کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 2 - 2C

در اینجا واژگان واحد 2 - 2C از کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "متهم"، "به خطر انداختن"، "شهادت"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
to defend [فعل]
اجرا کردن

دفاع کردن

Ex: The security system is designed to defend the building against unauthorized access .

سیستم امنیتی طراحی شده است تا ساختمان را در برابر دسترسی غیرمجاز محافظت کند.

defendant [اسم]
اجرا کردن

مدعی‌علیه

Ex: The judge instructed the jury to consider all the evidence presented before reaching a verdict on the defendant 's case .

قاضی به هیئت منصفه دستور داد که قبل از صدور حکم در مورد پرونده متهم، تمام شواهد ارائه شده را در نظر بگیرند.

to testify [فعل]
اجرا کردن

شهادت دادن (در دادگاه)

Ex: Last year , the victim unexpectedly testified against the accused in the trial .

سال گذشته، قربانی به طور غیرمنتظره‌ای علیه متهم شهادت داد.

testimony [اسم]
اجرا کردن

شهادت (قانون)

Ex: The court adjourned for the day after hearing hours of expert testimony .

دادگاه پس از شنیدن ساعت‌ها شهادت کارشناسان، جلسه را به تعویق انداخت.

to plead [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن (در دادگاه)

Ex: Before the trial began , the defendant pleaded guilty to the charges of embezzlement .

قبل از شروع محاکمه، متهم به اتهامات اختلاس اعتراف کرد.

to confess [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: Last week , the defendant unexpectedly confessed to the charges against them in court .

هفته گذشته، متهم به طور غیرمنتظره‌ای به اتهامات وارد شده در دادگاه اعتراف کرد.

confession [اسم]
اجرا کردن

اعتراف‌نامه

Ex: I owe you a confession I accidentally broke your vase .
اجرا کردن

به مخاطره انداختن

Ex: The ongoing conflict is jeopardizing the stability of the region .

درگیری جاری ثبات منطقه را به خطر می‌اندازد.

jeopardy [اسم]
اجرا کردن

مخاطره

Ex: When the storm hit , their vacation plans were in jeopardy .

وقتی طوفان آمد، برنامه‌های تعطیلاتشان در خطر بود.

to penalize [فعل]
اجرا کردن

مجازات کردن

Ex: The court unexpectedly penalized the defendant for financial fraud .

دادگاه به طور غیرمنتظره‌ای متهم را به دلیل کلاهبرداری مالی مجازات کرد.

penalty [اسم]
اجرا کردن

مجازات

Ex: She faced a harsh penalty for her involvement in the illegal activity .

او به دلیل مشارکت در فعالیت غیرقانونی با مجازات سختی روبرو شد.

اجرا کردن

اقامه دعوی کردن

Ex: The lawyer worked tirelessly to prosecute the case , hoping for a conviction .

وکیل بی‌وقفه کار کرد تا پرونده را تعقیب کند، به امید محکومیت.

prosecution [اسم]
اجرا کردن

پیگرد قانونی

Ex: The successful prosecution led to a conviction and sentencing .

تعقیب موفق منجر به محکومیت و صدور حکم شد.

to absolve [فعل]
اجرا کردن

مبرا کردن

Ex: The supervisor is actively absolving employees from blame for minor oversights .

سرپرست به طور فعال کارمندان را از سرزنش برای بی‌توجهی‌های جزئی تبرئه می‌کند.

acquittal [اسم]
اجرا کردن

تبرئه

Ex: The acquittal marked the end of a long legal battle for the accused , who maintained their innocence throughout the proceedings .

تبرئه پایان نبردی حقوقی طولانی برای متهم را نشان داد، کسی که در طول رسیدگی‌ها بر بی‌گناهی خود پافشاری کرد.

to acquit [فعل]
اجرا کردن

تبرئه کردن

Ex: The legal team was actively acquitting individuals through advanced legal strategies .

تیم حقوقی به طور فعال با استفاده از استراتژی‌های حقوقی پیشرفته افراد را تبرئه می‌کرد.

اجرا کردن

پای کسی را گیر کردن

Ex: The investigation aimed to uncover information that could implicate the entire criminal network .

تحقیق با هدف کشف اطلاعاتی بود که می‌توانست کل شبکه جنایی را متهم کند.

اجرا کردن

بی‌گناه اعلام کردن

Ex: DNA testing was instrumental in exonerating the wrongly convicted individual after years in prison .

تست DNA در تبرئه فردی که به اشتباه محکوم شده بود پس از سال‌ها زندان نقش کلیدی داشت.

to remand [فعل]
اجرا کردن

تعویض دادرسی کیفری کردن

Ex:

دادستان درخواست کرد که دادگاه متهم را به دلیل جدیت اتهامات به بازداشت بازگرداند.

to convict [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court successfully convicted individuals involved in a major embezzlement scheme .

دادگاه با موفقیت افراد درگیر در یک طرح بزرگ اختلاس را محکوم کرد.

to detain [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Border security may detain individuals without proper documentation at the airport .

امنیت مرزی می‌تواند افراد بدون مدارک مناسب را در فرودگاه بازداشت کند.

to release [فعل]
اجرا کردن

آزاد کردن

Ex: After completing her sentence , the prisoner was released from jail .

پس از اتمام حکمش، زندانی از زندان آزاد شد.