افعال ساختن و تغییر دادن - افعال برای تغییرات رنگ

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به تغییرات رنگ اشاره دارند مانند "رنگ کردن"، "روشن کردن" و "تاریک کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال ساختن و تغییر دادن
to color [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: The little girl is happily coloring her favorite cartoon character .

دختر کوچک با خوشحالی در حال رنگ آمیزی شخصیت کارتونی مورد علاقه اش است.

to dye [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن (مو و...)

Ex: By the end of the project , the entire garment will have been beautifully dyed .

تا پایان پروژه، تمام لباس به زیبایی رنگ آمیزی خواهد شد.

to pigment [فعل]
اجرا کردن

رنگ آمیزی کردن

Ex: In the art class , they pigmented their clay sculptures with vibrant colors .

در کلاس هنر، آنها مجسمه‌های گلی خود را با رنگ‌های زنده رنگ‌آمیزی کردند.

to tint [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن (مو)

Ex: While at the salon , she was happily tinting her hair with a fashionable hue .

در حالی که در سالن بود، او با خوشحالی موهایش را با یک رنگ مد روز رنگ می‌کرد.

to tan [فعل]
اجرا کردن

برنزه شدن

Ex: They tanned while enjoying their tropical vacation .

آن‌ها در حالی که از تعطیلات گرمسیری خود لذت می‌بردند، برنزه شدند.

to tinge [فعل]
اجرا کردن

ته‌رنگ زدن

Ex: She tinged the frosting with a touch of lavender for a subtle color .

او با تماسی از اسطوخودوس، یخچال را رنگ کرد تا رنگی ظریف داشته باشد.

to black [فعل]
اجرا کردن

سیاه شدن

Ex: The coals in the fireplace began to black as the fire died down .

ذغال‌ها در شومینه شروع به سیاه شدن کردند در حالی که آتش کم می‌شد.

to blacken [فعل]
اجرا کردن

سیاه کردن

Ex: The intense heat from the fire blackened the metal grate .

گرمای شدید آتش، شبکه فلزی را سیاه کرد.

to whiten [فعل]
اجرا کردن

سفید کردن

Ex: The milk is slowly whitening as it heats on the stove .

شیر به آرامی سفید می‌شود در حالی که روی اجاق گرم می‌شود.

to bleach [فعل]
اجرا کردن

سفید کردن

Ex: The stylist bleached her hair to get rid of the dark roots .

آرایشگر موهایش را سفید کرد تا از شر ریشه‌های تیره خلاص شود.

to blanch [فعل]
اجرا کردن

رنگ‌پریده شدن

Ex: During the horror movie , the audience blanched at the sudden jump scares .

در طول فیلم ترسناک، تماشاگران از صحنه‌های ناگهانی ترس رنگ پریده شدند.

to darken [فعل]
اجرا کردن

تیره کردن

Ex: The artist darkened the shadows in the painting for a more dramatic effect .

هنرمند سایه‌ها را در نقاشی تیره‌تر کرد برای اثر دراماتیک‌تر.

to dim [فعل]
اجرا کردن

کم نور کردن

Ex: They dimmed the chandelier during the romantic dinner .

آنها در طول شام رمانتیک لوستر را کم نور کردند.

to light up [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

آتش‌بازی در آسمان بالا منفجر شد، شب را با انفجارهایی از درخشش رنگارنگ روشن کرد.

to brighten [فعل]
اجرا کردن

رنگین‌تر و جذاب‌تر کردن

Ex: While decorating , they were happily brightening the space with lively hues .

در حالی که تزئین می‌کردند، با رنگ‌های زنده فضا را شادمانه روشن می‌کردند.

اجرا کردن

نور افکندن

Ex: The morning sun began to irradiate the valley , giving life to its colors .

خورشید صبحگاهی شروع به تابش دره کرد، به رنگ‌های آن زندگی بخشید.