افعال انگلیسی اشاره به "تغییر شکل و ظاهر"

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به تغییر شکل و ظاهر اشاره دارند مانند "صاف کردن"، "تا کردن" و "تیز کردن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل دستی
to level [فعل]
اجرا کردن

تراز کردن

Ex: The builder leveled the concrete to create a smooth floor surface .

سازنده بتن را تراز کرد تا یک سطح کف صاف ایجاد کند.

to smooth [فعل]
اجرا کردن

صاف کردن

Ex: She used a sanding block to smooth the rough edges of the wooden plank .

او از یک بلوک سنباده برای صاف کردن لبه‌های ناهموار تخته چوب استفاده کرد.

to polish [فعل]
اجرا کردن

واکس زدن

Ex: He used a soft cloth to polish the antique furniture .

او از یک پارچه نرم برای جلا دادن مبلمان عتیقه استفاده کرد.

to buff [فعل]
اجرا کردن

برق انداختن

Ex: Using a microfiber cloth , she buffed the shoes to a brilliant shine .

با استفاده از یک پارچه میکروفایبر، او کفش‌ها را جلا داد تا درخشش درخشان پیدا کنند.

to burnish [فعل]
اجرا کردن

صیقل دادن

Ex: The artist burnished the gold leaf on the canvas to achieve a radiant effect .

هنرمند ورق طلا را روی بوم صیقل داد تا به اثر درخشانی دست یابد.

to sand [فعل]
اجرا کردن

سنباده زدن

Ex: She carefully sanded the rough edges of the DIY project to ensure a polished finish .

او با دقت لبه‌های خشن پروژه DIY را سنباده زد تا یک پایان‌کار صیقلی را تضمین کند.

to pave [فعل]
اجرا کردن

سنگ‌فرش کردن

Ex: The municipality decided to pave the gravel pathway in the park for accessibility .

شهرداری تصمیم گرفت مسیر سنگی پارک را برای دسترسی آسفالت کند.

to erode [فعل]
اجرا کردن

(در اثر باران) فرسایش ایجاد کردن

Ex: Wind and rain eroded the exposed rocks on the mountaintop .

باد و باران صخره‌های نمایان در قله کوه را فرسایش دادند.

اجرا کردن

صاف کردن

Ex: He used a ruler to straighten the crooked line he had drawn .

او از یک خط‌کش برای صاف کردن خط کجی که کشیده بود استفاده کرد.

to flatten [فعل]
اجرا کردن

صاف کردن

Ex: After the dough rose , the baker needed to flatten it with a rolling pin .

بعد از اینکه خمیر ور آمد، نانوا نیاز داشت آن را با وردنه صاف کند.

to loosen [فعل]
اجرا کردن

شل کردن

Ex: She decided to loosen her shoelaces for more comfort .

او تصمیم گرفت بندهای کفشش را شل کند برای راحتی بیشتر.

to harden [فعل]
اجرا کردن

محکم کردن

Ex: The sculptor applied a sealant to harden and protect the clay sculpture.

مجسمه‌ساز یک درزگیر برای سخت کردن و محافظت از مجسمه گلی اعمال کرد.

to soften [فعل]
اجرا کردن

نرم کردن

Ex: Applying a moisturizer can help soften dry and rough skin .

استفاده از مرطوب‌کننده می‌تواند به نرم کردن پوست خشک و زبر کمک کند.

to hone [فعل]
اجرا کردن

با (سنگ خان) تیز کردن

Ex: After each use, the carpenter hones the edge of his chisel for precision.

پس از هر بار استفاده، نجار لبه اسکنه خود را برای دقت تیز می‌کند.

to sharpen [فعل]
اجرا کردن

تیز کردن

Ex: Before sketching , she sharpened the pencil to create finer lines and details .

قبل از طراحی، او مداد را تیز کرد تا خطوط و جزئیات ظریف‌تری ایجاد کند.

اجرا کردن

متبلور کردن

Ex: By heating and then slowly cooling the solution , the scientist was able to crystallize the substance .

با گرم کردن و سپس سرد کردن آهسته محلول، دانشمند توانست ماده را کریستالیزه کند.

اجرا کردن

دانه‌دانه کردن

Ex: She was granulating the herbs when the phone rang .

او در حال دانه‌دانه کردن گیاهان بود که تلفن زنگ خورد.

to fluff [فعل]
اجرا کردن

پف دادن

Ex: After wearing a hat all day , she needed to fluff her hair to remove any flattened areas .

بعد از پوشیدن کلاه تمام روز، او نیاز داشت که موهایش را حجیم کند تا قسمت‌های صاف شده را از بین ببرد.

to thin [فعل]
اجرا کردن

کم کردن تراکم

Ex: The farmer thinned the fruit trees to ensure healthier growth and better fruit production .

کشاورز درختان میوه را تنک کرد تا رشد سالم‌تر و تولید میوه بهتر را تضمین کند.

to blur [فعل]
اجرا کردن

محو کردن

Ex: A quick swipe of the eraser can blur pencil lines for a softer look .

یک حرکت سریع پاک‌کن می‌تواند خطوط مداد را محو کند برای ظاهری نرم‌تر.

to wrinkle [فعل]
اجرا کردن

چروک کردن

Ex: The cat playfully pawed at the freshly ironed shirt , managing to wrinkle it .

گربه با شیطنت به پیراهن تازه اتو شده پنجه زد و توانست آن را چروک کند.

to crease [فعل]
اجرا کردن

چین دادن

Ex: The careless handling of the delicate fabric creased the dress before it even reached the store shelves .

برخورد بی‌دقت با پارچه ظریف، لباس را چروک کرد قبل از اینکه حتی به قفسه‌های فروشگاه برسد.

to crumple [فعل]
اجرا کردن

مچاله کردن

Ex: The strong wind crumpled the umbrella , rendering it useless against the storm .

باد شدید چتر را مچاله کرد، و آن را در مقابل طوفان بی‌فایده ساخت.

to fold [فعل]
اجرا کردن

تا کردن

Ex: The origami artist skillfully folded the paper to create a delicate swan .

هنرمند اوریگامی با مهارت کاغذ را تا زد تا یک قو ظریف خلق کند.

to tangle [فعل]
اجرا کردن

گره خوردن

Ex: The vines in the garden tended to tangle , making pruning a challenging task .

تاک‌ها در باغ تمایل به گره خوردن داشتند، که هرس کردن را به کاری چالش‌برانگیز تبدیل می‌کرد.

to twist [فعل]
اجرا کردن

خم کردن

Ex: He twisted the rubber band into a loop to secure the bunch of papers .

او نوار لاستیکی را به شکل حلقه پیچاند تا دسته کاغذها را محکم کند.

اجرا کردن

درهم تنیدن

Ex: The roots of the trees intertwined beneath the surface , providing stability in the forest .

ریشه‌های درختان در زیر سطح به هم تنیده بودند و به جنگل ثبات می‌دادند.

to warp [فعل]
اجرا کردن

کج کردن

Ex: The wooden door began to warp after prolonged exposure to humidity .

در چوبی پس از قرار گرفتن طولانی مدت در معرض رطوبت شروع به خم شدن کرد.

to bend [فعل]
اجرا کردن

خم کردن

Ex: The gymnast effortlessly bent her body into a graceful arch during her routine .

ژیمناستیککار به راحتی بدن خود را به یک قوس زیبا خم کرد در طول روال خود.

to contort [فعل]
اجرا کردن

پیچ و تاب دادن

Ex: The yoga instructor demonstrated how to contort the body into challenging poses for flexibility .

مربی یوگا نشان داد که چگونه بدن را در وضعیت‌های چالش‌برانگیز برای انعطاف‌پذیری خم کند.