کلمات انگلیسی استفاده شده برای "خرید" | واژگان آیلتس

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خرید، مانند "فروش"، "ارزش"، "معامله" و غیره را که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
credit [اسم]
اجرا کردن

اعتبار

Ex: The store extended credit to loyal customers .

فروشگاه اعتبار را به مشتریان وفادار تمدید کرد.

sale [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: The department store is having a big sale this weekend .

فروشگاه بزرگ این آخر هفته حراجی بزرگی دارد.

cheque [اسم]
اجرا کردن

چک

Ex: He received a cheque as a birthday gift from his grandparents .

او یک چک به عنوان هدیه تولد از پدربزرگ و مادربزرگش دریافت کرد.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: Budgeting wisely helps individuals afford their desired lifestyle without overspending .

بودجه‌بندی عاقلانه به افراد کمک می‌کند تا بدون هزینه‌کرد بیش از حد، سبک زندگی مورد نظر خود را توانایی مالی داشته باشند.

اجرا کردن

مرکز تجاری

Ex: The department store had everything from electronics to gourmet food , all under one roof .

فروشگاه بزرگ همه چیز از وسایل الکترونیکی تا غذاهای گورمه را داشت، همه زیر یک سقف.

discount [اسم]
اجرا کردن

تخفیف

Ex: The store gave a discount of $ 10 on purchases over $ 50 .

فروشگاه تخفیف 10 دلاری برای خریدهای بیش از 50 دلار ارائه داد.

mall [اسم]
اجرا کردن

مرکز خرید

Ex: The new mall downtown features over 200 retail stores .

مرکز خرید جدید در مرکز شهر دارای بیش از ۲۰۰ فروشگاه خرده‌فروشی است.

order [اسم]
اجرا کردن

سفارش

Ex: The restaurant received a large order for a catered event.

رستوران یک سفارش بزرگ برای یک رویداد پذیرایی دریافت کرد.

queue [اسم]
اجرا کردن

صف

Ex: The queue of cars at the drive-thru stretched around the block .

صف ماشین‌ها در درایو-ترو دور تا دور بلوک کشیده شده بود.

receipt [اسم]
اجرا کردن

رسید

Ex: I misplaced the receipt and now I ca n't return the item .

من رسید را گم کردم و حالا نمی‌توانم کالا را برگردانم.

tax [اسم]
اجرا کردن

مالیات

Ex: The government imposed a new tax on luxury goods to increase revenue .

دولت مالیات جدیدی بر کالاهای لوکس وضع کرد تا درآمد را افزایش دهد.

value [اسم]
اجرا کردن

ارزش

Ex: The value of the antique vase was estimated at $ 5000 .

ارزش گلدان عتیقه حدود 5000 دلار تخمین زده شد.

bargain [اسم]
اجرا کردن

جنس مفت (اصطلاحی)

Ex: The jacket was a real bargain at half the original price .

ژاکت یک معامله واقعی با نصف قیمت اصلی بود.

to bid [فعل]
اجرا کردن

قیمت پیشنهاد دادن (در مزایده)

Ex: The company bid $ 10 million for the contract to build the new stadium .

شرکت پیشنهاد 10 میلیون دلاری برای قرارداد ساخت استادیوم جدید داد.

cashier [اسم]
اجرا کردن

صندوق‌دار

Ex: The cashier scanned the items and processed the payment for the groceries .

صندوقدار اقلام را اسکن کرد و پرداخت برای مواد غذایی را پردازش کرد.

checkout [اسم]
اجرا کردن

صندوق (مغازه، فروشگاه و غیره)

Ex: The line at the checkout stretched all the way to the back of the store during the busy holiday season .

صف در صندوق در فصل شلوغ تعطیلات تا انتهای فروشگاه کشیده شده بود.

delivery [اسم]
اجرا کردن

تحویل

Ex: They offer free delivery on all orders over $ 50 .

آنها تحویل رایگان برای تمام سفارشات بالای 50 دلار ارائه می‌دهند.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: Online platforms provide convenient ways for individuals to purchase products from various vendors .

پلتفرم‌های آنلاین راه‌های مناسبی را برای افراد فراهم می‌کنند تا محصولات را از فروشندگان مختلف خریداری کنند.

to shoplift [فعل]
اجرا کردن

کِش رفتن (از فروشگاه و مغازه)

Ex: She had been shoplifting small items for weeks before getting caught .

او قبل از دستگیری هفته‌ها دزدی از مغازه اقلام کوچک را انجام می‌داد.

accessory [اسم]
اجرا کردن

اکسسوری

Ex: Adding a scarf as an accessory can make a simple outfit more elegant .

اضافه کردن یک شال به عنوان اکسسوری می‌تواند یک لباس ساده را شیک‌تر کند.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: During the festival , local artisans displayed their goods in colorful booths for everyone to browse .

در طول جشنواره، صنعتگران محلی کالاهای خود را در غرفه‌های رنگارنگ برای همه به نمایش گذاشتند تا ببینند.

to browse [فعل]
اجرا کردن

گشت زدن (در مغازه بدون خرید کردن)

Ex: While waiting for his friend , he decided to browse the bookstore , flipping through new releases and enjoying the quiet atmosphere .

در حالی که منتظر دوستش بود، تصمیم گرفت در کتابفروشی مرور کند، از میان انتشارات جدید بگذرد و از فضای آرام لذت ببرد.

boutique [اسم]
اجرا کردن

بوتیک

Ex: The boutique specializes in handmade jewelry crafted by local artisans .

بوتیک در جواهرات دست ساز ساخته شده توسط صنعتگران محلی تخصص دارد.

chain store [اسم]
اجرا کردن

فروشگاه زنجیره‌ای

Ex: She prefers to shop at local boutiques rather than chain stores for unique fashion finds .

او ترجیح می‌دهد به جای فروشگاه‌های زنجیره‌ای در بوتیک‌های محلی خرید کند تا مدهای منحصر به فرد پیدا کند.

debit card [اسم]
اجرا کردن

کارت نقدی

Ex: I always keep my debit card in a safe place to avoid losing it .

من همیشه کارت بانکی خود را در جای امنی نگه می‌دارم تا آن را گم نکنم.

duty-free [صفت]
اجرا کردن

بدون مالیات

Ex: She bought a bottle of perfume at the duty-free shop before boarding her flight .

او قبل از سوار شدن به پروازش یک بطری عطر از فروشگاه معاف از مالیات خرید.

to retail [فعل]
اجرا کردن

خرده‌فروشی کردن

Ex: Small shops may retail handmade crafts to customers looking for unique items .

فروشگاه‌های کوچک می‌توانند صنایع دستی را خرده‌فروشی کنند به مشتریانی که به دنبال اقلام منحصر به فرد هستند.

shopaholic [اسم]
اجرا کردن

معتاد‌به‌خرید

Ex: Despite her efforts to save money, her shopaholic tendencies often lead to overspending.

علیرغم تلاش‌هایش برای پس‌انداز پول، تمایلات شاپاهولیک او اغلب منجر به خرج کردن بیش از حد می‌شود.