling of nervousness or worry about a future event or uncertain outcome

اضطراب, نگرانی
مهلت تنگ باعث موجی از اضطراب شد که بر او غلبه کرد و تمرکز را دشوار ساخت.
(of a person) feeling worried because of thinking something unpleasant might happen

مضطرب
او از سفر به تنهایی برای اولین بار مضطرب بود و نگران پیمایش در مکانهای ناآشنا بود.
feeling embarrassed or sorry about one's actions, characteristics, or circumstances

شرمنده, خجالتزده
او عمیقاً شرمنده شد، متوجه شد که احساسات دوستش را جریحهدار کرده است.
feeling very surprised or impressed, especially because of an unexpected event

متحیر, حیرتزده، متعجب
متعجب از سخاوت آنها، بارها از آنها تشکر کرد.
making one feel embarrassed or uncomfortable

شرمآور, خجالتآور
ملاقات با دوست دختر سابقش در رویداد یک وضعیت عجیب ایجاد کرد.
the feeling of being uninterested or restless because things are dull or repetitive

بیحوصلگی, کسلی
در طول آخر هفته بارانی، بچهها از کسلبودن شکایت کردند چون کارهایی برای انجام دادن نداشتند.
