افعال اتصال و جداسازی - افعال برای سوراخ کردن

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به سوراخ کردن اشاره دارند مانند "چاقو زدن"، "حفاری" و "نفوذ" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال اتصال و جداسازی
to poke [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: Using a stick , the child poked a hole in the sand to create a small well .

با استفاده از یک چوب، کودک با سوراخ کردن یک حفره در شن، چاه کوچکی ایجاد کرد.

to stab [فعل]
اجرا کردن

فرورفتن

Ex: The thorns stabbed into his hand when he grabbed the rose bush .

خارها وقتی که او بوته گل رز را گرفت به دستش فرو رفتند.

to puncture [فعل]
اجرا کردن

پنچر کردن

Ex: The road debris punctured the tire , leading to a slow deflation as air leaked out .

آوار جاده به تایر سوراخ زد، که منجر به کاهش فشار آهسته با خروج هوا شد.

to pierce [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: The thorn pierced his finger .

خار انگشتش را سوراخ کرد.

to prick [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: To release air , he pricked the balloon with a pin .

برای آزاد کردن هوا، او بادکنک را با سوزن سوراخ کرد.

to spike [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: The gardener spiked the soil to aerate it and promote better water absorption .

باغبان خاک را سوراخ کرد تا هوادهی شود و جذب آب بهتر شود.

to impale [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: The gardener accidentally impaled his foot on a hidden spike in the soil .

باغبان به طور تصادفی پای خود را روی یک میخ پنهان در خاک فرود آورد.

to drill [فعل]
اجرا کردن

با مته سوراخ کردن

Ex: To assemble furniture , he drilled screws into the designated spots .

برای سرهم کردن مبلمان، او پیچ‌ها را در مکان‌های مشخص شده سوراخ کرد.

to jab [فعل]
اجرا کردن

فرورفتن

Ex: She jabbed the fork into the steak for a bite-sized piece .

او چنگال را فرو کرد در استیک برای یک تکه به اندازه یک گاز.

to gouge [فعل]
اجرا کردن

حک کردن

Ex: The heavy machinery accidentally gouged a large hole in the asphalt pavement .

ماشین‌آلات سنگین به طور تصادفی یک سوراخ بزرگ در پیاده‌رو آسفالت حفر کردند.

اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: She perforated the document along the dotted line for detachment .

او سند را در امتداد خط نقطه‌چین سوراخ کرد تا جدا شود.

to bore [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: She used an auger to bore a hole into the ground for fence post installation .

او از یک مته برای سوراخ کردن زمین برای نصب تیرک حصار استفاده کرد.

to transfix [فعل]
اجرا کردن

سوراخ کردن

Ex: The butcher transfixed the meat with metal skewers for roasting .

قصاب گوشت را با سیخ‌های فلزی سوراخ کرد برای کباب کردن.

to breach [فعل]
اجرا کردن

نفوذ کردن

Ex: The engineer used explosives to breach the dam and redirect water flow .

مهندس از مواد منفجره برای شکستن سد و تغییر مسیر جریان آب استفاده کرد.

اجرا کردن

نفوذ کردن در

Ex: With determination , he managed to penetrate the dense jungle .

با عزم، او توانست به جنگل انبوه نفوذ کند.