افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای تأیید

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به تأیید مانند "ثابت کردن"، "نشان دادن" و "گواهی کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء
to confirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The witness confirmed the defendant 's whereabouts with clear details .

شاهد با جزئیات واضح محل اقامت متهم را تأیید کرد.

to prove [فعل]
اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: Right now , the scientist is proving the concept in the laboratory .

هم اکنون، دانشمند در حال اثبات مفهوم در آزمایشگاه است.

اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The expert is corroborating the authenticity of the ancient artifact .

متخصص در حال تأیید اصالت اثر باستانی است.

اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The experiment demonstrated the effectiveness of the new medication in reducing symptoms .

آزمایش نشان داد که داروی جدید در کاهش علائم مؤثر است.

to uphold [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: The company is upholding its reputation for quality and reliability .

شرکت در حال حفظ شهرت خود برای کیفیت و قابلیت اطمینان است.

اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The findings vindicate her stance on the issue .

یافته‌ها موضع او را در این مسئله توجیه می‌کنند.

to verify [فعل]
اجرا کردن

تایید کردن

Ex: The technician verifies the accuracy of the measurements before recording them .

تکنسین دقت اندازه‌گیری‌ها را قبل از ثبت آنها تأیید می‌کند.

to certify [فعل]
اجرا کردن

تایید کردن

Ex: She certifies her skills through professional accreditation .

او مهارت‌های خود را از طریق اعتبارنامه حرفه‌ای تأیید می‌کند.

to attest [فعل]
اجرا کردن

گواهی دادن

Ex: The smile on her face attests to her happiness .

لبخند روی صورتش به خوشحالی‌اش گواهی می‌دهد.

to validate [فعل]
اجرا کردن

اعتبار بخشیدن

Ex: If the experiment is conducted according to the protocol , it should validate the hypothesis .

اگر آزمایش طبق پروتکل انجام شود، باید فرضیه را تأیید کند.

اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: She authenticates the validity of signatures .

او اعتبار امضاها را تأیید می‌کند.

اجرا کردن

دلیل و مدرک آوردن

Ex: The photographs served to substantiate the accuracy of the eyewitness 's account .

عکس‌ها به اثبات صحت گفته‌های شاهد عینی کمک کردند.

اجرا کردن

معلوم کردن

Ex: I ascertain the facts before making a decision .

من قبل از تصمیم‌گیری حقایق را مشخص می‌کنم.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

to disprove [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex:

تاریخ‌نگار با حقایق تاریخی افسانهٔ محبوب را رد کرد.

اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The team is invalidating the outdated theories .

تیم در حال ابطال نظریه‌های منسوخ است.

to refute [فعل]
اجرا کردن

خلاف چیزی را اثبات کردن

Ex: We are refuting the misconceptions about our product .

ما در حال رد تصورات نادرست درباره محصولمان هستیم.

to debunk [فعل]
اجرا کردن

برملا کردن (حقیقت)

Ex: The investigative journalist wrote an article to debunk the misconceptions about climate change , relying on scientific evidence .

روزنامه‌نگار تحقیقی مقاله‌ای نوشت تا رد کند تصورات نادرست درباره تغییرات آب و هوایی را، با تکیه بر شواهد علمی.

to rebut [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: We are rebutting the misconceptions about our project .

ما در حال رد تصورات نادرست درباره پروژه خود هستیم.

to confute [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The team is confuting the opposing viewpoint .

تیم در حال رد دیدگاه مخالف است.

to falsify [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The experiment results falsified the initial assumptions .

نتایج آزمایش، فرضیات اولیه را ابطال کرد.

اجرا کردن

رد کردن

Ex:

ما در حال رد تصورات نادرست درباره موضوع هستیم.