افعال اتصال و جداسازی - افعال برای دلبستگی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به پیوست اشاره دارند مانند "اتصال"، "پیوستن" و "چسبیدن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال اتصال و جداسازی
to fix [فعل]
اجرا کردن

محکم کردن

Ex: Make sure to fix the picture frame securely to the nail .

مطمئن شوید که قاب عکس را محکم به میخ ثابت کرده‌اید.

to connect [فعل]
اجرا کردن

وصل کردن

Ex: We need to connect the printer to the computer using a USB cable .

ما باید پرینتر را با استفاده از کابل USB به کامپیوتر متصل کنیم.

اجرا کردن

به هم متصل کردن

Ex: The transportation network interconnects cities and suburbs , facilitating efficient commuting .

شبکه حمل و نقل شهرها و حومه‌ها را به هم متصل می‌کند، که رفت و آمد کارآمد را تسهیل می‌نماید.

اجرا کردن

قفل شدن به هم

Ex:

قفل‌های چمدان به طور ایمن به هم قفل می‌شوند، محتویات را ایمن نگه می‌دارند.

to attach [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Last night , he attached the missing button to his shirt .

دیشب، او دکمه گمشده را به پیراهنش متصل کرد.

to annex [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن

Ex: The report will annex a detailed map for better illustration .

گزارش یک نقشه دقیق را برای تصویرسازی بهتر ضمیمه خواهد کرد.

to join [فعل]
اجرا کردن

وصل بودن

Ex:

مسیرها در پارک به هم می‌پیوندند، و یک سیستم مسیر یکپارچه ایجاد می‌کنند.

to link [فعل]
اجرا کردن

به هم وصل کردن

Ex: The zipper links the two sides of the jacket , keeping it closed in cold weather .

زیپ دو طرف ژاکت را به هم متصل می‌کند و در هوای سرد آن را بسته نگه می‌دارد.

to network [فعل]
اجرا کردن

شبکه‌سازی کردن

Ex:

اتاق کنفرانس مجهز به فناوری برای شبکه‌ای کردن لپ‌تاپ‌ها و به اشتراک گذاری ارائه‌ها است.

to hook up [فعل]
اجرا کردن

به سیستم وصل کردن

Ex:

تکنسین کامپیوتر شما را به شبکه متصل خواهد کرد تا بتوانید به فایل‌های اشتراکی دسترسی داشته باشید.

to secure [فعل]
اجرا کردن

محکم کردن

Ex: The carpenter secured the shelves to the wall to ensure they would n't fall .

نجار قفسه‌ها را به دیوار محکم کرد تا مطمئن شود که نمی‌افتند.

to embed [فعل]
اجرا کردن

جاسازی کردن

Ex: They are embedding the camera into the device .

آنها در حال جاسازی دوربین در دستگاه هستند.

to unite [فعل]
اجرا کردن

متحد کردن

Ex: The puzzle pieces will unite to form a complete picture when properly assembled .

قطعات پازل هنگام مونتاژ صحیح متحد می‌شوند تا تصویر کاملی تشکیل دهند.

to weld [فعل]
اجرا کردن

جوش دادن

Ex: During the construction , workers needed to weld the joints of the pipeline for durability .

در طول ساخت و ساز، کارگران نیاز داشتند که اتصالات خط لوله را برای دوام جوش دهند.

to cement [فعل]
اجرا کردن

سیمان کردن

Ex: The DIY enthusiast decided to cement the garden ornaments in place for added durability .

علاقه‌مند به کارهای دستی تصمیم گرفت تزئینات باغ را برای دوام بیشتر سیمان کند.

to stick [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Please stick the label to the package securely .

لطفاً برچسب را به بسته بچسبانید.

to adhere [فعل]
اجرا کردن

چسبیدن به

Ex: When applying the decal , make sure it adheres smoothly to the car 's surface .

هنگام اعمال دکال، مطمئن شوید که به سطح ماشین به طور یکنواخت می‌چسبد.

to glue [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: She decided to glue the photos into a scrapbook for a memorable keepsake .

او تصمیم گرفت عکس‌ها را در یک آلبوم بچسباند تا یادگاری به یاد ماندنی باشد.

to tape [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: To seal the package , make sure to tape all sides to prevent it from opening .

برای مهر و موم کردن بسته، مطمئن شوید که تمام طرف‌ها را نوار زده‌اید تا از باز شدن آن جلوگیری کنید.

to stitch [فعل]
اجرا کردن

دوختن

Ex: She stitched the hem of the curtains to adjust the length .

او حاشیه پرده را دوخت تا طول را تنظیم کند.

to patch [فعل]
اجرا کردن

تکه زدن

Ex: Please patch the tear in the tent before our camping trip .

لطفاً قبل از سفر کمپینگمان پارگی چادر را پچ کنید.

to label [فعل]
اجرا کردن

برچسب زدن

Ex: She decided to label the jars in the pantry to distinguish between spices .

او تصمیم گرفت که شیشه‌ها را در انباری برچسب‌گذاری کند تا بین ادویه‌ها تمایز قائل شود.

to tag [فعل]
اجرا کردن

برچسب زدن

Ex: She decided to tag the gift with a personalized note for the recipient .

او تصمیم گرفت هدیه را با یک یادداشت شخصی برای گیرنده برچسب بزند.

to unify [فعل]
اجرا کردن

یکی کردن

Ex: The chef used a special sauce to unify the flavors of the dish .

آشپز از یک سس ویژه برای یکپارچه کردن طعم‌های غذا استفاده کرد.

to bond [فعل]
اجرا کردن

اتصال دادن

Ex: The contractor will use mortar to bond the bricks in the construction of the wall .

پیمانکار از ملات برای اتصال آجرها در ساخت دیوار استفاده خواهد کرد.