واژگان آیلتس سطح مبتدی - توصیف شخصیت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره توصیف شخصیت، مانند "ترسناک"، "ثابت قدم"، "همکار" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
strange or unnatural in a way that might cause uneasiness or slight fear

عجیبغریب, ترسناک
ناخنهای به طور غیرعادی بلندش به او ظاهری ترسناک میداد.
not willing to spend money or use something; cheap or stingy

خسیس
وقتی نوبت به انعام دادن در رستورانها میرسد، او یک جور خسیس است.
ill-tempered and in a bad mood, tending to sulk

عبوس, بداخلاق، ترشرو
او در گوشه نشست، به نظر کجخلق میرسید.
following the same course of action or behavior over time

مستمر, متداوم
برنامه تمرینی پیوسته ورزشکار منجر به بهبودهای قابل توجهی در عملکرد شد.
tending to follow the social norms, or to accept traditional views

سنتی
در یک خانواده مرسوم بزرگ شد، او یاد گرفت که ثبات و همنوایی را بر خلاقیت ترجیح دهد.
(of a person) capable of performing tasks with the least amount of wasted time, effort, or resources

کارآمد, مؤثر
سارا یک رهبر کارآمد است، قادر است وظایف را به طور مؤثر تفویض کند و تیم خود را برای دستیابی به اهدافشان تشویق کند.
capable of adjusting easily to different situations, circumstances, or needs

منعطف
یک ذهنیت انعطافپذیر به مقابله با چالشهای غیرمنتظره در کار کمک میکند.
characterized by a willingness and ability to work harmoniously with others

دارای روحیه همکاری
مدیر تیم را به خاطر نگرش همکاریجویانهشان تحسین کرد.
believing that good things can happen or perfection can be achieved, while it is nearly impossible or impractical

کمالگرا, ایدهآلگرا
چشمانداز آرمانگرایانه او برای آینده دیگران را برای تلاش در جهت تغییر مثبت الهام بخشید.
showing respect to what other people say or do even when one disagrees with them

روادار, مداراگر
علیرغم تفاوتهایشان در باورهای سیاسی، خواهر و برادرهای مداراگر به دیدگاههای یکدیگر احترام میگذاشتند و در گفتگوهای سازنده شرکت میکردند.
able to be physically harmed or wounded

آسیبپذیر, ضعیف، حساس
نوزادان به طور خاص در برابر بیماریها آسیبپذیر هستند.
hard-working and productive

سختکوش, کوشا
کارگران سختکوش پروژه را زودتر از برنامه به پایان رساندند.
(of a person) resistant to authority or control, often challenging established norms or rules

سرکش, یاغی
طبیعت سرکش او باعث شد تا انتظارات جامعه را زیر سوال ببرد و مسیر خود را در زندگی بسازد.
not caring about other people's feelings

بیتفاوت, بیعاطفه
او به محض اینکه حرف بیاحساس خود را زد، پشیمان شد.
doing things or moving in a way that lacks control and care, usually causing accidents

دستوپاچلفتی, سربههوا
پیشخدمت دست و پا چلفتی سوپ را روی پای مشتری ریخت.
accepting what happens or not opposing what other people do or say

منفعل
او در برابر انتقادات منفعل بود، انتخاب کرد که پاسخ ندهد یا از خود دفاع نکند.
not pleased or happy with something, because it is not as good as one expected

ناراضی, ناخشنود
مشتریان ناراضی از نقصهای محصول شکایت کردند.
showing a proud, unpleasant attitude toward others and having an exaggerated sense of self-importance

مغرور, متکبر
با اعتماد به نفس بودن خوب است، اما اجازه ندهید که به تکبر تبدیل شود.
having or showing intense excitement, eagerness, or passion for something

مشتاق
به عنوان یک شرکتکننده پرشور در کارگاه، او سوالات زیادی بینشآمیز پرسید.
showing care and understanding toward other people, especially when they are not feeling good

دلسوز, مهربان
وقتی درباره مشکلاتم در کار به او گفتم، بسیار همدرد بود.
having or showing a negative view of the future and always waiting for something bad to happen

بدبین
نگرش بدبینانه او نسبت به روابط، اعتماد کردن به دیگران را برایش دشوار میکرد.
unwilling to change one's attitude or opinion despite good reasons to do so

لجباز, کلهشق، یکدنده
سرسختی او در امتناع از مصالحه منجر به مشاجرات مکرر با همکارانش شد.
experiencing frequent changes in mood, often without apparent reason or explanation

دمدمیمزاج
نوجوان کجخلق به اتاقش عقب نشینی کرد و از صحبت با هر کسی امتناع ورزید.
feeling or showing gratitude or thankfulness toward someone or something

قدردان, قدرشناس
او از فرصت یادگیری از مربیان باتجربه سپاسگزار بود.
highly skilled, proficient, or talented in a particular activity or field

ماهر, زبردست
برخورد حرفهای او با موقعیتهای دشوار، برایش شهرتی به عنوان یک مدیر بحران ماهر به ارمغان آورد.
unfriendly or reluctant to socializing

زیادیمنزوی
او همیشه بیتفاوت به نظر میرسد و به ندرت در گفتگوهای همکارانش شرکت میکند.
showing kindness and generosity

سخاوتمند و مهربان, رئوف، نیکوکار
مدیر عامل شرکت به خاطر اقدامات نیکوکارانه خود شناخته شده است، که اغلب مبالغ زیادی به خیریه ها اهدا می کند.
very smart

باهوش
رویکرد هوشمندانه او در حل مسئله برایش شهرت نابغهای در میان همسالانش به ارمغان آورد.
(of a person) showing strong enthusiasm or fervor for something

جدی, پرشور
او یک رهبر پرشور بود، که با دیدگاهی قوی برای تغییر هدایت میشد.
