افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای شمول

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به شمول اشاره دارند مانند "شامل شدن"، "درگیر کردن" و "طرد کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء
to include [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: Does the package include transportation to the airport ?

آیا بسته شامل حمل و نقل به فرودگاه است؟

اجرا کردن

در بر گرفتن

Ex: Our proposal encompassed suggestions from all team members to enhance its effectiveness .

پیشنهاد ما شامل پیشنهادات تمام اعضای تیم برای افزایش اثربخشی آن بود.

to entail [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: Accepting the job offer entails relocating to a different city .

پذیرفتن پیشنهاد شغل مستلزم نقل مکان به شهری دیگر است.

to consist [فعل]
اجرا کردن

شامل شدن

Ex: His artwork consisted mainly of abstract paintings inspired by nature .

آثار هنری او عمدتاً از نقاشی‌های انتزاعی الهام‌گرفته از طبیعت تشکیل شده بود.

to involve [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The process involves using steam to sterilize the instruments .

فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزارها می‌شود.

to range [فعل]
اجرا کردن

متغیر بودن

Ex: The restaurant 's menu ranges from traditional dishes to modern fusion cuisine .

منوی رستوران از غذاهای سنتی تا آشپزی فیوژن مدرن متنوع است.

اجرا کردن

ادغام کردن

Ex: The revised policy will incorporate suggestions from employees for improvement .

سیاست تجدید نظر شده پیشنهادات کارمندان را برای بهبود دربرخواهد گرفت.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

to embody [فعل]
اجرا کردن

تجسم دادن

Ex: The renovation plans will embody sustainable practices .

طرح‌های بازسازی تجسم خواهند داد از شیوه‌های پایدار.

to comprise [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The course comprised lectures , discussions , and practical exercises .

دوره شامل سخنرانی‌ها، بحث‌ها و تمرین‌های عملی بود.

to feature [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The hotel features a rooftop pool with stunning views of the city skyline .

هتل دارای استخری در پشت بام با منظره‌ای خیره‌کننده از خط افق شهر است.

to figure [فعل]
اجرا کردن

نقش مهمی ایفا کردن

Ex: The company 's commitment to sustainability figured prominently in their brand image .

تعهد شرکت به پایداری به طور برجسته‌ای در تصویر برندشان نقش داشت.

اجرا کردن

تشکیل دادن

Ex: These ingredients constitute the base of the recipe .

این مواد تشکیل دهنده تشکیل می‌دهند پایه دستور غذا را.

to take in [فعل]
اجرا کردن

شامل شدن

Ex:

گزارش جامع تمام عوامل مرتبط را در نظر می‌گیرد هنگام تحلیل وضعیت.

to overlap [فعل]
اجرا کردن

همپوشانی کردن

Ex: The circles on the Venn diagram overlap to show shared characteristics .

دایره‌ها در نمودار ون همپوشانی می‌کنند تا ویژگی‌های مشترک را نشان دهند.

اجرا کردن

متشکل بودن از

Ex: The team consists of experienced professionals with diverse skill sets .

تیم از متخصصان باتجربه با مجموعه‌های مهارتی متنوع تشکیل شده است.

to subsume [فعل]
اجرا کردن

شامل کردن

Ex: In psychology , behaviorism subsumes various theories that focus on observable behaviors and their determinants .

در روانشناسی، رفتارگرایی شامل نظریه‌های مختلفی می‌شود که بر رفتارهای قابل مشاهده و تعیین‌کننده‌های آنها تمرکز دارند.

to exclude [فعل]
اجرا کردن

مستثنی کردن

Ex: The school 's dress code excludes certain types of clothing deemed inappropriate .

کد لباس مدرسه برخی از انواع لباس‌هایی را که نامناسب تلقی می‌شوند حذف می‌کند.

to shut out [فعل]
اجرا کردن

شانس شرکت در چیزی را از کسی سلب کردن

Ex:

او از فرآیند تصمیم‌گیری حذف شد، حتی اگر این تصمیم مستقیماً بر او تأثیر می‌گذاشت.

اجرا کردن

طرد کردن

Ex: His unconventional ideas led him to be ostracized by conservative members of society .

ایده‌های غیر متعارف او باعث شد که توسط اعضای محافظه‌کار جامعه طرد شود.

اجرا کردن

از قلم انداختن

Ex: The teacher left out my essay from the grading stack , resulting in a delay in receiving my feedback .

معلم مقاله مرا از پشته نمره‌دهی حذف کرد، که منجر به تأخیر در دریافت بازخورد من شد.

to disbar [فعل]
اجرا کردن

محروم کردن

Ex: After the incident , the sports team disbarred the player from participating in upcoming matches .

پس از حادثه، تیم ورزشی بازیکن را از شرکت در مسابقات آینده محروم کرد.