افعال اتصال و جداسازی - افعال برای بریدن
در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به برش مانند "تریم"، "خرد کردن" و "چاپ" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to divide a thing into smaller pieces using a sharp object

بریدن
من باید علفهای حیاط خلوت را با ماشین چمنزنی ببرم.
to cut through something at its base in order to make it fall

قطع کردن
پاکسازی حیاط خلوت نیاز به بریدن بوتهها و درختچههای بیش از حد رشد کرده با یک ابزار تیز داشت.
to use a sharp object like scissors or a knife on something to remove a section from it

بریدن, برش دادن
بریدن یک دایره کامل از این ماده سخت چالش برانگیز است؛ ممکن است به یک ابزار تخصصی نیاز داشته باشیم.
to slice something into smaller parts

خرد کردن
مجسمهساز از اسکنه برای بریدن بلوک مرمر به یک مجسمه زیبا استفاده کرد.
to make a deep cut or opening, often using a sharp tool or object

بریدن عمیق, شکافتن
کوهنورد به طور تصادفی پای خود را روی یک سنگ بیرون زده در حالی که در حال صعود بود برید.
to cut something into very small pieces

به قطعات کوچک خرد کردن
اوراق محرمانه برای حفظ امنیت خرد شدند.
to cut or remove something by pinching or using scissors

بریدن, چیدن
برای ایجاد ظاهری مرتب و منظم، آرایشگر تصمیم گرفت موهای دو شاخه را قیچی کند.
to cut beard, hair, or fur in a neat and orderly manner

موهای کسی را کوتاه کردن, اصلاح کردن
آرایشگر سگ از قیچی برای هرس دقیق موهای اطراف پنجهها استفاده کرد و به حیوان خانگی ظاهری تمیز و آراسته داد.
to tear the skin or flesh, causing deep and often irregular wounds

بهسختی مجروح کردن, دریدن، پاره کردن
در حادثه، نرده فلزی شکسته پای او را پاره کرد، که نیاز به مراقبت فوری پزشکی داشت.
to neatly cut or remove something using scissors or a similar tool

بریدن, چیدن
برای مرتب کردن بوتههای روییده، باغبان از قیچی هرس برای بریدن شاخهها استفاده کرد.
to make a slight and precise cut, typically with a razor or a sharp tool

برش دقیق زدن, ایجاد یک برش دقیق
خیاط پارچه را با دقت برید تا یک پایان بیدرز و دوختهشده ایجاد کند.
to make shallow cuts or marks on a surface

خراشیدن, علامت گذاری کردن
در آمادهسازی برای کاشت، باغبان ردیفهایی را در خاک علامتگذاری کرد برای قرار دادن یکنواخت بذر.
to cut grass, wheat, etc. with a gardening machine or handheld tools, such as a scythe

کوتاه کردن (علف), چیدن، هرس کردن
کشاورز از تراکتور برای درو کردن مزرعه بزرگ گندم به طور موثر استفاده کرد.
to cut the edges or parts of something, often to change its shape or size

کوتاه کردن
باغبان نیاز داشت که پرچین را هرس کند تا ظاهری منظم و یکدست حفظ شود.
to make a small, shallow cut or groove into something

بریدن سطحی, ایجاد خراش کوچک
برای پیگیری اندازهها، خیاط پارچه را در نقاط خاصی برش میزند.
to cut a V-shaped groove or mark into something

برش دادن, شیار زدن
برای پیگیری تعداد، شکارچی تصمیم گرفت روی تنه درخت شیاری ایجاد کند.
to cut something into pieces using a knife, etc.

خرد کردن, ریز کردن
آشپز سیر را ریز خرد میکند تا طعم غذا را افزایش دهد.
to separate something from a whole

جدا کردن, بریدن
برای کنترل گسترش آتش، آنها تصمیم گرفتند خط گاز را قطع کنند.
to use a sharp object like scissors or a knife on something to remove a piece from its edge or ends

بریدن
برای جا دادن قفسه به گوشه، او مجبور شد یک قسمت کوچک را از یک طرف ببرد.
to create a clean and narrow cut through something

بریدن, شکافتن
با استفاده از یک چاقوی تیز، او با دقت پاکت را برید تا نامه را بیرون بیاورد.
to forcefully cut through something using rough movements

با زور بریدن, تکه تکه کردن
باغبان برای بازگرداندن نظم به باغ، بوتههای روییده را برید.
to cut something by striking it with an axe or similar tool

قطع کردن, بریدن
سنگتراش با مهارت بلوکها را تراشید تا بهطور بیدرز در ساختوساز جای بگیرند.
to violently cut with a quick move using a knife, etc.

چاک دادن
او بعد از اینکه به طور تصادفی در حال خرد کردن سبزیجات در آشپزخانه دستش را برید، بخیه دریافت کرد.
| افعال اتصال و جداسازی | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای دلبستگی | افعال برای محکم کردن | افعال جدایی | فعلهای شکستن و پاره کردن |
| افعال برای بریدن | فعلها برای سوراخ کردن | افعال برای حفر کردن | |