تکان دادن
او به آرامی جغجغه بچه را تکان داد تا او را سرگرم کند.
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به ایجاد حرکت اشاره دارند مانند "هل دادن"، "با قدرت هل دادن" و "به جلو راندن".
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
تکان دادن
او به آرامی جغجغه بچه را تکان داد تا او را سرگرم کند.
تکان دادن
والدین کالسکه را به جلو و عقب تکان دادند، سعی در آرام کردن کودک ناراضی داشتند.
تاب خوردن
ساعت پاندولی با یک تیک تاک ریتمیک به جلو و عقب نوسان میکرد.
تکان دادن
راهنمای تور فانوس را تکان داد، که سایههای عجیبی روی دیوارهای غار باستانی ایجاد کرد.
هل دادن
تیم با همکاری هم ماشین خراب را به کنار جاده هل دادند.
هل دادن
جمعیت برای دیدن بهتر نمایش به هم هل میدادند و همدیگر را میراندند.
عجله کردن
صدای ناگهانی در جنگل حیوانات را به سرعت دور کرد، و آنها را به دنبال پناهگاه فرستاد.
به جلو راندن
با استفاده از یک تقویت کننده موشکی، آنها فضاپیما را به مدار پرتاب کردند.
با قدرت فشار دادن
با هیجان، کودک هواپیمای اسباببازی را به هوا پرتاب کرد، وانمود کرد که در آسمان در حال پرواز است.
to force something into or through another object using physical effort or a tool
فرو کردن
من یک قلاب را به دیوار فرو کردم تا تابلو را آویزان کنم.
کشیدن
او دستگیره در را کشید تا ورودی را باز کند.
کشیدن (چیزی روی زمین)
در حال حاضر، آنها شاخههای افتاده را به سمت تودهی سوزاندنی میکشند.
کشیدن (در جهتی)
برای بستن پردهها، کافیست دستتان را بالا ببرید و طناب را بکشید تا آنها پایین بیایند.
کشیده شدن
بنر در حالی که هواپیما دور استادیوم میچرخید، کشیده میشد.
کشیدن
هواپیمای کوچک باید قبل از پرواز به باند کشیده میشد.
کشیدن ناگهانی و محکم
در عجله، او سیم برق را از پریز کشید، که باعث خاموش شدن کامپیوتر شد.
ناگهان کشیدن
مکانیک با مهارت قطعه موتور را با یک حرکت سریع به جای خود متصل کرد.
کشیدن
تیم سگهای سورتمهای مصمم، سورتمه را از میان بیابان برفی کشید.
کشیدن
او در حال کشیدن علف هرز سرسخت است، مصمم به حذف آن از باغ.
انداختن
بچهها سنگها را از پل میانداختند.
فرو بردن (در آب)
برای خنک شدن، او پاهایش را کاملاً در جویبار خنک فرو برد.
کانال کشیدن
رودخانه پس از بارانهای شدید مسیر جدیدی را از دره حفر کرد.
پمپاژ کردن
کارمند پمپ بنزین به پمپاژ سوخت به داخل باک ماشین کمک کرد.