جدا شدن
او قطعات پازل را به چندین دسته جدا کرد تا سرهم کردن آن آسانتر شود.
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به جدایی اشاره دارند مانند "جدا کردن"، "تقسیم کردن" و "حذف کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
جدا شدن
او قطعات پازل را به چندین دسته جدا کرد تا سرهم کردن آن آسانتر شود.
قطع کردن
پس از اجرا، موزیسین میکروفون را از پایه جدا کرد و آن را به جعبه اش بازگرداند.
فاصله گرفتن
سیاستمدار سخت کار کرد تا حزبش را از جنجالهای قبلی دور نگه دارد.
جدا کردن
فضانورد ماژول را از فضاپیما جدا کرد تا سطح ماه را کاوش کند.
به بخشهای کوچک تقسیم شدن
وقتی زلزله رخ داد، پل قدیمی شروع به تکه تکه شدن کرد و برای وسایل نقلیه در حال عبور خطر ایجاد کرد.
تقسیم کردن
شرکت تصمیم گرفت پروژه را به وظایف کوچکتر تقسیم کند برای کارایی بهتر.
دریدن
زمینلرزه تهدید کرد که پل باستانی را از هم بپاشاند، باعث نگرانی در میان روستاییان شد.
تقسیم کردن
درزهای کتاب قدیمی پس از سالها استفاده شروع به جدا شدن کردند.
شکستن
صندلی چوبی قدیمی پس از سالها استفاده شروع به از هم پاشیدن کرد.
از هم باز کردن
آنها تصمیم گرفتند تجهیزات قدیمی زمین بازی را جدا کنند و با سازههای جدید جایگزین کنند.
اجزای چیزی را از هم جدا کردن
مکانیک موتور را از هم جدا کرد تا مشکل را شناسایی کند.
جدا کردن
آنها تصمیم گرفتند مبلمان پیچیده را قبل از انتقال به مکان جدید جدا کنند.
نصف کردن
برای تقسیم میان وعده، آنها موافقت کردند که آن را به دو نیم تقسیم کنند بین خودشان.
تقسیم کردن
سرآشپز مواد را به قسمتهای دقیق برای دستور غذا تقسیم میکند.
به دو قسمت مساوی تقسیم کردن
جاده جنگل را به دو نیم تقسیم میکند، و دو منطقه متمایز ایجاد میکند.
تقسیم شدن
رودخانه در حین جریان یافتن از دره به دو جویبار کوچکتر تقسیم شد.
تقسیم کردن
او با دقت سند را بخشبندی کرد تا اطلاعات را به طور مؤثرتری سازماندهی کند.
منطقه بندی کردن
آنها تصمیم گرفتند پارک را منطقهبندی کنند، با تعیین مناطق خاص برای فعالیتهای تفریحی مختلف.
شاخه شدن
مسیر پیادهروی منشعب شد، به کوهنوردان انتخابهای مختلف مسیر داد.
بخش کردن
او با دقت سند را بخشبندی کرد تا اطلاعات را به طور مؤثرتری سازماندهی کند.
تقسیم کردن
آنها تصمیم گرفتند فضای دفتر را تقسیم کنند تا بخشهای مختلف را در خود جای دهند.
دوشاخه کردن
تصمیم به گسترش کسبوکار منجر به برنامهای برای تقسیم شرکت به دو بخش شد.
چیدن
او دست دراز کرد تا یک سیب رسیده را از درخت بکند.
بیرون کشیدن
دندانپزشک مجبور شد یک دندان آسیب دیده را بکشد تا درد بیمار را تسکین دهد.
برداشتن
معلم از دانش آموز خواست که شیء حواس پرت کن را از کلاس حذف کند.
چیزی را شکستن (به منظور جدا کردن بخشی از آن)
مکانیک پیچ زنگ زده را با آچار شکست.
گرفتن
والدین تصمیم گرفتند به عنوان تنبیه بازیهای ویدیویی را بردارند.
لایه برداری کردن
برخی از پرداختهای رنگ ممکن است پوسته پوسته شوند، که منجر به نیاز به رنگآمیزی مجدد میشود.
برداشتن
شرکت تصمیم گرفت محصول خود را به دلیل نگرانیهای ایمنی از بازار جمعآوری کند.
جدا کردن
در سیستم زندان، زندانیان پرخطر اغلب به دلایل امنیتی از جمعیت عمومی جدا میشوند.
جدا کردن
برای حفظ نظم، کتابدار کتابها را بر اساس ژانر در قفسهها جدا خواهد کرد.
جدا کردن
برای اطمینان از محرمانگی، اسناد محرمانه در یک مکان امن جدا میشوند.
جدا کردن
در زمانهای مراقبه، افراد اغلب خود را منزوی میکنند تا آرامش درونی پیدا کنند.
قرنطینه شدن
کلینیک دامپزشکی دارای امکانات جداگانه ای برای قرنطینه حیوانات بیمار و جلوگیری از شیوع عفونت ها است.
تکه تکه کردن
او از تبر برای تکهتکه کردن کندهها به قطعات قابل مدیریت برای شومینه استفاده کرد.