پیچ کردن
بعد از سر هم کردن مبلمان، آنها پایهها را به میز پیچ کردند تا آن را ثابت کنند.
در اینجا شما برخی افعال انگلیسی را که به بستن اشاره دارند مانند "دکمه"، "پیچ" و "میخ" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
پیچ کردن
بعد از سر هم کردن مبلمان، آنها پایهها را به میز پیچ کردند تا آن را ثابت کنند.
پیچ کردن
نجار با دقت قفسه جدید را به دیوار پیچ کرد تا از افتادن آن جلوگیری کند.
بستن
او زانو زد تا چکمههای کوهنوردی را ببندد، آماده برای یک پیادهروی طولانی در کوهستان.
دکمه بستن
با قلاب بستن
او قبل از پیادهروی، قلاده سگ را به قلاب زد.
زیپ چیزی را بستن
کودک یاد گرفت که زیپ ژاکت خود را به عنوان بخشی از لباس پوشیدن مستقل ببندد.
میخ زدن
من قبلاً اثر هنری را به دیوار گالری میخکوب کردهام.
مسدود کردن
من قبلاً ورودی منطقه VIP را مسدود کردهام.
محکم بستن
دوچرخهسوار برای ایمنی در طول سواری، کلاهخود را محکم میبندد.
زنجیر کردن
نگهبان ورودی را زنجیر میکند تا دسترسی به ملک خصوصی محدود شود.
لحیم کاری کردن
من قبلاً حلقههای شکسته گردنبند را لحیم کردهام.
میخکوب کردن
خیاط قبل از دوختن درز نهایی، تکههای پارچه را میخکوب میکند.
بستن
من قبلاً کلاه ایمنی را برای سفر دوچرخهسواری بستهام.
سنجاق کردن
معلم اثر هنری را روی تابلو اعلانات سنجاق میکند تا همه ببینند.
گره زدن
او قبل از دویدن بندهای کفشش را بست.
بستن (دکمه و غیره)
لطفاً مطمئن شوید که قبل از پرواز هواپیما کمربند ایمنی خود را بستهاید.
دوختن
او بعد از افتادن دکمهاش، آن را به پیراهنش دوخت.
بستن (دکمه و زیپ لباس)
همانطور که هوا سردتر شد، وقت آن بود که دکمه بالای کت را ببندیم تا گرمای بیشتری داشته باشیم.
محکم کردن
باغبان تاکها را به یک داربست چوبی میخکوب کرد تا به رشد مستقیم آنها کمک کند.
با کمربند بستن
او تصمیم گرفت که لباس را دور کمرش محکم ببندد برای راحتی و گرما.
محکم بستن
خیاط دکمههای کت را قفل کرد تا بررسی کند که آیا به طور ایمن وصل شدهاند.
محکم بستن
نجار تخته را محکم به میز کار گیره کرد تا برش دقیقی داشته باشد.
تنگ کردن
او قبل از شروع به پیادهروی، بندهای کولهپشتی خود را محکم کرد.
بستن
در قایقرانی، بستن صحیح بادبانها به دکل برای ناوبری کارآمد ضروری است.
بستن
باغبان تاکها را به داربست بست تا رشد آنها را هدایت کند.
متصل کردن
معلم اثر هنری را به تخته نمایش کلیپ کرد تا همه ببینند.
جمع کردن
او قبل از مرتب کردن، کاغذها را روی میز خود جمع کرد.