افعال اتصال و جداسازی - افعال برای بریدن

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به برش مانند "تریم"، "خرد کردن" و "چاپ" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال اتصال و جداسازی
to cut [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: She cuts the fruit into bite-sized pieces for a fruit salad .

او میوه‌ها را برای سالاد میوه به تکه‌های به اندازه یک لقمه می‌برد.

to cut down [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The lumberjacks had to cut down the old oak tree to clear space for the new construction project .

چوببرها مجبور شدند درخت بلوط قدیمی را قطع کنند تا فضایی برای پروژه ساخت و ساز جدید باز شود.

to cut out [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex:

او با دقت طرح پیچیده را از کاغذ برید تا یک سیلوئت ظریف ایجاد کند.

to cut up [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: After the accident , the rescue team had to cut up the wreckage of the car to free the trapped passengers .

پس از تصادف، تیم نجات مجبور شد بدنه ماشین را تکه تکه کند تا مسافران به دام افتاده را آزاد کند.

to gash [فعل]
اجرا کردن

بریدن عمیق

Ex: To access the contents , he had to gash the sealed package with scissors .

برای دسترسی به محتویات، او مجبور شد بسته مهر و موم شده را با قیچی برش دهد.

to shred [فعل]
اجرا کردن

به قطعات کوچک خرد کردن

Ex: To dispose of old bills , he decided to shred them to protect personal information .

برای خلاص شدن از قبض‌های قدیمی، او تصمیم گرفت آن‌ها را خرد کند تا اطلاعات شخصی را محافظت کند.

to snip [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: To open the package , she needed to snip the tape with scissors .

برای باز کردن بسته، او مجبور بود نوار را با قیچی ببرد.

to trim [فعل]
اجرا کردن

موهای کسی را کوتاه کردن

Ex: He decided to trim his beard for a more groomed and tidy appearance .

او تصمیم گرفت ریشش را کوتاه کند تا ظاهری آراسته‌تر و مرتب‌تر داشته باشد.

to lacerate [فعل]
اجرا کردن

به‌سختی مجروح کردن

Ex: To escape , the trapped animal may attempt to lacerate its captor with sharp claws or teeth .

برای فرار، حیوان به دام افتاده ممکن است سعی کند با چنگال‌ها یا دندان‌های تیز خود پاره کند.

to clip [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The chef used kitchen scissors to clip fresh herbs for the recipe .

آشپز از قیچی آشپزخانه برای بریدن گیاهان تازه برای دستور غذا استفاده کرد.

to snick [فعل]
اجرا کردن

برش دقیق زدن

Ex: Using a straight razor , he snicked the unwanted stubble with precision .

با استفاده از تیغ صورت‌تراشی مستقیم، او با دقت موهای ناخواسته را برید.

to score [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن

Ex: To facilitate folding , she decided to score the cardboard along the intended crease lines .

برای تسهیل تا کردن، او تصمیم گرفت که مقوا را در امتداد خطوط تا مورد نظر برش دهد.

to mow [فعل]
اجرا کردن

کوتاه کردن (علف)

Ex: Using a traditional scythe , the worker mowed the grass in the historic garden .

با استفاده از داس سنتی، کارگر علف‌های باغ تاریخی را درید.

to crop [فعل]
اجرا کردن

کوتاه کردن

Ex: She used scissors to carefully crop the image and remove unnecessary background .

او از قیچی استفاده کرد تا تصویر را با دقت برش دهد و پس‌زمینه غیرضروری را حذف کند.

to nick [فعل]
اجرا کردن

بریدن سطحی

Ex: The chef used a knife to nick the skin of the fruit for easier peeling .

آشپز از چاقو برای بریدن پوست میوه برای پوست کندن آسان تر استفاده کرد.

to notch [فعل]
اجرا کردن

برش دادن

Ex: In woodworking , it 's common to notch the edge for better fitting joints .

در نجاری، معمول است که لبه را برش می‌زنند برای اتصال بهتر مفاصل.

to chop [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The kitchen staff has chopped ingredients for today 's lunch service .

کارکنان آشپزخانه مواد اولیه را برای سرویس ناهار امروز خرد کرده‌اند.

to sever [فعل]
اجرا کردن

جدا کردن

Ex: During the storm , the fallen tree limb threatened to sever the power lines .

در طول طوفان، شاخه درخت افتاده تهدید به قطع خطوط برق کرد.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The sculptor carefully cut off excess clay to shape the figurine according to the design .

مجسمه‌ساز با دقت خاک رس اضافی را برید تا مجسمه را مطابق با طراحی شکل دهد.

to slit [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The thief slit the canvas bag to quickly access its contents .

دزد کیسه بوم را برید تا سریعاً به محتویات آن دسترسی پیدا کند.

to hack [فعل]
اجرا کردن

با زور بریدن

Ex: The firefighter hacked at the door with an axe , swiftly gaining access to the burning building .

آتش‌نشان با تبر در را برید و به سرعت به ساختمان در حال سوختن دسترسی پیدا کرد.

to hew [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: In ancient times , people would hew logs to construct sturdy wooden structures .

در زمان‌های قدیم، مردم برای ساخت سازه‌های چوبی محکم، کنده‌ها را می‌بریدند.

to slash [فعل]
اجرا کردن

چاک دادن

Ex: He narrowly avoided being slashed by the attacker 's blade by ducking behind a nearby counter .

او با خم شدن پشت یک پیشخوان نزدیک، به سختی از بریده شدن توسط تیغه حمله کننده اجتناب کرد.

to saw [فعل]
اجرا کردن

اره کردن

Ex: The construction worker sawed the plywood sheets for framing the walls .

کارگر ساختمانی صفحات تخته‌های چندلا را برای قاب‌بندی دیوارها اره کرد.

to cleave [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The blacksmith cleaved the red-hot iron with a powerful strike of the hammer .

آهنگر با ضربه‌ای قدرتمند چکش، آهن گداخته را شکافت.