افعال حرکت - افعال برای حرکت پیاده

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به حرکت پیاده اشاره دارند، مانند "پرسه زدن"، "قدم زدن" و "کوهنوردی" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

to tread [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex:

در جنگل آرام، گوزن به نرمی از میان برگ‌های ریخته قدم می‌زند.

to clump [فعل]
اجرا کردن

با قدم های سنگین راه رفتن

Ex: In the dark , the cat could be heard clumping around the house , knocking into objects as it navigated .

در تاریکی، می‌شد شنید که گربه با قدم‌های سنگین دور خانه راه می‌رود و در حین حرکت به اشیا برخورد می‌کند.

to pace [فعل]
اجرا کردن

قدم‌رو کردن

Ex:

در حالی که با اضطراب منتظر نتایج مصاحبه بود، نمی‌توانست از قدم زدن در اتاق انتظار خودداری کند.

to roam [فعل]
اجرا کردن

پرسه زدن

Ex: The children were allowed to roam freely in the meadow , exploring nature and chasing butterflies .

به بچه‌ها اجازه داده شد که در چمنزار آزادانه پرسه بزنند، طبیعت را کاوش کنند و پروانه‌ها را تعقیب کنند.

to stroll [فعل]
اجرا کردن

قدم زدن

Ex: Visitors to the botanical garden can stroll through winding paths surrounded by vibrant flowers .

بازدیدکنندگان باغ گیاه‌شناسی می‌توانند در مسیرهای پیچ‌درپیچ که با گل‌های پرجنب‌وجوش احاطه شده‌اند، گشت بزنند.

to wander [فعل]
اجرا کردن

بی‌هدف راه رفتن

Ex: I wandered through the narrow streets , enjoying the sights and sounds of the city .

من در خیابان‌های باریک پرسه زدم، از مناظر و صداهای شهر لذت بردم.

to ramble [فعل]
اجرا کردن

گردش کردن

Ex: The hiking club organized a weekend event to ramble through the scenic trails .

باشگاه پیاده‌روی یک رویداد آخر هفته را برای گشت و گذار در مسیرهای دیدنی ترتیب داد.

to shuffle [فعل]
اجرا کردن

هنگام راه رفتن پای خود را کشیدن

Ex: As the elderly man aged , he began to shuffle more , finding it challenging to lift his feet .

همانطور که مرد مسن پیرتر می‌شد، شروع به کشیدن پاهایش بیشتر کرد، و بلند کردن آنها را چالش‌برانگیز یافت.

to amble [فعل]
اجرا کردن

*به آرامی راه رفتن

Ex: The tourists decided to amble along the cobblestone streets .

گردشگران تصمیم گرفتند در خیابان‌های سنگفرش شده آهسته قدم بزنند.

to trudge [فعل]
اجرا کردن

به آرامی راه رفتن

Ex: In the thick mud , the soldiers had to trudge through the battlefield , making progress difficult .

در گل و لای غلیظ، سربازان مجبور شدند به سختی راه بروند از میان میدان جنگ، که پیشرفت را دشوار می‌کرد.

to saunter [فعل]
اجرا کردن

گشتن

Ex: After a long day at work , she preferred to saunter home .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌داد آرام قدم بزند و به خانه برود.

to plod [فعل]
اجرا کردن

بازحمت راه رفتن

Ex: In the scorching heat , the workers had to plod across the construction site , carrying heavy materials .

در گرمای سوزان، کارگران مجبور بودند با حمل مواد سنگین، به سختی راه بروند در محل ساخت و ساز.

to traipse [فعل]
اجرا کردن

با خستگی راه رفتن

Ex: Wearing uncomfortable shoes , she had to traipse along the red carpet at the event .

با پوشیدن کفش‌های ناراحت، مجبور شد در طول فرش قرمز در مراسم کش بیاید.

to mosey [فعل]
اجرا کردن

گشتن

Ex: The couple would often mosey hand in hand through the park .

این زوج اغلب دست در دست در پارک گردش می‌کردند.

to step [فعل]
اجرا کردن

قدم برداشتن

Ex: The cat stepped cautiously onto the unfamiliar surface .

گربه با احتیاط روی سطح ناآشنا قدم گذاشت.

to tiptoe [فعل]
اجرا کردن

روی نوک پا راه رفتن

Ex: To avoid being noticed , he tiptoed past his colleague 's desk in the office .

برای اینکه دیده نشود، او روی پنجه پا از کنار میز همکارش در دفتر رد شد.

to limp [فعل]
اجرا کردن

لنگیدن

Ex: With a sprained knee , he could only limp slowly down the stairs .

با زانوی پیچ خورده، او فقط می‌توانست به آرامی از پله‌ها لنگان لنگان پایین برود.

اجرا کردن

بازگشت به مسیر قبلی

Ex: The explorers had to backtrack through the dense jungle to locate the spot where they had veered off course .

کاشفان مجبور شدند از میان جنگل انبوه به عقب برگردند تا نقطه‌ای را که از مسیر منحرف شده بودند پیدا کنند.

to sashay [فعل]
اجرا کردن

با غرور راه رفتن

Ex: The peacock sashayed through the garden , displaying its vibrant feathers to attract a mate .

طاووس با ناز و ادا در باغ راه رفت، پرهای رنگارنگ خود را برای جذب جفت به نمایش گذاشت.

to flounder [فعل]
اجرا کردن

تقلا کردن (هنگام راه رفتن)

Ex: With a heavy backpack , the mountaineer had to flounder through the deep snow .

با کوله‌پشتی سنگین، کوهنورد مجبور شد در برف عمیق دست و پا بزند.

to stagger [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: In the uneven terrain , the backpacker started to stagger under the weight of their heavy load .

در زمین ناهموار، کوله‌پشتی‌دار تحت وزن بار سنگین خود شروع به تلوتلو خوردن کرد.

to scale [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: The burglar attempted to scale the fence to gain unauthorized access to the secured area .

دزد سعی کرد برای دسترسی غیرمجاز به منطقه امن، حصار را بالا برود.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.

to mount [فعل]
اجرا کردن

از یک سطح بالا رفتن

Ex: The determined climber used specialized equipment to mount the steep cliff .

کوهنورد مصمم از تجهیزات تخصصی برای صعود به صخره شیبدار استفاده کرد.

to hike [فعل]
اجرا کردن

پیاده‌گردی کردن

Ex: Kids , wear comfortable shoes if you want to hike with us .

بچه‌ها، اگر می‌خواهید با ما کوهنوردی کنید، کفش راحت بپوشید.

to scramble [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: In the race against time , the mountaineers had to scramble up the icy slope to reach the stranded climbers .

در مسابقه با زمان، کوهنوردان مجبور شدند به سختی از شیب یخی بالا بروند تا به کوهنوردان گرفتار برسند.

to clamber [فعل]
اجرا کردن

از یک سطح بالا رفتن

Ex: The agile squirrel easily clambered up the tall tree trunk to access the bird feeder .

سنجاب چابک به راحتی بر تنه بلند درخت بالا رفت تا به غذاخوری پرندگان دسترسی پیدا کند.

to march [فعل]
اجرا کردن

رژه رفتن

Ex: The athletes marched proudly into the stadium during the opening ceremony of the sports competition .

ورزشکاران با افتخار در مراسم افتتاحیه مسابقات ورزشی به استادیوم رژه رفتند.

to stride [فعل]
اجرا کردن

قدم‌های محکم و بلند برداشتن

Ex: The politician strode across the stage , delivering a powerful speech that captivated the audience .

سیاستمدار با قدم‌های بلند و مطمئن از روی صحنه گذشت و سخنرانی قدرتمندی ایراد کرد که مخاطبان را مجذوب خود کرد.

to stamp [فعل]
اجرا کردن

پا کوبیدن

Ex: The toddler stamped around the house in a tantrum , making their displeasure known to everyone .

کودک در حالی که عصبانی بود در خانه پا کوبید و نارضایتی خود را به همه نشان داد.

to stomp [فعل]
اجرا کردن

با ریتم خاصی راه رفتن

Ex: During the tribal dance , participants would stomp in a ritualistic manner to connect with the earth .

در طول رقص قبیله‌ای، شرکت‌کنندگان به روشی آیینی پا می‌کوبیدند تا با زمین ارتباط برقرار کنند.

to ascend [فعل]
اجرا کردن

صعود کردن

Ex: The hikers decided to ascend the mountain trail early in the morning .

کوهنوردان تصمیم گرفتند صبح زود به صعود از مسیر کوه بپردازند.