افعال حرکت - افعال برای حرکت پیاده
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به حرکت پیاده اشاره دارند، مانند "پرسه زدن"، "قدم زدن" و "کوهنوردی" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to move forward at a regular speed by placing our feet in front of each other one by one

راه رفتن, قدم زدن
بعد از باران شدید، راه رفتن روی مسیر گلی چالشبرانگیز بود.
to move along a path, surface, or area by taking steps

راه رفتن, پیش رفتن
همانطور که دسته شروع شد، شرکتکنندگان به آرامی در راهرو کلیسا قدم زدند.
to move with heavy or awkward steps, often in a manner that lacks grace or coordination

با قدم های سنگین راه رفتن, به طور ناهماهنگ حرکت کردن
با پای آسیب دیدهاش، مجبور بود به آرامی از پلهها به سختی پایین بیاید، مراقب که وزن زیادی روی آن نگذارد.
to walk back and forth in a small area at a fixed speed, often due to anxiety or being deep in thought

قدمرو کردن
ناراحت از تأخیر، او شروع به قدم زدن در اطراف سکوی قطار کرد.
to go from one place to another with no specific destination or purpose in mind

پرسه زدن
گربه کنجکاو دوست دارد در محله پرسه بزند، هر گوشه و کناری را بررسی کند.
to walk leisurely or casually, typically without a specific destination or purpose, often for enjoyment or relaxation

قدم زدن
بعد از شام، زوج دوست داشتند دست در دست هم در پارک قدم بزنند.
to move in a relaxed or casual manner

بیهدف راه رفتن, پرسه زدن
همانطور که نسیم عصر شدت گرفت، آنها در امتداد ساحل رودخانه پرسه میزدند، بیهدف گپ میزدند و از هوای خنک لذت میبردند.
to take a long walk for pleasure in the countryside with no particular destination

گردش کردن
گروه دوستان تصمیم گرفتند در کنار رودخانه گشت بزنند.
to move one's feet slowly or lazily, often by dragging them along the ground

هنگام راه رفتن پای خود را کشیدن
مادربزرگ درحالیکه از گلهایش مراقبت میکرد، پاهایش را میکشید و در باغ قدم میزد.
to walk at a slow and leisurely pace, usually without any particular purpose or urgency

*به آرامی راه رفتن
آقای مسن دوست داشت در پارک محلی آرام قدم بزند.
to walk slowly and with heavy steps, especially due to exhaustion, difficulty, or adverse conditions

به آرامی راه رفتن, با خستگی راه رفتن
دانشآموزان در طول طوفان زمستانی برای رسیدن به مدرسه از میان برف به سختی راه رفتند.
to walk leisurely and with a casual and unhurried pace

گشتن, آرام راه رفتن
گربه با وقار در باغ قدم میزد، دمش بالا بود.
to walk heavily and laboriously, typically with a slow and monotonous pace

بازحمت راه رفتن, هنهن کردن
همانطور که باران میبارید، مسافران مجبور بودند از خیابانهای سیلزده به سختی عبور کنند.
to walk or move wearily or reluctantly, often with a casual or unhurried manner

با خستگی راه رفتن, با بی میلی راه رفتن
علیرغم باران، صاحب سگ مجبور شد برای پیادهروی عصرگاهی دور محله بچرخد.
to move or walk in a relaxed, unhurried manner, often with a casual or leisurely pace

گشتن, قدم زدن
به جای عجله کردن، دوستان تصمیم گرفتند کنار رودخانه آرام راه بروند.
to move to a new position by raising one's foot and then putting it down in a different spot

قدم برداشتن, گام برداشتن
کوهنورد اغلب با دقت از روی سنگها و زمینهای ناهموار قدم میگذارد.
to walk slowly and carefully on one's toes

روی نوک پا راه رفتن
گربه به آرامی روی نوک پنجههایش راه رفت و در اتاق به دنبال یک حشره کوچک خزید.
to walk with difficulty, particularly due to a damaged or stiff leg or foot

لنگیدن, لنگ زدن
ورزشکار مصدوم با شجاعت به لنگیدن دور پیست ادامه داد، مصمم به پایان رساندن مسابقه.
to go back along the same path or route that one has previously taken

بازگشت به مسیر قبلی, عقبگرد کردن
با گرفتن خروجی اشتباه، راننده مجبور شد در بزرگراه به عقب برگردد تا به مسیر صحیح بازگردد.
to walk in a manner that is both showy and casual, often with exaggerated movements to draw attention

با غرور راه رفتن, با نمایش راه رفتن
مدل روی رمپ با ناز راه رفت، آخرین مجموعه طراح را با استایل و ظرافت به نمایش گذاشت.
to move clumsily or struggle while walking

تقلا کردن (هنگام راه رفتن)
ورزشکار مصدوم سعی کرد با تلوتلو خوردن از زمین خارج شود، با هر قدم به وضوح لنگ میزد.
to move unsteadily or with difficulty

تلوتلو خوردن, لنگیدن
کوهنورد خسته شروع به تلوتلو خوردن در سرازیری تند کرد، خسته و ناپایدار روی پاهایش.
to ascend or overcome a height or obstacle, often using a ladder

بالا رفتن, پشت سر گذاشتن
آتشنشان از یک نردبان برای بالا رفتن از ساختمان و نجات گربهای که روی لبه گیر کرده بود استفاده کرد.
to go up mountains, cliffs, or high natural places as a sport

بالا رفتن, صعود کردن
سال گذشته آنها بلندترین قله کشورشان را صعود کردند.
to ascend or climb onto a higher position or surface

از یک سطح بالا رفتن
در سالن ورزش، به شرکتکنندگان آموزش داده شد که چگونه با استفاده از کمربندهای ایمنی و دستگیرهها به دیواره صعود کنند.
to take a long walk in the countryside or mountains for exercise or pleasure

پیادهگردی کردن
بعد از صبحانه، به سمت آبشار پیادهروی خواهیم کرد.
to ascend or move clumsily up a steep surface, using both hands and feet for support

بالا رفتن, صعود کردن
در مواجهه با مانع غیرمنتظره، دوندگان مسیر ناچار شدند برای ماندن در مسیر از روی درختان افتاده بالا بروند.
to climb a surface using hands and feet

از یک سطح بالا رفتن
بچهها با اشتیاق بالا رفتند از درخت تا بادبادک گیرکردهشان را پس بگیرند.
to walk firmly with regular steps

رژه رفتن
در آموزش نظامی، به سربازان آموزش داده میشود که به صورت هماهنگ رژه بروند تا انضباط و کار تیمی را تقویت کنند.
to walk confidently and purposefully with long, decisive steps

قدمهای محکم و بلند برداشتن
با یک کیف دستی در دست، او با گامهای بلند و مصمم در خیابان شلوغ شهر قدم زد.
to walk with a loud and noticeable sound, typically due to the force of one's steps

پا کوبیدن, با صدای بلند راه رفتن
کشتیگیر با صدای بلند قدمزدن وارد رینگ شد، آماده برای مسابقه شدید پیش رو.
