افعال انگلیسی اشاره کننده به "کاهش در مقدار یا اندازه"

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به کاهش در مقدار یا اندازه مانند "باریک کردن"، "کوتاه کردن" و "کم کردن" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال ساختن و تغییر دادن
to dwindle [فعل]
اجرا کردن

به تدریج کاهش یافتن

Ex: The supply of essential goods is dwindling during the unexpected crisis .

تأمین کالاهای اساسی در طول بحران غیرمنتظره کاهش می‌یابد.

to die out [فعل]
اجرا کردن

خاموش شدن

Ex: With advancements in technology , the need for manual labor jobs has gradually died out .

با پیشرفت تکنولوژی، نیاز به شغل‌های کار یدی به تدریج از بین رفته است.

to wear off [فعل]
اجرا کردن

به‌تدریج از بین رفتن

Ex: After a while , the paint on the playground equipment began to wear off .

پس از مدتی، رنگ روی تجهیزات زمین بازی شروع به کندن کرد.

اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: The scent of the flowers will gradually fall away as the blooms start to fade .

عطر گل‌ها به تدریج کم رنگ می‌شود همانطور که گل‌ها شروع به پژمرده شدن می‌کنند.

to narrow [فعل]
اجرا کردن

تنگ کردن

Ex: She narrowed the doorway to the pantry to accommodate the installation of a new refrigerator .

او ورودی انبار را تنگ کرد تا نصب یخچال جدید ممکن شود.

اجرا کردن

محدود کردن

Ex: Let 's narrow down the options for the venue before making a final decision .

بیایید قبل از تصمیم گیری نهایی، گزینه‌های مکان را محدود کنیم.

to shorten [فعل]
اجرا کردن

کوتاه کردن

Ex: She shortened the dress to make it fit better .

او لباس را کوتاه کرد تا بهتر اندازه شود.

to lessen [فعل]
اجرا کردن

کم کردن

Ex: As the storm passed , the winds lessened , and the waves calmed .

همان‌طور که طوفان می‌گذشت، بادها کم شدند، و موج‌ها آرام شدند.

to decrease [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: By the end of the conservation program , water consumption will have decreased significantly .

در پایان برنامه حفاظت، مصرف آب به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.

to minimize [فعل]
اجرا کردن

به پایین‌ترین حد ممکن رساندن

Ex: The organization minimized costs by streamlining its operations .

سازمان با ساده‌سازی عملیات خود، هزینه‌ها را به حداقل رساند.

اجرا کردن

منقبض شدن

Ex: The blood vessels are constricting in response to the cold weather .

رگ‌های خونی در پاسخ به هوای سرد منقبض می‌شوند.

to cut back [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Faced with financial challenges , the company had to cut back on its workforce .

در مواجهه با چالش‌های مالی، شرکت مجبور شد نیروی کار خود را کاهش دهد.

to thin out [فعل]
اجرا کردن

از تعداد یا حجم چیزی کاستن

Ex: The manager decided to thin out the excessive paperwork in the office .

مدیر تصمیم گرفت کم کردن از حجم زیاد مدارک اداری در دفتر.

to curtail [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The government curtails excessive spending by implementing strict budgetary measures .

دولت با اجرای اقدامات بودجه‌ای سختگیرانه، هزینه‌های اضافی را محدود می‌کند.

to decline [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: Demand was declining as the market shifted toward alternative products .

تقاضا در حال کاهش بود در حالی که بازار به سمت محصولات جایگزین تغییر می‌کرد.

to degrade [فعل]
اجرا کردن

موجب فرسایش شدن

Ex: The constant freeze and thaw cycles degrade the rock faces .

چرخه‌های مداوم یخ‌زدن و ذوب تخریب می‌کنند سطوح سنگ را.

to contract [فعل]
اجرا کردن

منقبض شدن

Ex: The metal will contract when it comes into contact with the cold water .

فلز منقبض خواهد شد وقتی با آب سرد تماس پیدا می‌کند.

to shrink [فعل]
اجرا کردن

کوچک شدن

Ex: Over time , the population of endangered species can shrink , leading to concerns about their survival .

با گذشت زمان، جمعیت گونه‌های در معرض خطر انقراض می‌تواند کاهش یابد، که منجر به نگرانی‌هایی درباره بقای آن‌ها می‌شود.

to deflate [فعل]
اجرا کردن

از ارزش یا مقدار چیزی کاستن

Ex: The housing bubble burst , deflating property values across the region .

حباب مسکن ترکید، کاهش دادن ارزش املاک در سراسر منطقه.

to diminish [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: Without intervention , the availability of fresh water is likely to diminish .

بدون مداخله، احتمال کاهش دسترسی به آب شیرین وجود دارد.

to wither [فعل]
اجرا کردن

خشک شدن

Ex: During the drought , many crops withered in the fields .

در طول خشکسالی، بسیاری از محصولات در مزارع پژمرده شدند.

to taper [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: After the peak season , customer inquiries tapered .

پس از فصل اوج، استعلامات مشتریان کاهش یافت.

to fall [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: With changes in consumer preferences , demand for traditional printed newspapers has fallen in recent years .

با تغییر در ترجیحات مصرف‌کنندگان، تقاضا برای روزنامه‌های چاپی سنتی در سال‌های اخیر کاهش یافته است.

to drop [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: In the upcoming release , the company plans to drop the subscription fee .

در نسخه آینده، شرکت برنامه دارد هزینه اشتراک را حذف کند.

اجرا کردن

از چیزی کاهیدن

Ex:

در پاسخ به تغییر بازار، شرکت نیروی کار خود را کاهش داد.

to whittle [فعل]
اجرا کردن

به تدریج کاهش دادن

Ex: While studying , she whittled her notes into a concise summary .

در حال مطالعه، او یادداشت‌هایش را به یک خلاصه مختصر تقلیل داد.