افعال ساختن و تغییر دادن - افعال برای مخلوط کردن و ادغام

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به مخلوط کردن و ادغام اشاره دارند مانند "blend"، "fuse" و "stir" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال ساختن و تغییر دادن
to mix [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: Bartenders expertly mix various spirits and juices to craft unique cocktails .

بارتندرها با مهارت انواع مشروبات الکلی و آبمیوه‌ها را مخلوط می‌کنند تا کوکتل‌های منحصر به فردی بسازند.

to commix [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: Next week , the chef will commix new ingredients for a special dish .

هفته آینده، سرآشپز مواد اولیه جدید را برای یک غذای ویژه مخلوط خواهد کرد.

to stir [فعل]
اجرا کردن

هم زدن

Ex: The bartender carefully stirred the cocktail to mix the ingredients without disturbing the texture .

بارتندر با دقت کوکتیل را هم زد تا مواد را بدون به هم زدن بافت مخلوط کند.

to whisk [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: To make the perfect salad dressing , she whisks olive oil , vinegar , and herbs .

برای درست کردن سس سالاد عالی، او روغن زیتون، سرکه و گیاهان را هم می‌زند.

to blend [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: The artist skillfully blended colors on the canvas for a harmonious effect .

هنرمند با مهارت رنگ‌ها را روی بوم ترکیب کرد تا اثری هماهنگ ایجاد کند.

to meld [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: The novel successfully melds suspense and romance , making it an engaging read for diverse audiences .

رمان با موفقیت ترکیب می‌کند تعلیق و عاشقانه را، که آن را به یک خواندن جذاب برای مخاطبان متنوع تبدیل می‌کند.

to fuse [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: The scientists fused various chemicals to create a new compound with unique properties .

دانشمندان مواد شیمیایی مختلف را ادغام کردند تا یک ترکیب جدید با خواص منحصر به فرد ایجاد کنند.

to alloy [فعل]
اجرا کردن

آلیاژ ساختن

Ex: Aircraft manufacturers alloy aluminum with other metals to develop lightweight yet strong materials for airplane construction .

تولیدکنندگان هواپیما آلومینیوم را با فلزات دیگر آلیاژ می‌کنند تا مواد سبک اما محکم برای ساخت هواپیما توسعه دهند.

to mingle [فعل]
اجرا کردن

آمیختن

Ex: Different types of soil can mingle in geological formations , influencing the characteristics of the landscape .

انواع مختلف خاک می‌توانند در تشکیلات زمین‌شناسی درهم بیامیزند، که بر ویژگی‌های منظر تأثیر می‌گذارد.

اجرا کردن

به‌هم آمیختن

Ex: The financial advisor recommended a strategy that would commingle high and low-risk investments for a balanced portfolio .

مشاور مالی استراتژی‌ای را توصیه کرد که سرمایه‌گذاری‌های پرریسک و کم‌ریسک را برای یک سبد متعادل ترکیب می‌کند.

to emulsify [فعل]
اجرا کردن

*امولسیونی کردن

Ex: I emulsified the mixture to achieve the desired consistency .

من مخلوط را امولسیون کردم تا به قوام مورد نظر برسم.

to jumble [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: In a hurry , she accidentally jumbled the letters while sorting the mail .

در عجله، او به طور تصادفی حروف را هنگام مرتب کردن نامه قاطی کرد.

to compound [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: The mechanic compounded different automotive fluids to prepare a specialized engine treatment .

مکانیک مایعات مختلف خودرو را ترکیب کرد تا یک درمان تخصصی موتور آماده کند.

to combine [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: The artist combined different colors to create a beautiful and harmonious painting .

هنرمند رنگ‌های مختلف را ترکیب کرد تا یک نقاشی زیبا و هماهنگ خلق کند.

اجرا کردن

ادغام کردن

Ex: Engineers had to integrate various components to create a fully functional and cohesive system .

مهندسان مجبور بودند اجزای مختلف را ادغام کنند تا یک سیستم کاملاً عملکردی و منسجم ایجاد کنند.

to merge [فعل]
اجرا کردن

یکی شدن

Ex: During the sunset , the colors of the sky seemed to merge into a beautiful display of oranges and purples .

در طول غروب آفتاب، رنگ‌های آسمان به نظر می‌رسید که در یک نمایش زیبا از نارنجی و بنفش ادغام می‌شوند.

to couple [فعل]
اجرا کردن

جفت کردن، پیوند دادن

Ex: The architect 's design aimed to couple modern aesthetics with sustainable building practices .

طراحی معمار با هدف جفت کردن زیبایی شناسی مدرن با شیوه های پایدار ساختمان سازی بود.

اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: The project manager aimed to amalgamate the skills of team members to achieve project goals efficiently .

مدیر پروژه قصد داشت مهارت‌های اعضای تیم را ترکیب کند تا به اهداف پروژه به طور کارآمد دست یابد.

اجرا کردن

ادغام کردن

Ex: The software developer worked to consolidate different features into a user-friendly interface .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار برای ادغام ویژگی‌های مختلف در یک رابط کاربرپسند کار کرد.