سختی - چالشهای دشوار
کاوش در اصطلاحات انگلیسی مربوط به چالشهای دشوار با مثالهایی مانند "وظیفه هرکول" و "مثل چوپانی گربهها".
مرور
فلشکارتها
آزمون
used to refer to something that is inexplicably difficult

مثل جان کندن, بسیار دشوار
راضی کردن تیم برای اینکه گزارش را بهموقع بفرستند جان کندن بود.
problems that a person encounters in the early stages of a project or activity

مشکلات اول کار, گیرهای شروع کار
سیستم جدید سفارشگیری هنوز درگیر مشکلات اول کار است.
said of something that is very complex or difficult for one understands or work with

گیجکننده و پیچیده, هزارپیچ
سعی کردم دستورالعملها را دنبال کنم، اما واقعاً هزارپیچ بود.
(of a task) to be very difficult or almost impossible to do or complete

خیلی سخت بودن, تقریباً غیرممکن بودن
بعد از ده ساعت پیادهروی، صعود آخر خیلی سخت بود.
a difficult fight or challenge that requires a lot of effort and determination

چالشی سخت, کاری دشوار
میدانست بهبود بعد از عمل کاری دشوار خواهد بود.
a task or challenge that requires an immense amount of effort, strength, or endurance to accomplish

کاری طاقتفرسا, کار کمرشکن
سرپا نگه داشتن کسبوکار در دوران بحران کار کمرشکنی از آب درآمد.
requiring significant effort to overcome or complete

دشوار و فرساینده, نیازمند زحمت زیاد
دوره آموزشی دشوار و فرساینده بود، اما ارزشش را داشت.
a situation that causes difficulties for one

وضعیت دشوار, مسیر سخت
بدون بودجه و با مهلت کم، پروژه در وضعیت دشواری است.
to attempt to do something that is beyond one's capability

لقمه بزرگتر از دهان برداشتن, بیش از توان خود کار برداشتن
فکر میکنم با قول تحویل در دو هفته، بیش از توانمان کار برداشتهایم.
turning really red in the face because of doing a lot of physical activities

از شدت فعالیت سرخشده, از زور خستگی صورت قرمز شده
بچهها بعد از فوتبال با صورتهای سرخ از خستگی برگشتند.
used to describe a job or task that is too difficult or challenging

تقریباً نشدنی, هماهنگکردن سخت بودن
مدیریت آن گروه چت تقریباً نشدنی است.
the hardest or most boring part of a task or job

کار سخت و حوصلهسربر, کار تکراری و طاقتفرسا
طراحی جذاب بود، اما تمیز کردن دادهها واقعاً کار سخت و حوصلهسربر بود.
a situation that is very difficult because one is not prepared to deal with it

موقعیت سخت و دشوار, مخمصه
تحویل گرفتن کلاس بدون هیچ آموزشی، واقعاً مخمصه بود.
to utilize one's final and decisive efforts, often in a critical moment

آخرین تلاش خود را کردن, همه زور خود را زدن
در همان دور اول مذاکرات آخرین تلاشش را کرد و دیگر چیزی برای ارائه نداشت.
to have a difficult task or long challenge ahead
a very large or difficult challenge
![to [have] a long row to hoe to [have] a long row to hoe](/assets/img/no-pic-260w.png)