افعال حرکت - افعال برای ناوبری

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به ناوبری مانند "گم شدن"، "حرکت کردن"، و "تغییر مسیر دادن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to map [فعل]
اجرا کردن

نقشه کشیدن

Ex: To assist tourists , the local authorities decided to map the historic district .

برای کمک به گردشگران، مقامات محلی تصمیم گرفتند منطقه تاریخی را نقشه‌برداری کنند.

to chart [فعل]
اجرا کردن

نقشه کشیدن

Ex: Surveyors charted the mountain range , producing a topographic map .

نقشه‌برداران رشته‌کوه را نقشه‌برداری کردند و یک نقشه توپوگرافی تولید کردند.

to plot [فعل]
اجرا کردن

ترسیم کردن

Ex: As part of the orienteering exercise , participants were required to plot their positions on the map using a compass .

به عنوان بخشی از تمرین جهت‌یابی، از شرکت‌کنندگان خواسته شد تا موقعیت‌های خود را روی نقشه با استفاده از قطب‌نما علامت‌گذاری کنند.

to navigate [فعل]
اجرا کردن

مسیریابی کردن

Ex: Using a paper map , the backpackers took turns navigating .

با استفاده از یک نقشه کاغذی، کوله‌پشتی‌ها به نوبت مسیریابی کردند.

to orient [فعل]
اجرا کردن

جهت دهی

Ex: The farmers strategically oriented the rows of crops to make the most of sunlight and water irrigation .

کشاورزان به صورت استراتژیک ردیف‌های محصولات را جهت‌دهی کردند تا بیشترین استفاده را از نور خورشید و آبیاری ببرند.

to reroute [فعل]
اجرا کردن

تغییر مسیر دادن

Ex: In response to a security threat , authorities decided to reroute the parade away from the crowded city center .

در پاسخ به تهدید امنیتی، مقامات تصمیم گرفتند که رژه را از مرکز شلوغ شهر منحرف کنند.

اجرا کردن

گمراه کردن

Ex: The medication had a side effect that disoriented the patient , causing temporary confusion .

دارو عارضه‌ای داشت که بیمار را سردرگم کرد و باعث سردرگمی موقت شد.

to divert [فعل]
اجرا کردن

منحرف شدن

Ex: The airplane 's flight path had to divert slightly to avoid a flock of birds in its trajectory .

مسیر پرواز هواپیما مجبور شد کمی منحرف شود تا از دسته ای از پرندگان در مسیر خود اجتناب کند.

to stray [فعل]
اجرا کردن

گم شدن

Ex: The backpacker , engrossed in photography , strayed from the main trail and explored a hidden waterfall .

کوله‌پشتی‌گرد، غرق در عکاسی، از مسیر اصلی منحرف شد و یک آبشار پنهان را کشف کرد.

to deviate [فعل]
اجرا کردن

منحرف کردن

Ex: The unexpected obstacle in the road deviated the driver from the intended route .

مانع غیرمنتظره در جاده راننده را از مسیر مورد نظر منحرف کرد.

to diverge [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: The mountain trail diverged , offering panoramic views to those who took the steeper path .

مسیر کوهستان منشعب شد، چشماندازهای پانوراما را به کسانی که مسیر شیبدارتر را انتخاب کردند ارائه داد.

to deflect [فعل]
اجرا کردن

منحرف کردن

Ex: The basketball player attempted a shot , but the ball deflected off the rim .

بازیکن بسکتبال یک شوت را امتحان کرد، اما توپ از حلقه منحرف شد.

to head off [فعل]
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex:

مامور ترافیک با مهارت وسایل نقلیه نزدیک شونده را منحرف کرد تا آنها را از محل حادثه دور کند.

to veer [فعل]
اجرا کردن

تغییر مسیر دادن

Ex: The raft veered suddenly as it navigated through the rapids .

قایق ناگهان تغییر مسیر داد در حالی که از میان تنداب‌ها عبور می‌کرد.

to swerve [فعل]
اجرا کردن

ناگهان تغییر مسیر دادن

Ex: Riding through a mountain road , the motorcyclist had to swerve several times to navigate the curves safely .

در حال رانندگی در جاده کوهستانی، موتورسوار مجبور شد چندین بار منحرف شود تا پیچ‌ها را با ایمنی طی کند.

to sheer [فعل]
اجرا کردن

ناگهان تغییر مسیر دادن

Ex: The motorcyclist deftly sheered to the side , avoiding a deep pothole .

موتورسوار به مهارت به کنار پیچید، از یک چاله عمیق اجتناب کرد.