افعال اتصال و جداسازی - فعلها برای سوراخ کردن
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به سوراخ کردن اشاره دارند مانند "چاقو زدن"، "حفاری" و "نفوذ" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to create a hole by pushing with a pointed object

سوراخ کردن, حفره ایجاد کردن
برای تخلیه آب اضافی، لولهکش سوراخی در لوله مسدود شده ایجاد کرد.
to thrust a pointed object, typically with force, into something

فرورفتن, خنجر زدن
تکهای دندانهدار از گلدان شکسته به فرش فرو رفت، که خارج کردن آن را دشوار کرد.
to cause a sudden loss of air or pressure in something, such as a tire or inflatable object

پنچر کردن, سوراخ کردن
صخره تیز سوراخ کرد کایاک بادی را، باعث شد که باد آن خالی شود.
(of something sharp) to make a hole or break in or through something

سوراخ کردن, نفوذ کردن
قلاب دهان ماهی را سوراخ کرد.
to create a small hole using a needle, thorn, or a similar sharp object

سوراخ کردن, نیش زدن
آشپز قبل از پختن شیرینی، آن را با چنگال سوراخ کرد تا از پف کردن آن جلوگیری کند.
to poke or pierce something with a sharp point

سوراخ کردن, فرورفتن
او با یک درفش چرم را سوراخ کرد تا الگوهای تزئینی ایجاد کند.
to pierce through something with a sharp or pointed object

سوراخ کردن, میخکوب کردن
او سیب را با خلال دندان سوراخ کرد تا آن را برای فرو بردن در کارامل ثابت نگه دارد.
to make a hole or opening in something using a rotating tool

با مته سوراخ کردن
مکانیک برای نصب قطعات جدید در شاسی ماشین سوراخهایی حفر کرد.
to forcefully stab or pierce something with a sharp object

فرورفتن, قلابیدن
فرورفتن خرطوم پشه به پوست من، باعث درد تیزی شد.
to make a dent in something using a sharp or scooping tool

حک کردن, تراشیدن
در حالی که طرح را حکاکی میکرد، او به طور تصادفی حفر بیش از حد از سطح کرد.
to create a series of holes in something, typically for the purpose of making separation or tearing easier

سوراخ کردن, منگنه کردن
هنرمند کارتن را برای یک الگوی منحصر به فرد در مجسمه سوراخ کرد.
to create a hole, typically with a pointed tool

سوراخ کردن, حفاری کردن
برای نصب دستگیره در، او با دریل سوراخی در در حفر کرد.
to pierce with a sharp point

سوراخ کردن, پار کردن
او با دقت لایههای پارچه را با سوزن برای کوئیلتینگ سوراخ کرد.
to create an hole or gap in something, allowing access or entry

نفوذ کردن, شکستن
برای فراهم کردن دسترسی حیات وحش، حفاظتکنندگان شکافی در حصار در مسیر مهاجرت ایجاد کردند.
to move through something, typically overcoming resistance

نفوذ کردن در, به داخل سرایت کردن، رخنه کردن
مته به راحتی سطح سخت را سوراخ کرد و یک سوراخ ایجاد کرد.
| افعال اتصال و جداسازی | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای دلبستگی | افعال برای محکم کردن | افعال جدایی | فعلهای شکستن و پاره کردن |
| افعال برای بریدن | فعلها برای سوراخ کردن | افعال برای حفر کردن | |