واژگان آیلتس سطح مبتدی - خرید
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خرید، مانند "فروش"، "ارزش"، "معامله" و غیره را که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the ability to obtain goods, services, or funds based on trust, allowing payment to be deferred

اعتبار
اعتبار به آنها اجازه داد قبل از دریافت حقوق خود آپارتمان را مبله کنند.
an occasion when a shop or business sells its goods at reduced prices

حراج
آنها ماشین جدید خود را در طول یک فروش پایان سال خریداری کردند.
a piece of printed paper where one writes an amount of money and signs it, used as a form of payment instead of cash

چک
او چک را با استفاده از برنامه موبایل در بانک واریز کرد.
to be able to pay the cost of something

بضاعت داشتن, وسع مالی داشتن
ثبات مالی به افراد اجازه میدهد تا بدون ایجاد سختی، هزینههای غیرمنتظره را تأمین کنند.
a large store, divided into several parts, each selling different types of goods

مرکز تجاری, فروشگاه بزرگ
بخش گسترده اسباببازی فروشگاه بزرگ مورد علاقه بچهها بود.
the amount of money that is reduced from the usual price of something

تخفیف
فروشگاه به مشتریان برای اولین بار 15% تخفیف ارائه داد.
a large building or enclosed area, where many stores are placed

مرکز خرید, پاساژ
مرکز خرید انواع مختلفی از فروشگاهها را ارائه میدهد، از بوتیکهای لوکس تا فروشگاههای مقرونبهصرفه.
a request or instruction made for goods or services, often specifying the quantity, quality, and delivery of the requested items

سفارش
شرکت سفارش را پردازش کرد و اقلام را به سرعت ارسال کرد.
a line in which people or vehicles wait for a particular purpose

صف
در خارج از رستوران محبوب یک صف وجود داشت، با افرادی که مشتاق به دست آوردن یک میز بودند.
a small card that allows the holder to get goods and services from a store up to the cash value printed on it

کارت هدیه
a written or printed document that shows the payment for a set of goods or services has been made

رسید
هتل هنگام تسویه حساب به من رسید داد.
a sum of money that has to be paid, based on one's income, to the government so it can provide people with different kinds of public services

مالیات
کسبوکارها موظف به جمعآوری و گزارش مالیات به دولت هستند.
the worth of something in money

ارزش, قیمت
او در مورد ارزش کیف دستی گران قیمت سوال کرد، با خود فکر کرد که آیا ارزش قیمت آن را دارد یا نه.
an item bought at a much lower price than usual

جنس مفت (اصطلاحی), تقریبا رایگان
ماشین دست دوم در مقایسه با مدلهای جدیدتر یک معامله بود.
to offer a particular price for something, usually at an auction

قیمت پیشنهاد دادن (در مزایده)
پیمانکاران برای پروژه جدید ساختمانی دولت پیشنهاد قیمت میدهند.
a person in charge of paying and receiving money in a hotel, shop, bank, etc.

صندوقدار
صندوقدار به سرعت مشکل تخفیف مشتری را در صندوق حل کرد.
a place in a supermarket where people pay for the goods they buy

صندوق (مغازه، فروشگاه و غیره)
پس از صبر کردن در صف، بالاخره به صندوق رسیدم و خریدهایم را با کارت اعتباری پرداخت کردم.
the act or process of taking goods, letters, etc. to whomever they have been sent

تحویل
او وضعیت تحویل بسته خود را به صورت آنلاین پیگیری کرد.
to get goods or services in exchange for money or other forms of payment

خریدن
خانواده اخیراً یک ماشین جدید برای رفتوآمد روزانه خود خریدهاند.
to steal goods from a store by secretly taking them without paying

کِش رفتن (از فروشگاه و مغازه), دزدی کردن (از فروشگاه و مغازه)
کارمند متوجه مردی شد که از مغازه دزدی میکرد و بلافاصله پلیس را خبر کرد.
an item, such as a bag, hat, piece of jewelry, etc., that is worn or carried because it makes an outfit more beautiful or attractive

اکسسوری, زیورآلات
فروشگاه مجموعهای گسترده از اکسسوریهای مد، از جمله کمربندها، شالها و کلاهها را ارائه میدهد.
items made or produced for sale

کالا
او تصمیم گرفت کالاهای کمی استفاده شده خود را به خیریه اهدا کند، با امید کمک به نیازمندان.
to casually look at different products in a store with no intention of making a purchase

گشت زدن (در مغازه بدون خرید کردن), نگاه انداختن
او دوست دارد فروشگاه الکترونیک را مرور کند تا در مورد آخرین فناوریها به روز بماند، حتی اگر به ندرت چیزی بخرد.
a small store in which fashionable clothes or accessories are sold

بوتیک
بوتیک مجموعهای منتخب از برندهای مد لوکس را ارائه میدهد که در جای دیگری نمیتوانید پیدا کنید.
one of a series of stores that are all owned by the same company or person

فروشگاه زنجیرهای
کار کردن در یک فروشگاه زنجیرهای به او تجربه ارزشمند خردهفروشی و مهارتهای خدمات مشتری را ارائه داد.
a small plastic card we use to pay for what we buy with the money taken directly from our bank account

کارت نقدی
بانک یک کارت بانکی جدید برای من صادر کرد وقتی که کارت قبلی منقضی شد.
(of goods) able to be imported without paying tax on them

بدون مالیات, معاف از عوارض گمرکی
منطقه دیتیفری فرودگاه در میان گردشگرانی که به دنبال سوغاتی و هدیه هستند محبوب است.
to sell small quantities of goods directly to customers

خردهفروشی کردن, تکفروشی کردن
در طول سالها، این فروشگاهها با موفقیت محصولات منحصر به فرد را به مشتریان وفادار خردهفروشی کردهاند.
someone who spends a lot of time shopping, often buying unnecessary things

معتادبهخرید
معتاد به خرید نتوانست در مقابل وسوسه حراجی بزرگ مقاومت کند و در نهایت بیشتر از آنچه قصد داشت خرید.
