افعال اتصال و جداسازی - افعال جدایی
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به جدایی اشاره دارند مانند "جدا کردن"، "تقسیم کردن" و "حذف کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to divide into distinct parts or groups

جدا شدن
او امور مالی خود را به حسابهای مختلف برای پسانداز، قبضها و هزینههای اختیاری جدا کرد.
to break the connection between people, objects, devices etc.

قطع کردن
لولهکش، آبگرمکن را از لولهها جدا کرد تا نشتی سیستم را تعمیر کند.
to deliberately keep someone or something at a certain emotional or figurative distance

فاصله گرفتن, دور نگه داشتن
مدیر تصمیم گرفت تیم را از حواسپرتیهای خارجی در طول پروژه دور نگه دارد.
to remove or separate something

جدا کردن, تفکیک کردن
برای تعمیر قسمت شکسته، مکانیک نیاز داشت آن را از موتور جدا کند.
to become separated into pieces

به بخشهای کوچک تقسیم شدن
لیوان به تکههای تیز روی زمین شکست.
to cause something or a group of things or people to divide into smaller parts or groups

تقسیم کردن, قسمت کردن، جدا کردن
مربی تیم را برای یک تمرین عملی به جفتها تقسیم کرد.
to forcefully break or separate something

دریدن, پاره کردن، گسستن
در یک لحظه خشم، او تلاش کرد تا قرارداد را بشکند و مشارکت را به پایان برساند.
to separate into distinct pieces or sections

تقسیم کردن, جدا کردن
با نسیم ملایم، مه شروع به جدا شدن کرد، و منظر را آشکار ساخت.
to disassemble or break into separate pieces

شکستن, از هم گسستن
پل فرو ریخت و بخشها از هم جدا شدند، که باعث اختلال بزرگی در ترافیک شد.
to take apart or disassemble a structure, machine, or object, breaking it down into its individual parts

از هم باز کردن
دانشمندان با دقت از هم جدا کردند دستگاه آزمایشی را برای تجزیه و تحلیل اجزای فردی.
to disassemble or separate into its individual components or parts

اجزای چیزی را از هم جدا کردن, از هم باز کردن
او با دقت ساعت را از هم جدا کرد تا قطعات آن را تمیز کند.
to take apart a structure, machine, or object, breaking it down into its individual pieces

جدا کردن, باز کردن
قبل از بازیافت، آنها مجبور بودند دستگاههای قدیمی را به قطعات جداگانه تفکیک کنند.
to divide something into two equal or nearly equal parts

نصف کردن
برای توزیع عادلانهتر منابع، سازمان تصمیم گرفت بودجه را بین دو بخش نصف کند.
to separate people or things into two or more groups, parts, etc.

تقسیم کردن
سخنرانی سیاستمدار نظر عمومی را در مورد این موضوع تقسیم کرد.
to divide something into two equal parts

به دو قسمت مساوی تقسیم کردن, نصف کردن
او از یک اره برای دو نیم کردن تخته چوب برای پروژه نجاری استفاده کرد.
to split into two or more separate paths or divisions

تقسیم شدن
در شبکه جادهای، بسیاری از تقاطعها شاخهشاخه میشوند، جهتهای مختلفی را ارائه میدهند.
to divide something into distinct parts

تقسیم کردن, بخش کردن
در برنامهریزی شهری، مهم است که شهر را به مناطق مسکونی و تجاری تقسیم کنیم.
to divide into different areas or sections

منطقه بندی کردن, تقسیم به مناطق
در کشاورزی، کشاورزان اغلب زمینهای خود را برای محصولات مختلف منطقهبندی میکنند.
to divide into two or more separate paths or divisions

شاخه شدن, منشعب شدن
تونلهای زیرزمینی منشعب شدند، که به بخشهای مختلف شهر باستانی منتهی میشد.
to separate something into distinct sections

بخش کردن
در برنامهریزی شهری، مهم است که شهر را به مناطق مسکونی و تجاری تقسیم کنیم.
to divide a space into distinct sections

تقسیم کردن, جدا کردن
به منظور افزایش حریم خصوصی، آنها فضای زندگی مشترک را به اتاقهای جداگانه تقسیم خواهند کرد.
to split something into two distinct parts

دوشاخه کردن
برای مدیریت ترافیک به صورت کارآمدتر، برنامهریزان شهری تصمیم گرفتند جاده را به دو بخش تقسیم کنند.
to gently pull with a quick, sharp motion

چیدن, کندن
برای برداشتن یک نخ سرگردان، او آن را با موچین میکشید.
to take something out from something else, particularly when it is not easy to do

بیرون کشیدن, خارج کردن، استخراج کردن
باستانشناسان با دقت سایت را حفاری کردند تا استخراج آثار باستانی را انجام دهند.
to take something away from a position

برداشتن, جابجا کردن
او با دقت منگنهها را از دسته کاغذها حذف کرد.
to use force to separate one thing from another

چیزی را شکستن (به منظور جدا کردن بخشی از آن)
برای جلوگیری از آسیب، شاخه را به آرامی بشکنید.
to take something from someone so that they no longer have it

گرفتن, بردن
مدیر دسترسی دانشآموز به منابع آنلاین را به دلیل سوءرفتار گرفت.
to shed materials in small pieces, layers, or scales

لایه برداری کردن, پوسته پوسته شدن
کاغذ دیواری قدیمی در خانه شروع به پوسته پوسته شدن کرد، لبهها پیچ خورده و از دیوار جدا شد.
to remove something from a specific location or situation

برداشتن, حذف کردن
باستانشناسان با دقت اشیاء را از محل حفاری خارج کردند برای تجزیه و تحلیل بیشتر.
to separate someone or something from others

جدا کردن, منزوی کردن
در طول شیوع، افراد دارای علائم برای جلوگیری از گسترش ویروس جدا شدند.
to separate and group one thing apart from another based on specific criteria

جدا کردن, دسته بندی کردن
در محیطهای آزمایشگاهی، دانشمندان نمونهها را جدا کردند تا از آلودگی متقابل جلوگیری شود.
to keep something or someone separate from others

جدا کردن
پناهگاه حیات وحش گونههای در معرض خطر را در زیستگاههای محافظت شده جدا کرد تا بقای آنها را تضمین کند.
to keep something or someone in a private or isolated place

جدا کردن, مجزا کردن، منزوی کردن
صومعه راهبان خود را از دنیای خارج منزوی میکند تا رشد روحی را تقویت کند.
to isolate a person or animal for a specific period due to illness, suspicion of illness, or to prevent the potential spread of a disease

قرنطینه شدن
مدرسه کلاسی را که یک دانشآموز در آن به COVID-19 مبتلا شده بود، قرنطینه کرد.
| افعال اتصال و جداسازی | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای دلبستگی | افعال برای محکم کردن | افعال جدایی | فعلهای شکستن و پاره کردن |
| افعال برای بریدن | فعلها برای سوراخ کردن | افعال برای حفر کردن | |