افعال حرکت - افعال حرکت

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به حرکت اشاره دارند مانند "عبور کردن"، "تغییر دادن" و "سر خوردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to move [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The train is moving slowly due to the heavy snowfall .

قطار به دلیل بارش سنگین برف به آرامی حرکت می‌کند.

to cross [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: She has crossed this desert multiple times in her adventurous journeys .

او در سفرهای ماجراجویانه خود چندین بار این بیابان را عبور کرده است.

to traverse [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: To conduct research , the archaeologists needed to traverse ancient ruins , carefully documenting each discovery .

برای انجام تحقیق، باستان‌شناسان نیاز داشتند که ویرانه‌های باستانی را عبور کنند، و هر کشف را به دقت مستند کنند.

to shift [فعل]
اجرا کردن

تغییر مکان دادن

Ex: The cat lazily shifted from the sunny spot on the windowsill to the cooler shade beneath the table .

گربه به تنبلی از نقطه آفتابی روی طاقچه پنجره به سایه خنک تر زیر میز جابجا شد.

to round [فعل]
اجرا کردن

دور چیزی چرخیدن

Ex: The cyclist skillfully rounded the sharp curve in the road , adjusting speed for a smooth transition .

دوچرخه‌سوار با مهارت دور زد پیچ تند جاده را، با تنظیم سرعت برای انتقالی نرم.

اجرا کردن

راه را برای کسی باز کردن

Ex: As the subway train filled up , commuters had to move over to make space for those entering .

همانطور که قطار مترو پر شد، مسافران مجبور شدند جابه‌جا شوند تا برای کسانی که وارد می‌شوند جا باز کنند.

to pass by [فعل]
اجرا کردن

از کنار چیزی یا کسی رد شدن

Ex: She passed by me without saying hello .

او بدون سلام کردن از کنار من گذشت.

to inch [فعل]
اجرا کردن

به آرامی حرکت کردن

Ex: The caterpillar inched along the tree branch .

کرم به آرامی در امتداد شاخه درخت حرکت کرد.

to relocate [فعل]
اجرا کردن

جابه‌جا کردن

Ex: The manufacturing plant decided to relocate its operations to a more cost-effective region .

کارخانه تولیدی تصمیم گرفت عملیات خود را به منطقه‌ای مقرون‌به‌صرفه‌تر منتقل کند.

to teleport [فعل]
اجرا کردن

تلپورت کردن

Ex: The secret agent used a high-tech gadget to teleport into the enemy 's secret lair .

مأمور مخفی از یک گجت پیشرفته برای تلپورت به لانه مخفی دشمن استفاده کرد.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

to locomote [فعل]
اجرا کردن

جابجا شدن

Ex: Some animals , like snakes , use a slithering motion to locomote on the ground .

برخی از حیوانات، مانند مارها، از حرکت لغزشی برای جابجایی روی زمین استفاده می‌کنند.

to maneuver [فعل]
اجرا کردن

آدرس (جایی را) پیدا کردن

Ex: The cyclist had to maneuver through the crowded city streets .

دوچرخه‌سوار مجبور بود از میان خیابان‌های شلوغ شهر مانور دهد.

to surge [فعل]
اجرا کردن

ناگهانی و با قدرت به جلو حرکت کردن

Ex: During rush hour , cars on the freeway often surge ahead in brief bursts before slowing down again .

در ساعت شلوغی، ماشین‌ها در بزرگراه اغلب به صورت ناگهانی به جلو می‌جهند قبل از اینکه دوباره کند شوند.

اجرا کردن

چرخیدن

Ex:

او مجبور شد بچرخد و به خانه برگردد زیرا کیف پولش را فراموش کرده بود.

to bypass [فعل]
اجرا کردن

دور زدن

Ex: Seeking solitude on the beach , he chose to bypass the crowded areas and walked toward a more secluded spot .

به دنبال تنهایی در ساحل، او تصمیم گرفت از مناطق شلوغ دور بزند و به سمت نقطه‌ای خلوت‌تر قدم بزند.

اجرا کردن

پیش رفتن

Ex: The usher will move along the spectators to fill in the empty seats .

پیشخدمت در طول تماشاگران حرکت خواهد کرد تا صندلی‌های خالی را پر کند.

to press on [فعل]
اجرا کردن

تسلیم نشدن

Ex: When the path became difficult , she encouraged her team to press on .

وقتی مسیر سخت شد، او تیمش را تشویق کرد که به پیش بروند.

to migrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The virus can migrate from one host to another through close contact .

ویروس می‌تواند از طریق تماس نزدیک از یک میزبان به میزبان دیگر مهاجرت کند.

to reverse [فعل]
اجرا کردن

دنده عقب گرفتن

Ex: The truck driver skillfully reversed the large vehicle to align it with the loading dock .

راننده کامیون با مهارت وسیله نقلیه بزرگ را معکوس کرد تا آن را با اسکله بارگیری تراز کند.

to slip [فعل]
اجرا کردن

لغزیدن

Ex: The eel had the ability to slip between rocks and crevices in the stream with incredible agility .

مارماهی توانایی لغزیدن بین صخره‌ها و شکاف‌های جویبار با چابکی باورنکردنی را داشت.

to slide [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex: The figure skater gracefully slid across the ice , leaving a trail of delicate patterns .

اسکیتباز نمایشی به نرمی روی یخ لغزید و ردّی از طرح‌های ظریف بر جای گذاشت.

to glide [فعل]
اجرا کردن

*سر خوردن

Ex: With a swift motion , she glided down the smooth pavement on her rollerblades .

با حرکتی سریع، او روی پیاده‌روی صاف با اسکیت‌هایش سر خورد.

to skid [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex:

موتورسوار با احتیاط ترمز کرد تا از لغزش روی سطح لغزنده جلوگیری کند.

to skim [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex:

با لمس سبک، قلم موی هنرمند شروع به لغزاندن روی بوم کرد.

to sneak [فعل]
اجرا کردن

یواشکی حرکت کردن

Ex: While the guards were distracted , the spy was sneaking through the dark corridor .

در حالی که نگهبانان حواسشان پرت بود، جاسوس در حال خزیدن از راهروی تاریک بود.

to crawl [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The soldier advanced cautiously , choosing to crawl through the muddy trench to avoid being seen by the enemy .

سرباز با احتیاط پیش رفت و تصمیم گرفت از میان سنگر گل‌آلود بخزد تا دیده نشود.

to creep [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: In the dark cave , the explorer had to creep through narrow passages .

در غار تاریک، کاوشگر مجبور شد از گذرگاه‌های تنگ بخزد.

to skulk [فعل]
اجرا کردن

دزدکی حرکت کردن

Ex: The cat , attempting to catch a mouse , skulked quietly along the edge of the room .

گربه، در تلاش برای گرفتن یک موش، به آرامی در امتداد لبه اتاق خزید.

to slink [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: Trying to avoid notice , the spy slinked along the corridor .

در تلاش برای اجتناب از توجه، جاسوس در امتداد راهرو خزید.

to stalk [فعل]
اجرا کردن

در کمین بودن

Ex: The cheetah , known for its incredible speed , began to stalk a group of gazelles on the horizon .

یوزپلنگ، که به خاطر سرعت باورنکردنی‌اش شناخته می‌شود، شروع به تعقیب یک گروه از غزال‌ها در افق کرد.