افعال ساختن و تغییر دادن - فعلها برای انتشار
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به انتشار اشاره دارند مانند "بو"، "درخشش" و "پخش کردن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to release gases or odors into the air

خارج کردن (گاز یا بو), بیرون دادن، دفع کردن
خودروهای مجهز به مبدل کاتالیزوری گازهای مضر کمتری منتشر میکنند نسبت به مدلهای قدیمی.
to forcefully eject a large amount of something

تف کردن, استفراغ کردن
دودکش کارخانه دود غلیظی را به آسمان پاشید، که نگرانیهای آلودگی را به دنبال داشت.
to release freely, often in a natural or uncontrolled manner

بیرون ریختن, پراکنده شدن
همانطور که ابرها از هم جدا شدند، خورشید پخش کرد نوری گرم بر روی منظر.
to emit something, such as light, sound, or a signal

فرستادن, پخش کردن
برج رادیویی ارسال میکند سیگنالهایی که میتوانند توسط تمام رادیوهای نزدیک دریافت شوند.
to release substances, energy, or elements into the surrounding environment

ساطع کردن
گلها در باغ عطر خوشایندی پخش میکنند.
to come out or flow, often from a specific source

ناشی شدن از, منبعث شدن از، سرچشمه گرفتن از
خنده و شادی از کودکانی که در پارک بازی میکردند ساطع میشد.
(of a cell, gland, or organ) to produce and release a liquid substance in the body

ترشح کردن
لوزالمعده انسولین ترشح میکند، که سطح قند خون در بدن را تنظیم میکند.
to release hot water vapor into the air

بخار بیرون دادن
قابلمه سوپ روی اجاق شروع به بخار کردن کرد و آشپزخانه را با عطر خوشمزه پر کرد.
to release a particular scent

بوی بهخصوصی داشتن, رایحه خاصی داشتن
دانههای قهوه همیشه وقتی تازه آسیاب شدهاند بو میدهند.
to have a bad and unpleasant smell

بوی بد دادن, تعفن داشتن
دستشویی بو میداد و نیاز به تمیز کردن داشت.
to emit a strong and offensive odor

بوی بد دادن, بخار از دهان خارج کردن
زیرزمین مرطوب بوی کپک و قارچ میداد.
to give off an unpleasant odor

بوی بد دادن, تعفن داشتن
کفشهای قدیمی که در یک فضای بسته رها شدهاند ممکن است پس از مدتی بوی بد بدهند.
to have a specific flavor

مزه داشتن, مزه دادن
سس طعمی شبیه گوجهفرنگیهای تند و سیر داشت، عالی برای پاستا.
to emit or reflect light or brightness

درخشیدن
آسمان شب صاف به ستارهها اجازه میدهد تا بدرخشند.
to shine with a soft and gentle light that is usually not very bright

درخشیدن
رنگ فسفرسان روی ستارههای سقف اتاق خواب در تاریکی میدرخشید.
to shine or burn with an unsteady or wavering light

سوسو زدن, لرزیدن
آتش در حال مرگ شروع به لرزیدن کرد، سایههایی بر روی دیوارها انداخت.
to emit light, like the sun or a light source

تابیدن, درخشیدن
چراغهای صحنه در طول اجرا به شدت میتابیدند.
to emit or spread energy through rays or waves

تابش کردن, گسیل کردن
آتش گرما را منتشر میکرد، و در یک شب سرد زمستانی اتاق را گرم مینمود.
to emit small flashes of electricity or fire

جرقه زدن
برقکار اتصال کوتاهی را که باعث جرقه زدن کلید چراغ میشد تعمیر کرد.
to shine with small, bright flashes of light

درخشیدن, برق زدن
سنگهای قیمتی در جواهرات به نظر میرسید که در نور خورشید میدرخشند.
to shine brightly but temporarily

تابیدن, درخشیدن
علامت بازتابنده روی جاده در چراغهای ماشینهای عبوری درخشید.
to shine softly or faintly

سوسو زدن, با روشنایی ضعیف تابیدن
کرمهای شبتاب شروع به درخشیدن در جنگل تاریک کردند.
to shine with small, bright sparkles

درخشیدن, برق زدن
منظره پوشیده از برف شروع به درخشیدن زیر نور خورشید صبح کرد.
to shine with a soft and wavering light

درخشیدن, تابیدن
لباس او در حالی که زیر نورافکن حرکت میکرد میدرخشید.