افعال وجود و عمل - فعلها برای علیت
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به علیت اشاره دارند مانند "prompt"، "result in" و "affect" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make something happen, usually something bad

موجب شدن, باعث شدن
او به طور تصادفی سبب شکستن شیشه شد.
to make something happen

موجب شدن
موفقیت جنبش مردمی موجب افزایش توجه سیاستگذاران شد.
to bring something into existence or make something happen

به وجود آوردن, خلق کردن
او یک نقاشی زیبا با رنگهای زنده خلق کرد.
to cause or bring about something

باعث وقوع چیزی شدن
این اصلاحات تغییر کمی ایجاد خواهند کرد.
to be caused by something

نشأت گرفتن, ریشه داشتن
ترافیک در مرکز شهر عمدتاً ناشی از پروژههای ساختمانی در حال انجام و بسته شدن جادهها است.
to originate from a particular source or factor

نشات گرفتن, حاصل از چیزی بودن
مشکلات سلامتی ناشی از انتخابهای ضعیف سبک زندگی و کمبود ورزش است.
to bring about something

موجب شدن, باعث شدن، انگیختن
سختکوشی و فداکاری او موجب ترفیع شایستهاش شد.
to cause or inflict damage, harm, or destruction, often with great force or intensity

باعث مصیبت شدن
توفان ویرانی به بار آورد در شهر ساحلی، باعث خسارات گسترده به ساختمانها و زیرساختها شد.
to result in or cause something

بههمراه داشتن, سبب شدن، باعث شدن، با خود آوردن
رکود اقتصادی منجر به بیکاری و مشکلات مالی شد.
to be the reason for a specific incident or result

باعث چیزی شدن
رهبری مثبت موجب تغییر فرهنگی در شرکت شد.
to bring about or accelerate the occurrence of something, often resulting in unexpected or unfavorable consequences

تسریع کردن, شتاب دادن
طرحهای گسترش عجولانه شرکت ممکن است به شتابدهی مشکلات مالی منجر شود.
to cause something to begin or occur

برانگیختن, تحریک کردن
تصمیم مدیر برای کاهش هزینهها تحریک یک سری اعتراضات کارکنان را کرد.
to cause something to occur

موجب شدن, باعث شدن
بارندگی شدید ممکن است منجر به سیل در مناطق کمارتفاع شود.
to cause, produce, or bring forth

بوجود آوردن, موجب شدن
انتظار میرود که پژوهش علمی پیشگامانه، پیشرفتهای فناوری بسیاری را در سالهای آینده به وجود آورد.
to bring about, generate, or cause the existence or development of something

ایجاد کردن, بوجود آوردن
برنامههای اجتماعی طراحی شدهاند تا ایجاد برابری و شمولیت در جوامع متنوع کنند.
to initiate or accelerate a process

کاتالیز کردن, تسریع کردن
نوآوری در آموزش میتواند بهبود مشارکت دانشآموزان و نتایج یادگیری را تسریع کند.
to introduce danger, a threat, problem, etc.

ایجاد کردن
حضور گونههای مهاجم خطر را برای تعادل ظریف اکوسیستم محلی به همراه دارد.
to make someone experience something unpleasant

در معرض قرار دادن, تحتتاثیر قرار دادن
to cause someone to endure or undergo a challenging situation or experience

سختی بر کسی تحمیل کردن
من نمیتوانم باور کنم که او در آن سالها چه بازیای با او کرد.
to have an effect on a particular person or thing

تأثیر گذاشتن, اثر گذاشتن
عوامل فرهنگی میتوانند تأثیر بگذارند بر نحوه درک و پاسخ افراد به موقعیتهای خاص.
to have a strong effect on someone or something

تأثیر گذاشتن, تأثیر داشتن
الگوهای مثبت میتوانند تأثیر بگذارند بر رشد ارزشها و رفتار یک کودک.
to cause a change in a person, thing, etc.

تحتتأثیر قرار دادن, متأثر کردن، اثر گذاشتن
تغییر آب و هوا میتواند تأثیر بگذارد بر خلق و خو و سطح انرژی افراد.
to exert a defining influence or shape the course and result of a situation, process, or outcome

شرطی کردن, تاثیر گذاشتن
سطح رضایت مشتری میتواند موفقیت یک کسبوکار در یک بازار رقابتی را مشروط کند.
