واژگان آیلتس سطح مبتدی - سرگرمی‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد سرگرمی ها، مانند "صخره نوردی"، "سفالگری"، "شعر" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
climbing [اسم]
اجرا کردن

کوهنوردی

Ex:

بسیاری از مردم از کفش‌های مخصوص برای صعود استفاده می‌کنند.

fishing [اسم]
اجرا کردن

ماهیگیری

Ex: She 's interested in learning about deep-sea fishing .

او به یادگیری درباره ماهیگیری در اعماق دریا علاقه دارد.

hiking [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌روی

Ex: She joined a hiking group to meet like-minded individuals and discover new trails .

او به یک گروه کوهنوردی پیوست تا با افراد همفکر ملاقات کند و مسیرهای جدیدی را کشف کند.

jogging [اسم]
اجرا کردن

دو آهسته

Ex:

من جاگینگ را به دویدن ترجیح می‌دهم چون کمتر خسته‌کننده است.

leisure [اسم]
اجرا کردن

اوقات فراغت

Ex: They spent their leisure hours exploring the charming cafes and hidden alleyways of the city .

آنها ساعت‌های فراغت خود را به کشف کافه‌های جذاب و کوچه‌های پنهان شهر گذراندند.

اجرا کردن

نقاشی با رنگ روغن

Ex: The museum 's collection included masterpieces of oil painting from various periods , showcasing the evolution of the medium over centuries .

مجموعه موزه شامل شاهکارهای نقاشی رنگ روغن از دوره‌های مختلف بود که تکامل این رسانه را در طول قرن‌ها به نمایش می‌گذاشت.

photography [اسم]
اجرا کردن

عکاسی

Ex: She took a course to learn the basics of photography .

او برای یادگیری اصول اولیه عکاسی یک دوره گذراند.

pottery [اسم]
اجرا کردن

سفالگری

Ex: Pottery involves molding and firing clay to create durable kitchenware .

سفالگری شامل شکل‌دهی و پختن خاک رس برای ایجاد ظروف آشپزخانه بادوام است.

sewing [اسم]
اجرا کردن

خیاطی

Ex: Sewing classes have become popular among people looking to create their own custom clothing .

کلاس‌های خیاطی در بین افرادی که به دنبال ساخت لباس‌های سفارشی خود هستند محبوب شده‌اند.

calligraphy [اسم]
اجرا کردن

خوش‌نویسی

Ex: Learning calligraphy requires patience and a steady hand to achieve beautiful script .

یادگیری خوشنویسی به صبر و دستی ثابت برای دستیابی به خط زیبا نیاز دارد.

embroidery [اسم]
اجرا کردن

گلدوزی

Ex: The traditional folk costume featured elaborate embroidery , showcasing the rich cultural heritage of the region .

لباس محلی سنتی دارای سوزن‌دوزی پیچیده‌ای بود که میراث فرهنگی غنی منطقه را به نمایش می‌گذاشت.

collector [اسم]
اجرا کردن

مجموعه‌دار

Ex: As a passionate art collector , she traveled the world in search of unique and valuable pieces to add to her gallery .

به عنوان یک مجموعه‌دار هنری مشتاق، او برای یافتن قطعات منحصر به فرد و باارزش برای اضافه کردن به گالری‌اش به سراسر جهان سفر کرد.

اجرا کردن

اسکیت‌بردسواری

Ex: He spends most of his free time practicing skateboarding , honing his skills at the local skate park .

او بیشتر وقت آزاد خود را به تمرین اسکیت‌بوردینگ می‌گذراند، مهارت‌های خود را در پارک اسکیت محلی تقویت می‌کند.

poetry [اسم]
اجرا کردن

شعر

Ex: She expressed her sorrow through poetry , pouring her heart onto the page .

او غم خود را از طریق شعر بیان کرد، قلب خود را بر روی صفحه ریخت.

to explore [فعل]
اجرا کردن

سیاحت کردن

Ex: He has explored various countries during his years of travel .

او در طول سال‌های سفرش کشورهای مختلفی را کشف کرده است.

clubbing [اسم]
اجرا کردن

کلوپ‌روی

Ex:

کلابینگ فعالیتی محبوب среди جوانانی است که به دنبال معاشرت و تفریح هستند.

to craft [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex: Artisans craft intricate wooden furniture using traditional woodworking techniques .

صنعتگران با استفاده از تکنیک‌های سنتی نجاری، مبلمان چوبی پیچیده می‌سازند.

اجرا کردن

تماشای پرندگان (به منظور تفریح)

اجرا کردن

اسب‌سواری

Ex: The group enjoyed horseback riding through forest trails .

گروه از سوارکاری در مسیرهای جنگلی لذت بردند.

sculpture [اسم]
اجرا کردن

مجسمه‌سازی

Ex:

مجسمه‌سازی به هنرمندان اجازه می‌دهد تا دیدگاه‌های خود را در سه بعد به زندگی تبدیل کنند.

drama [اسم]
اجرا کردن

تئاتر

Ex: The drama we saw at the theater was deeply moving .

درامایی که در تئاتر دیدیم بسیار تکان دهنده بود.

hobby [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: She spends her free time gardening as a hobby .

او وقت آزاد خود را به عنوان سرگرمی به باغبانی می‌گذراند.

painting [اسم]
اجرا کردن

نقاشی (هنر)

Ex:

او فرآیند نقاشی را آرامش‌بخش و درمانی می‌یابد.

drawing [اسم]
اجرا کردن

طراحی

Ex: The child ’s drawing covered the entire paper .

نقاشی کودک تمام کاغذ را پوشاند.

handicraft [اسم]
اجرا کردن

صنایع‌دستی

Ex: Traditional handicrafts like basket weaving are passed down through generations .

صنایع دستی سنتی مانند بافت سبد از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.