افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای ترتیب
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به ترتیب اشاره دارند مانند "سازماندهی"، "حل کردن" و "دسته بندی" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to organize items in a specific order to make them more convenient, accessible, or understandable

منظم کردن, مرتب کردن
او تصمیم گرفت کتابهایش را به ترتیب الفبایی مرتب کند تا مراجعه به آنها آسانتر شود.
to change the position, order, or layout of something, often with the goal of improving its organization, efficiency, or appearance

دوباره مرتب کردن
او در حال مرتبکردن مجدد کتابها در قفسهها است تا نمایشی منسجمتر ایجاد کند.
to put things into a particular order or structure

منظم کردن, مرتب کردن
آیا میتوانید لطفاً کتابها را در قفسه بر اساس ژانر مرتب کنید؟
to adjust the structure or layout of something in a new way

دوباره سازمان دادن, دوباره متشکل کردن
او در حال سازماندهی مجدد فایلها در کامپیوترش برای بهبود دسترسی است.
to arrange or organize something in a structured or systematic manner

مرتب کردن
او در حال حاضر اقلام را بر اساس تاریخ انقضای آنها روی قفسهها مرتب میکند.
to organize items by putting them into different groups based on their characteristics or other criteria

دستهبندی کردن, طبقهبندی کردن
کتابدار اغلب کتابهای بازگردانده شده را روی قفسهها مرتب میکند.
to put or organize things in a tidy or systematic way

دستهبندی کردن, تفکیک کردن
کتابدار تصمیم گرفت کتابها را در قفسهها مرتب کند تا مراجعهکنندگان راحتتر آنها را پیدا کنند.
to write down information, such as names or items, often in a specific order, to make it easier to refer to later

لیست کردن, فهرستبندی کردن
منشی اغلب وظایف را در دستور جلسه برای جلسه تیم فهرست میکند.
to sort similar items into a specific group

دستهبندی کردن
کتابدار اغلب کتابها را بر اساس ژانر دستهبندی میکند تا به مراجعان کمک کند آنها را به راحتی پیدا کنند.
to put people or things in different categories or groups

طبقهبندی کردن, دستهبندی کردن
آنها اخیراً حیوانات را بر اساس زیستگاههایشان به گروههای مختلف طبقهبندی کردند.
to assign someone or something into a particular group or category based on shared characteristics or criteria

طبقه بندی کردن, دسته بندی کردن
معلم اغلب دانشآموزان را بر اساس عملکرد تحصیلیشان دستهبندی میکند.
to arrange or stack something in a series of distinct levels or sheets

لایه لایه کردن, چیدن در لایه ها
آشپز اغلب مواد را لایهلایه میکند تا غذاهای خوشمزه درست کند.
to arrange something in a specific way according to a particular plan or design

بر حسب طرح چیدن
آشپز اغلب تجهیزات آشپزخانه را برای جریان کار کارآمد پیکربندی میکند.
to group items or tasks together and process them as a single unit or in a specific sequence

دسته بندی کردن, پردازش دسته ای
تولیدکننده به طور مکرر اجراهای تولید را دستهبندی میکند تا فرآیند تولید را سادهتر کند.
to be categorized or classified within a particular group, type, or jurisdiction

در گروه خاصی دستهبندی شدن
گلدان عتیقه احتمالاً در دسته اشیاء کلکسیونی باارزش در حراجی قرار میگیرد.
to separate or remove unwanted items from a set, group, or stream based on specific criteria or conditions

فیلتر کردن
موتور جستجو از الگوریتمهای پیشرفته برای فیلتر کردن وبسایتهای اسپم از نتایج جستجوی خود استفاده میکند.
to carefully examine or sort through something

الک کردن, به دقت بررسی کردن
او در حال الک کردن اسناد برای یافتن اطلاعات مرتبط برای گزارش است.
to stand in a line of people waiting to do or buy something

صف ایستادن
مسافران اغلب قبل از پرواز در گیت پرواز صف میکشند.
to arrange or position things or elements in a straight line or in a coordinated manner

تراز کردن
طراح گرافیک از راهنماها برای تراز کردن متن و تصاویر روی پوستر برای ظاهری صیقلی استفاده کرد.
to plan and direct a complex task or project, ensuring that all elements work together harmoniously to achieve a specific goal

هماهنگ کردن, سازماندهی کردن
ما در حال برنامهریزی یک کارگاه تیمسازی برای کارکنان در ماه آینده هستیم.
to control and organize the different parts of an activity and the group of people involved so that a good result is achieved

مدیریت کردن, کنترل کردن
مدیر پروژه به طور مکرر تلاشهای تیم را هماهنگ میکند تا به مهلتهای پروژه برسد.
to organize something according to a system or method, making it more efficient and structured

سیستماتیزه کردن, سازماندهی روشمند
محقق اغلب روشهای جمعآوری دادهها را سیستماتیک میکند تا سازگاری را تضمین کند.
to arrange laws, rules, or principles into a systematic code or set of laws

قانونی کردن, تنظیم در قالب یک قانون
او در حال حاضر استانداردهای اخلاقی سازمان را در یک کد رفتاری تدوین میکند.
to arrange something, such as text or data, in a specific structure or layout

به نحو خاصی چیدن, مرتب کردن، صفحهآرایی کردن، قالببندی کردن
ویراستار اغلب دستنوشتهها را بر اساس دستورالعملهای انتشار قالببندی میکند.
to organize something in a systematic way, often by giving it a specific form or framework

ساختار دادن, سازماندهی کردن
مهندس به طور مکرر طرحهایی برای پروژههای ساختمانی ساختاردهی میکند تا ایمنی و پایداری را تضمین کند.
to completely change how something is organized or built, often making it simpler or more efficient

بازسازی کردن
آنها اخیراً مدل کسبوکار را بازسازی کردند تا بر بازارهای جدید تمرکز کنند.
to be classified or categorized as part of a particular group or subject

در دسته خاصی قرار گرفتن
مسئله تغییرات آب و هوایی تحت چتر نگرانیهای محیط زیستی قرار میگیرد.