افعال موجب حرکت - افعال برای معامله و مبادله

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به معامله و مبادله مانند "قرض گرفتن"، "تعویض" و "وام دادن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال موجب حرکت
to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

to loan [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن (پول)

Ex: Can you loan me some cash until I get paid next week ?

آیا می‌توانید تا هفته آینده که حقوقم را می‌گیرم مقداری پول قرض دهید؟

to cash [فعل]
اجرا کردن

به پول نقد تبدیل کردن

Ex: Can you cash this check for me ?

آیا می‌توانید این چک را برای من نقد کنید؟

اجرا کردن

جبران خسارت کردن

Ex: As a gesture of goodwill , the airline offered to compensate passengers for the inconvenience caused by the delayed flight .

به عنوان نشانه‌ای از حسن نیت، شرکت هواپیمایی پیشنهاد جبران خسارت به مسافران را به دلیل مشکلات ناشی از پرواز تأخیری داد.

اجرا کردن

خسارت دادن

Ex: The company 's CEO personally apologized and offered to recompense customers affected by the product recall .

مدیرعامل شرکت شخصاً عذرخواهی کرد و پیشنهاد جبران خسارت به مشتریان آسیب‌دیده از فراخوان محصول را داد.

اجرا کردن

بازپرداخت کردن

Ex: The travel policy allows employees to submit claims and be reimbursed for eligible expenses .

سیاست سفر به کارمندان اجازه می‌دهد تا برای هزینه‌های واجد شرایط، ادعاها را ارسال کنند و پرداخت شوند.

اجرا کردن

غرامت دادن

Ex: As part of the settlement , the business agreed to indemnify the affected customers for the financial losses incurred due to the product recall .

به عنوان بخشی از توافق، کسب و کار موافقت کرد که مشتریان آسیب دیده را برای ضررهای مالی ناشی از فراخوان محصول غرامت پرداخت کند.

to recoup [فعل]
اجرا کردن

بازپرداختن

Ex: The insurance company will recoup homeowners for the damages caused by the fire .

شرکت بیمه خسارات ناشی از آتش‌سوزی را به صاحبان خانه جبران خواهد کرد.

to requite [فعل]
اجرا کردن

جبران کردن

Ex: The hero was requited with riches and honors for his bravery in battle .

قهرمان به خاطر شجاعتش در نبرد با ثروت و افتخارات پاداش داده شد.

to swap [فعل]
اجرا کردن

مبادله کردن

Ex: The friends decided to swap recipes to try cooking something new .

دوستان تصمیم گرفتند دستور العمل‌ها را عوض کنند تا چیزی جدید بپزند.

to exchange [فعل]
اجرا کردن

ردوبدل کردن

Ex: The students agreed to exchange study notes to prepare for the exam .

دانش‌آموزان موافقت کردند که برای آمادگی در امتحان، یادداشت‌های درسی را مبادله کنند.

to trade [فعل]
اجرا کردن

مبادله کردن

Ex: They traded their beachfront property for a mountain cabin in the countryside .

آنها ملک ساحلی خود را با یک کلبه کوهستانی در حومه شهر معاوضه کردند.

to barter [فعل]
اجرا کردن

معامله کالابه‌کالا کردن

Ex: The farmers decided to barter their surplus vegetables for tools from the blacksmith .

کشاورزان تصمیم گرفتند سبزیجات مازاد خود را با ابزار آهنگری معاوضه کنند.

اجرا کردن

مبادله کردن

Ex: The sister cities have a tradition to interchange cultural exhibitions to foster understanding .

شهرهای خواهر سنت تبادل نمایشگاه‌های فرهنگی را برای تقویت درک متقابل دارند.

to switch [فعل]
اجرا کردن

تعویض کردن

Ex: The company switched its office furniture for ergonomic chairs and standing desks to promote better posture .

شرکت مبلمان اداری خود را به صندلی‌های ارگونومیک و میزهای ایستاده تغییر داد تا وضعیت بهتری را ترویج دهد.

to replace [فعل]
اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: The restaurant had to replace the broken table with a new one to accommodate its customers .

رستوران مجبور شد میز شکسته را با یک میز جدید جایگزین کند تا مشتریانش را در خود جای دهد.

اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: If you 're out of brown sugar , you can substitute it with a mixture of white sugar and molasses .

اگر شکر قهوه‌ای شما تمام شده است، می‌توانید آن را با مخلوطی از شکر سفید و ملاس جایگزین کنید.

to change [فعل]
اجرا کردن

عوض کردن

Ex: He wants to change his financial advisor .

او می‌خواهد مشاور مالی خود را تغییر دهد.

to displace [فعل]
اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: The digital format has gradually displaced physical newspapers as the primary source of news for many people .

فرمت دیجیتال به تدریج روزنامه‌های فیزیکی را به عنوان منبع اصلی اخبار برای بسیاری از افراد جایگزین کرده است.

to supplant [فعل]
اجرا کردن

جایگزین کردن

Ex: Changes in consumer preferences may lead to one product attempting to supplant another in the market .

تغییرات در ترجیحات مصرف‌کنندگان ممکن است منجر به این شود که یک محصول سعی کند محصول دیگری را در بازار جایگزین کند.

اجرا کردن

جبران کردن

Ex: He wanted to make up for his late arrival by working extra hours to complete the project on time .

او می‌خواست با کار کردن ساعت‌های اضافی برای تکمیل پروژه در زمان مقرر، جبران کند که دیر رسیده است.