واژگان آیلتس سطح مبتدی - احساسات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره احساسات، مانند "عصبی"، "خوشحال"، "ترسیده" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
argument [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: Their constant arguments are causing problems in the relationship .

بحث‌های مداوم آنها باعث ایجاد مشکلات در رابطه می‌شود.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

pleased [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex: He was pleased by the warm welcome he received .

او از استقبال گرمی که دریافت کرد خوشحال بود.

scared [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: She was scared to walk alone in the dark .

او از راه رفتن به تنهایی در تاریکی می‌ترسید.

stress [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Techniques like meditation help manage psychological stress .
surprised [صفت]
اجرا کردن

متعجب

Ex: She looked surprised when they threw her a birthday party .

او متعجب به نظر می‌رسید وقتی برایش جشن تولد گرفتند.

worried [صفت]
اجرا کردن

نگران

Ex: They were worried about their health , feeling anxious about the results of their medical tests .

آنها درباره سلامتی خود نگران بودند، احساس اضطراب درباره نتایج آزمایش‌های پزشکی خود داشتند.

amazed [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌زده

Ex: His amazed expression spoke volumes about his reaction to the unexpected news .

حالت شگفت‌زده او بسیار درباره واکنشش به خبر غیرمنتظره گویا بود.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
اجرا کردن

ناامید

Ex:

آنها از کیفیت محصولی که خریداری کرده بودند ناراضی بودند.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

emotion [اسم]
اجرا کردن

احساس

Ex: The artist expressed her emotions through her vibrant and evocative paintings .

هنرمند احساسات خود را از طریق نقاشی‌های پرجنب‌وجوش و تأثیرگذارش بیان کرد.

excitement [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The prospect of finally solving the complex puzzle filled him with renewed excitement , eager to crack the code .

چشم انداز حل نهایی پازل پیچیده او را با هیجان تازه ای پر کرد، مشتاق برای شکستن کد.

frightened [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: She felt frightened when she heard strange noises outside her window .

وقتی صداهای عجیبی بیرون پنجره شنید، احساس ترس کرد.

grateful [صفت]
اجرا کردن

سپاسگزار

Ex: The child was visibly grateful for the surprise gift .

کودک به وضوح برای هدیه غافلگیر کننده سپاسگزار بود.

keen [صفت]
اجرا کردن

قوی (حواس)

Ex: Owls are known for their keen vision at night .

جغدها به خاطر بینایی تیز خود در شب معروف هستند.

phobia [اسم]
اجرا کردن

هراس

Ex: His fear of flying is more than just nervousness ; it ’s a phobia that prevents him from traveling by airplane .

ترس او از پرواز بیش از فقط عصبی بودن است؛ این یک فوبیا است که مانع سفر او با هواپیما می‌شود.

pleasure [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: Her eyes sparkled with pleasure when she saw the surprise party .

چشمانش از لذت برق می‌زد وقتی که مهمانی غافلگیرکننده را دید.

aggressive [صفت]
اجرا کردن

پرخاشگر

Ex: The aggressive protester clashed with law enforcement during the demonstration .

معترض تهاجمی در طول تظاهرات با نیروهای انتظامی درگیر شد.

alarmed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She felt alarmed when she heard the sound of glass breaking downstairs .

وقتی صدای شکستن شیشه را از پایین شنید، احساس نگرانی کرد.

amazement [اسم]
اجرا کردن

شگفتی

Ex: His ability to solve the complex problem in seconds was met with astonishment and amazement .

توانایی او در حل مسئله پیچیده در چند ثانیه با حیرت و حیرت روبرو شد.

anxiety [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Many students experience anxiety around exam time , but there are resources available to help .

بسیاری از دانش‌آموزان در زمان امتحان اضطراب را تجربه می‌کنند، اما منابعی برای کمک وجود دارد.

anxious [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She was anxious about the health of her loved one , waiting for test results to come back .
ashamed [صفت]
اجرا کردن

شرمنده

Ex: He was ashamed , feeling like he had let down his family .
astonished [صفت]
اجرا کردن

متحیر

Ex:

آنها از زیبایی غروب خورشید بر فراز کوه‌ها متعجب شدند.

awkward [صفت]
اجرا کردن

شرم‌آور

Ex: It was an awkward moment when they accidentally wore the same outfit .

این یک لحظه خجالت‌آور بود وقتی که آنها به طور تصادفی یک لباس پوشیدند.

boredom [اسم]
اجرا کردن

بی‌حوصلگی

Ex:

کسلت به سرعت فرا رسید وقتی که فیلم بسیار کندتر از حد انتظار شد.

curious [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌انگیز

Ex: His curious choice of clothing , wearing a top hat and tails to the grocery store , turned heads .

انتخاب عجیب او در پوشش، با کلاه بالدار و کت دم دار در فروشگاه مواد غذایی، توجه ها را جلب کرد.

rage [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: Her rage subsided after she took a few deep breaths .

خشم او پس از چند نفس عمیق فروکش کرد.