افعال موجب حرکت - افعال برای دادن و فرستادن

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به دادن و فرستادن اشاره دارند مانند "عبور"، "پیشنهاد" و "ارسال" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال موجب حرکت
to give [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی دادن

Ex: The manager gave employees access cards to enter the secured area .

مدیر به کارمندان کارت‌های دسترسی داد تا وارد منطقه امن شوند.

اجرا کردن

برگرداندن

Ex: The antique collector was willing to give back the historical documents to the local archives .

کلکسیونر عتیقه‌جات حاضر بود اسناد تاریخی را به آرشیو محلی بازگرداند.

to hand [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی دادن

Ex: Can you hand me the document ?

می‌توانید سند را به من بدهید؟

to pass [فعل]
اجرا کردن

دادن (چیزی به کسی)

Ex: I passed the note back to her .

من یادداشت را به او دادم.

to present [فعل]
اجرا کردن

هدیه دادن

Ex: He decided to present his sister with a beautiful necklace for her birthday .

او تصمیم گرفت به مناسبت تولد خواهرش یک گردنبند زیبا به او هدیه دهد.

to proffer [فعل]
اجرا کردن

تعارف کردن

Ex: The teacher proffered a challenging math problem to the students for extra credit .

معلم یک مسئله ریاضی چالش‌برانگیز را به دانش‌آموزان برای اعتبار اضافی پیشنهاد داد.

to reward [فعل]
اجرا کردن

پاداش دادن

Ex: The company implemented a bonus system to reward employees for their hard work and dedication .

شرکت یک سیستم پاداش را برای پاداش دادن به کارمندان به خاطر سخت‌کوشی و فداکاری‌شان اجرا کرد.

to award [فعل]
اجرا کردن

اعطا کردن

Ex: The film festival will award the best director with a prestigious trophy .

جشنواره فیلم بهترین کارگردان را با یک جایزه معتبر تقدیر خواهد کرد.

to gift [فعل]
اجرا کردن

هدیه دادن

Ex: The couple agreed not to exchange expensive gifts but to gift each other meaningful experiences instead .

زوجین موافقت کردند که به جای تبادل هدایای گران‌قیمت، به یکدیگر تجربیات معنادار هدیه دهند.

اجرا کردن

به نسل بعدی دادن

Ex:

او کتاب‌های دوران کودکی خود را به پسرعموهای کوچکترش واگذار کرد.

to bequeath [فعل]
اجرا کردن

به ارث گذاشتن

Ex: The author 's decision to bequeath his literary rights to his favorite charity surprised many .

تصمیم نویسنده برای وصیت کردن حقوق ادبی خود به خیریه مورد علاقه‌اش بسیاری را متعجب کرد.

to spare [فعل]
اجرا کردن

دادن

Ex: He was willing to spare his time to mentor new employees .

او مایل بود وقت خود را برای راهنمایی کارمندان جدید اختصاص دهد.

to share [فعل]
اجرا کردن

تقسیم کردن

Ex: The hiker shared his trail mix with his hiking companions .

کوهنورد مخلوط مسیر خود را با همراهانش به اشتراک گذاشت.

اجرا کردن

اهدا کردن

Ex:

عمه‌ام مبلمان قدیمی خود را به یک خانواده نیازمند بخشید.

اجرا کردن

توزیع کردن

Ex:

او عکس‌ها را پخش کرد تا همه بتوانند ببینند.

to provide [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex: The hotel provides complimentary toiletries for guests , including shampoo , conditioner , and soap .

هتل لوازم بهداشتی رایگان از جمله شامپو، نرم کننده و صابون را برای مهمانان فراهم می‌کند.

to render [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: The company strives to render exceptional customer service to enhance the overall shopping experience .

شرکت تلاش می‌کند تا خدمات مشتری استثنایی را ارائه دهد تا تجربه کلی خرید را بهبود بخشد.

to offer [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant offered a diverse menu to cater to various culinary preferences .

رستوران یک منوی متنوع را ارائه داد تا به ترجیحات مختلف آشپزی پاسخ دهد.

to supply [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex: The charity aims to supply shelter and food to those in need .

خیریه هدفش تامین سرپناه و غذا برای نیازمندان است.

to purvey [فعل]
اجرا کردن

تامین کردن

Ex: The online store purveys a wide range of handmade crafts from local artisans .

فروشگاه آنلاین عرضه‌کننده طیف گسترده‌ای از صنایع دستی ساخته شده توسط صنعتگران محلی است.

to equip [فعل]
اجرا کردن

مجهز کردن

Ex: The military base is tasked to equip soldiers with advanced weaponry and protective gear .

پایگاه نظامی موظف است سربازان را با تسلیحات پیشرفته و تجهیزات محافظتی مجهز کند.

to outfit [فعل]
اجرا کردن

لباس پوشاندن

Ex: The military outfits new recruits in standard-issue gear .

ارتش تازه‌واردها را با تجهیزات استاندارد مجهز می‌کند.

to cater to [فعل]
اجرا کردن

پاسخگویی به نیازهای...

Ex: The store is known for catering to the preferences of local shoppers .

این فروشگاه به پاسخگویی به ترجیحات خریداران محلی معروف است.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to dispatch [فعل]
اجرا کردن

اعزام کردن

Ex: The company dispatches shipments of products to retailers across the country .

شرکت ارسال می‌کند محموله‌های محصولات را به خرده‌فروشان در سراسر کشور.

to forward [فعل]
اجرا کردن

ارسال کردن

Ex: The military base received supplies and then forwarded them to the troops stationed in remote areas .

پایگاه نظامی تجهیزات را دریافت کرد و سپس آنها را به نیروهای مستقر در مناطق دورافتاده ارسال کرد.

to post [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: The online store offers international shipping , allowing customers to post orders to various countries .

فروشگاه آنلاین حمل و نقل بین‌المللی را ارائه می‌دهد، که به مشتریان اجازه می‌دهد سفارشات را به کشورهای مختلف ارسال کنند.

to mail [فعل]
اجرا کردن

پست کردن

Ex: I need to mail this package to my friend .

من باید این بسته را به دوستم پست کنم.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: The postman delivered a registered letter to my office .

پستچی یک نامه سفارشی به دفتر من تحویل داد.

to consign [فعل]
اجرا کردن

سپردن

Ex: As a gesture of trust , she consigned her heirloom jewelry to her sister for safekeeping .

به عنوان نشانه ای از اعتماد، او جواهرات خانوادگی خود را به خواهرش سپرد تا از آنها نگهداری کند.

to send in [فعل]
اجرا کردن

پست کردن

Ex: The boss asked the assistant to send in the report .

رئیس از دستیار خواست که گزارش را ارسال کند.