افعال اتصال و جداسازی - افعال برای دلبستگی
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به پیوست اشاره دارند مانند "اتصال"، "پیوستن" و "چسبیدن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to cause to be firmly fastened or secured

محکم کردن
تکنسین سیمکشی شل در تابلو برق را تعمیر کرد.
to join two or more things together

وصل کردن, متصل کردن
سیستم مترو در شهر محلههای مختلف را به هم متصل میکند، که حمل و نقل را راحت میسازد.
to link together, creating connections or relationships between different parts

به هم متصل کردن, پیوند دادن
اینترنت به عنوان یک پلتفرم برای اتصال افراد از نقاط مختلف جهان عمل میکند.
to fit or lock together securely, keeping things in a stable or connected position

قفل شدن به هم, به هم چفت شدن
قطعات پازل به هم قفل میشوند تا یک تصویر کامل ایجاد کنند.
to physically connect or fasten something to another thing

چسباندن
صاحبخانه فهرستی از قوانین و مقررات را به قرارداد اجاره الصاق کرد تا مستأجران بررسی کنند.
to attach a document to another, especially in formal or legal writings

ضمیمه کردن, پیوستن
لطفاً به یاد داشته باشید که رسیدها را به گزارش هزینههای خود ضمیمه کنید تا بازپرداخت شود.
to be connected or linked together

وصل بودن, وصل شدن
نخهای مختلف در پارچه به هم میپیوندند، یک الگوی منسجم را تشکیل میدهند.
to establish a physical connection or attachment between two or more things

به هم وصل کردن, متصل کردن
نردبان طنابی عرشه پایین کشتی را به عرشه بالا متصل میکند.
to link devices or computers in a way that they can send and receive information

شبکهسازی کردن, ارتباط برقرار کردن
دپارتمان فناوری اطلاعات مسئول شبکهبندی تمام چاپگرهای دفتر است.
to link or connect someone or something to another device or system

به سیستم وصل کردن
بعد از عمل جراحی، بیمار به یک مانیتور قلب متصل شد تا علائم حیاتی او به دقت تحت نظر باشد.
to fasten or lock something firmly in place to prevent movement, damage, or unauthorized access

محکم کردن, قفل کردن
آنها بار را با بندهای محکم به تخت کامیون محکم کردند برای حمل و نقل.
to firmly and deeply fix something in something else

جاسازی کردن
روزنامهنگار قصد داشت دوربین را در منطقه جنگی جاسازی کند تا تصاویر معتبری ضبط کند.
to come together and form a single entity

متحد کردن, جمع شدن
طعمها در دستور غذا متحد میشوند تا یک غذای خوشمزه و هماهنگ ایجاد کنند.
to join two or more pieces of metal together using heat and pressure

جوش دادن
آهنگر به مهارت دروازه آهنی شکسته را جوش داد تا آن را به جای خود بازگرداند.
to securely attach or join objects together using a strong adhesive material

سیمان کردن, چسباندن
ضروری است که کاشیها را به درستی به کف سیمان کنید تا از شل شدن آنها جلوگیری شود.
to fix an object to another, usually with glue or another similar substance

چسباندن, چسبیدن
من این یادداشت را به کامپیوترت میچسبانم تا فراموش نکنی.
to firmly stick to something

چسبیدن به
مهم است که کاغذ دیواری به درستی به دیوار بچسبد تا از کنده شدن جلوگیری شود.
to connect or attach items by applying a sticky substance

چسباندن, به هم چسباندن
نجار پانلهای چوبی را میچسباند تا یک رویه میز محکم ایجاد کند.
to secure objects together by using an adhesive strip

چسباندن, نوار کشیدن
من صفحات پاره شده کتاب را برای جلوگیری از آسیب بیشتر نوار میزنم.
to join fabric or material by using a needle and thread

دوختن, کوک زدن
خیاط درزهای لباس را دوخت تا تناسب کامل را تضمین کند.
to repair by applying a piece of material to cover a hole or damage

تکه زدن, تعمیر کردن
با استفاده از یک چرخ خیاطی، تکه زدن نقصهای کوچک پارچه آسان است.
to stick or put something such as tag or marker, with a little information written on it, on an object

برچسب زدن
لطفاً پروندهها را روی قفسه برچسب بزنید تا نظم حفظ شود.
to securely attach a small piece of identification or information to an item

برچسب زدن, علامت گذاری
لطفاً وسایل خود را در کنفرانس برچسب بزنید تا از هرگونه اشتباه جلوگیری شود.
| افعال اتصال و جداسازی | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای دلبستگی | افعال برای محکم کردن | افعال جدایی | فعلهای شکستن و پاره کردن |
| افعال برای بریدن | فعلها برای سوراخ کردن | افعال برای حفر کردن | |