واژگان آیلتس سطح مبتدی - خرید

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خرید، مانند "فروش"، "ارزش"، "معامله" و غیره را که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
credit [اسم]
اجرا کردن

اعتبار

Ex: Small businesses often rely on credit to manage cash flow .
sale [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: There is a half-price sale at the local thrift store .

یک فروش با نصف قیمت در فروشگاه دست دوم محلی وجود دارد.

cheque [اسم]
اجرا کردن

چک

Ex: The store accepted the payment by cheque , even though most customers preferred cards .

فروشگاه پرداخت با چک را پذیرفت، هرچند بیشتر مشتریان کارت را ترجیح می‌دادند.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

اجرا کردن

مرکز تجاری

Ex:

آن‌ها در فروش تعطیلات در فروشگاه بزرگ محلی معاملات عالی پیدا کردند.

discount [اسم]
اجرا کردن

تخفیف

Ex: The store gave a discount of $ 10 on purchases over $ 50 .

فروشگاه تخفیف 10 دلاری برای خریدهای بیش از 50 دلار ارائه داد.

mall [اسم]
اجرا کردن

مرکز خرید

Ex: During the holidays , the mall is decorated with festive lights and ornaments .

در طول تعطیلات، مرکز خرید با چراغ‌ها و تزئینات جشن تزئین شده است.

order [اسم]
اجرا کردن

سفارش

Ex: They called the store to verify the status of their order .

آن‌ها به فروشگاه زنگ زدند تا وضعیت سفارش خود را تأیید کنند.

queue [اسم]
اجرا کردن

صف

Ex: The passengers formed a queue to board the airplane .

مسافران برای سوار شدن به هواپیما یک صف تشکیل دادند.

receipt [اسم]
اجرا کردن

رسید

Ex: The gas pump offers a receipt after you fill up .

پمپ بنزین پس از پر کردن باک، رسید ارائه می‌دهد.

tax [اسم]
اجرا کردن

مالیات

Ex: The company hired a tax consultant to ensure compliance with the latest tax laws and regulations .

شرکت یک مشاور مالیاتی استخدام کرد تا اطمینان حاصل کند که با آخرین قوانین و مقررات مالیاتی مطابقت دارد.

value [اسم]
اجرا کردن

ارزش

Ex: The company 's stocks plummeted , causing shareholders to worry about the value of their investments .

سهام شرکت سقوط کرد و باعث نگرانی سهامداران از ارزش سرمایه‌گذاری‌هایشان شد.

bargain [اسم]
اجرا کردن

جنس مفت (اصطلاحی)

Ex: The handbag was a bargain considering its brand and quality .

کیف دستی با توجه به برند و کیفیتش یک معامله خوب بود.

to bid [فعل]
اجرا کردن

قیمت پیشنهاد دادن (در مزایده)

Ex: The buyer bid for several vintage cars , but only won one of the auctions .

خریدار برای چندین ماشین قدیمی پیشنهاد قیمت داد، اما فقط یکی از مزایده‌ها را برد.

cashier [اسم]
اجرا کردن

صندوق‌دار

Ex: They trained the new cashier on how to use the register and handle transactions .

آنها صندوقدار جدید را در مورد نحوه استفاده از صندوق و انجام معاملات آموزش دادند.

checkout [اسم]
اجرا کردن

صندوق (مغازه، فروشگاه و غیره)

Ex: Self-service checkouts have become increasingly popular , allowing customers to scan and pay for their items independently .

صندوق‌های پرداخت خودخدمت به طور فزاینده‌ای محبوب شده‌اند، به مشتریان اجازه می‌دهند تا اقلام خود را به طور مستقل اسکن و پرداخت کنند.

delivery [اسم]
اجرا کردن

تحویل

Ex: The restaurant guaranteed delivery within 30 minutes .

رستوران تضمین کرد که تحویل در عرض 30 دقیقه انجام شود.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.

to shoplift [فعل]
اجرا کردن

کِش رفتن (از فروشگاه و مغازه)

Ex: The security cameras captured the individual attempting to shoplift items from the store .

دوربین‌های امنیتی فردی را ثبت کردند که سعی در دزدی از فروشگاه اقلام از فروشگاه داشت.

accessory [اسم]
اجرا کردن

اکسسوری

Ex: Sunglasses are a popular accessory for protecting your eyes from the sun .

عینک‌های آفتابی یک اکسسوری محبوب برای محافظت از چشم‌ها در برابر آفتاب هستند.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: Online shopping has made it easier than ever to purchase goods from around the world .

خرید آنلاین خرید کالاها از سراسر جهان را آسان‌تر از همیشه کرده است.

to browse [فعل]
اجرا کردن

گشت زدن (در مغازه بدون خرید کردن)

Ex: Despite having no intention of buying anything , she could spend hours browsing the antique market , appreciating the history and craftsmanship of the items .

با وجود اینکه قصد خرید چیزی را نداشت، می‌توانست ساعتها در بازار عتیقه‌جات گشت بزند، از تاریخ و صنعتگری اقلام قدردانی کند.

boutique [اسم]
اجرا کردن

بوتیک

Ex: The boutique hotel offers personalized service and stylish accommodations .

هتل بوتیک خدمات شخصی‌سازی شده و اقامتگاه‌های شیک ارائه می‌دهد.

chain store [اسم]
اجرا کردن

فروشگاه زنجیره‌ای

Ex: Many chain stores offer loyalty programs that reward frequent shoppers with discounts and perks .

بسیاری از فروشگاه‌های زنجیره‌ای برنامه‌های وفاداری ارائه می‌دهند که خریداران مکرر را با تخفیف‌ها و مزایا پاداش می‌دهند.

debit card [اسم]
اجرا کردن

کارت نقدی

Ex: She withdrew money from the ATM using her debit card .

او با استفاده از کارت بدهی خود از دستگاه خودپرداز پول برداشت کرد.

duty-free [صفت]
اجرا کردن

بدون مالیات

Ex: Passengers can shop for duty-free goods while waiting for their connecting flights .

مسافران می‌توانند در حین انتظار برای پروازهای اتصالی خود، از کالاهای معاف از مالیات خریداری کنند.

to retail [فعل]
اجرا کردن

خرده‌فروشی کردن

Ex: Small shops may retail handmade crafts to customers looking for unique items .

فروشگاه‌های کوچک می‌توانند صنایع دستی را خرده‌فروشی کنند به مشتریانی که به دنبال اقلام منحصر به فرد هستند.

shopaholic [اسم]
اجرا کردن

معتاد‌به‌خرید

Ex:

دوستانش نگران رفتار خرید افراطی او و تأثیر آن بر امور مالی‌اش هستند.