افعال موجب حرکت - افعال برای گسترش

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به گسترش اشاره دارند مانند "پراکنده کردن"، "القا کردن" و "پر کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال موجب حرکت
to spread [فعل]
اجرا کردن

گسترش دادن

Ex: The chef instructed the kitchen staff to spread herbs generously over the pizza before baking .

آشپز به کارکنان آشپزخانه دستور داد که قبل از پخت، گیاهان را به سخاوت روی پیتزا پخش کنند.

اجرا کردن

پراکنده کردن

Ex:

بچه‌ها تصمیم گرفتند اسباب‌بازی‌ها را در اتاق بازی پخش کنند.

to disperse [فعل]
اجرا کردن

متفرق شدن

Ex: The crowd began to disperse after the concert ended .

جمعیت پس از پایان کنسرت شروع به پراکنده شدن کرد.

to strew [فعل]
اجرا کردن

پخش کردن

Ex: The baker carefully strewed powdered sugar over the freshly baked pastries for a sweet finish .

نانوا به دقت پودر شکر را روی شیرینی‌های تازه پخته شده پاشید تا پایان شیرینی داشته باشد.

to fill [فعل]
اجرا کردن

فرا گرفتن

Ex: The aroma of spices filled the kitchen , making everyone hungry .

عطر ادویه‌ها آشپزخانه را پر کرد و همه را گرسنه کرد.

to pervade [فعل]
اجرا کردن

پخش شدن

Ex: An atmosphere of excitement and anticipation pervaded the stadium as the championship game approached .

هنگامی که بازی قهرمانی نزدیک شد، فضایی از هیجان و انتظار در استادیوم حاکم شد.

to permeate [فعل]
اجرا کردن

فراگیر بودن

Ex: During the rain , the earthy smell of wet soil permeated the air , signaling the arrival of a refreshing shower .

در طول باران، بوی خاکی خاک مرطوب هوا را پر کرد، که نشان دهنده arrival of a refreshing shower.

to imbue [فعل]
اجرا کردن

القا کردن

Ex: The chef used a variety of herbs and spices to imbue the dish with rich and aromatic flavors .

آشپز از انواع گیاهان و ادویه‌ها استفاده کرد تا غذا را با طعم‌های غنی و معطر آغشته کند.

to infuse [فعل]
اجرا کردن

تزریق کردن

Ex: To create a calming atmosphere , she used essential oils to infuse the room with soothing scents .

برای ایجاد یک فضای آرامش‌بخش، او از روغن‌های اساسی برای آغشته کردن اتاق با رایحه‌های آرامش‌بخش استفاده کرد.

to suffuse [فعل]
اجرا کردن

(با رنگ، هوا یا نور) پر کردن

Ex: The melody of the piano suffused the room , filling it with a sense of melancholy and longing .

ملودی پیانو اتاق را پر کرد، آن را با احساسی از اندوه و اشتیاق پر کرد.

to perfuse [فعل]
اجرا کردن

پخش کردن

Ex: To enhance the flavor , the chef decided to perfuse the dish with aromatic herbs and spices .

برای بهبود طعم، آشپز تصمیم گرفت غذا را با گیاهان و ادویه‌های معطر آغشته کند.

اجرا کردن

نفوذ کردن

Ex: The principles of teamwork and collaboration ran through the organization 's culture .

اصول کار تیمی و همکاری در فرهنگ سازمان جریان داشت.

اجرا کردن

اشباع کردن

Ex: The chef chose to impregnate the lamb with a mixture of garlic , rosemary , and lemon zest to infuse it with flavor before roasting .

سرآشپز تصمیم گرفت بره را با مخلوطی از سیر، رزماری و پوست لیمو آغشته کند تا قبل از کباب کردن، طعم دار شود.

to saturate [فعل]
اجرا کردن

مالامال کردن

Ex: The market was saturated with similar products , making it challenging for new entries to gain attention .

بازار از محصولات مشابه اشباع شده بود، که این امر باعث شد ورودی‌های جدید به سختی بتوانند توجه جلب کنند.

to leaven [فعل]
اجرا کردن

تخمیر کردن

Ex: His humor leavened the otherwise serious discussion , lightening the mood .

طنز او خمیر بحثی که در غیر این صورت جدی بود، روحیه را سبک کرد.

اجرا کردن

مملو بودن از

Ex: As the festival approached , the city center began to teem with excitement and anticipation .

همچنان که جشنواره نزدیک می‌شد، مرکز شهر شروع به پر شدن از هیجان و انتظار کرد.