افعال وجود و عمل - افعال برای وجود

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به وجود مانند "همزیستی"، "ماندن" و "پافشاری" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال وجود و عمل
to be [فعل]
اجرا کردن

وجود داشتن

Ex: Is there a specific menu for vegetarians ?

آیا منوی خاصی برای گیاهخواران وجود دارد؟

to live [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: The patient is fighting to live despite the illness .

بیمار برای زندگی کردن با وجود بیماری در حال مبارزه است.

to outlive [فعل]
اجرا کردن

بیشتر از دیگری زندگی کردن

Ex: She managed to outlive her younger sister by several years .

او توانست بیشتر از خواهر کوچکترش زندگی کند.

to exist [فعل]
اجرا کردن

وجود داشتن

Ex: Many believe that extraterrestrial life might exist somewhere in the universe .

بسیاری معتقدند که زندگی فرازمینی ممکن است وجود داشته باشد جایی در جهان.

to coexist [فعل]
اجرا کردن

همزیستی

Ex: Dinosaurs and early mammals once coexisted during the Mesozoic era .

دایناسورها و پستانداران اولیه زمانی در دوران مزوزوئیک همزیستی داشتند.

to cohabit [فعل]
اجرا کردن

همزیستی

Ex: Employees from different cultural backgrounds learned to cohabit and create a more inclusive work environment .

کارکنان از پیشینه‌های فرهنگی مختلف یاد گرفتند که چگونه با هم زندگی کنند و یک محیط کاری فراگیرتر ایجاد کنند.

to preexist [فعل]
اجرا کردن

از پیش وجود داشتن

Ex: The ancient trees in the forest pre-existed the development of the new park.

درختان کهن در جنگل قبل از توسعه پارک جدید وجود داشتند.

to stay [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: He struggled to stay focused during the long meeting .

او برای ماندن متمرکز در جلسه طولانی تقلا کرد.

to remain [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: The mystery surrounding the disappearance of the artifact will remain unsolved .

معمای ناپدید شدن اثر باستانی باقی خواهد ماند حل نشده.

اجرا کردن

تنها ماندن

Ex: The determined scientist stayed behind in the laboratory to conduct additional experiments after the research team departed .

دانشمند مصمم در آزمایشگاه ماند تا پس از ترک تیم تحقیقاتی، آزمایش‌های بیشتری انجام دهد.

اجرا کردن

(در جایی) ماندن

Ex: They asked me to stick around for the party , even though I was tired .

آنها از من خواستند که برای مهمانی بمانم، حتی با اینکه خسته بودم.

to persist [فعل]
اجرا کردن

پافشاری کردن

Ex: The illness persisted through the winter , affecting more people than expected .

بیماری در طول زمستان ادامه یافت، بر افراد بیشتری از حد انتظار تأثیر گذاشت.

to linger [فعل]
اجرا کردن

ماندن (و به رفتن بی‌میل بودن)

Ex: The travelers chose to linger in the charming village , captivated by its picturesque surroundings .

مسافران تصمیم گرفتند در روستای دلفریب بمانند، مجذوب مناظر نقاشی‌گونه آن شدند.

to last [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: The old oak tree has lasted for centuries .

درخت بلوط قدیمی برای قرن‌ها پایدار بوده است.