افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای مقدار و اندازه‌گیری

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به کمیت و اندازه‌گیری اشاره دارند مانند "محاسبه"، "شمردن" و "وزن کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء
to tally [فعل]
اجرا کردن

شمردن

Ex: The teacher will tally the test grades to calculate the class average .

معلم نمره‌های آزمون را جمع می‌زند تا میانگین کلاس را محاسبه کند.

اجرا کردن

شمردن

Ex: The accountant will enumerate the expenses at the end of the month .

حسابدار در پایان ماه هزینه‌ها را برشمرده خواهد کرد.

to compute [فعل]
اجرا کردن

محاسبه کردن

Ex: They computed the average score of all participants in the study .

آنها میانگین نمره تمام شرکت‌کنندگان در مطالعه را محاسبه کردند.

اجرا کردن

محاسبه کردن

Ex: The students calculated the area of the rectangle by multiplying its length and width .

دانش‌آموزان مساحت مستطیل را با ضرب طول و عرض آن محاسبه کردند.

to gauge [فعل]
اجرا کردن

اندازه گیری

Ex: The craftsman gauged the length of the wood before cutting it .

صنعتگر طول چوب را قبل از برش اندازه گرفت.

to exceed [فعل]
اجرا کردن

بیشتر بودن

Ex: The company 's profits exceeded last year 's totals .

سود شرکت از مجموع سال گذشته فراتر رفت.

to top [فعل]
اجرا کردن

پشت سر گذاشتن

Ex: They topped the other company 's offer , securing the contract with a more attractive proposal .

آنها پیشنهاد شرکت دیگر را پشت سر گذاشتند، با ارائه پیشنهاد جذاب‌تری قرارداد را تضمین کردند.

to outweigh [فعل]
اجرا کردن

سنگین‌تر بودن از

Ex: In negotiations , finding common ground is essential to ensure that no party 's interests outweigh the others ' .

در مذاکرات، یافتن زمینه مشترک برای اطمینان از اینکه منافع هیچ طرفی برتر از دیگران نباشد، ضروری است.

اجرا کردن

از نظر تعداد بیشتر بودن

Ex: In this neighborhood , retirees outnumber young families .

در این محله، بازنشسته‌ها از خانواده‌های جوان بیشتر هستند.

to run over [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد معمول طول کشیدن

Ex: The event organizer had to adjust the schedule as the workshop ran over .

برگزارکننده رویداد مجبور شد برنامه را تنظیم کند زیرا کارگاه از زمان پیش‌بینی شده فراتر رفت.

to number [فعل]
اجرا کردن

شماره گذاری

Ex: The teacher will number the students ' assignments before grading them .

معلم قبل از نمره دادن، تکالیف دانش‌آموزان را شماره‌گذاری می‌کند.

اجرا کردن

مساوی بودن با

Ex: The costs of the project amount to $10,000 when you consider all the expenses.

هزینه‌های پروژه به 10,000 دلار می‌رسد وقتی تمام هزینه‌ها را در نظر می‌گیرید.

to tot up [فعل]
اجرا کردن

مقدار چیزی را محاسبه کردن

Ex: We need to tot up the hours worked by each employee for payroll .

ما نیاز داریم که ساعت‌های کار هر کارمند را برای حقوق و دستمزد جمع بزنیم.

اجرا کردن

به مقدار خاصی رسیدن

Ex:

کمک‌های مالی به میزان کافی برای ساخت سرپناه جدید جمع می‌شود.

to count [فعل]
اجرا کردن

شمارش کردن

Ex: The referee counted the players on the field before the soccer match .

داور قبل از مسابقه فوتبال بازیکنان را در زمین شمرد.

to measure [فعل]
اجرا کردن

اندازه‌گیری کردن

Ex: Engineers measure the distance between the two points in kilometers .

مهندسان فاصله بین دو نقطه را به کیلومتر اندازه‌گیری می‌کنند.

to meter [فعل]
اجرا کردن

اندازه گیری کردن

Ex: The plumber metered the water flow to identify any leaks in the pipes .

لوله‌کش اندازه‌گیری جریان آب را انجام داد تا نشتی‌های لوله‌ها را شناسایی کند.

to size [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: The artist sized the canvas to match the desired painting dimensions .

هنرمند بوم را اندازه‌گیری کرد تا با ابعاد مورد نظر نقاشی مطابقت داشته باشد.

to weigh [فعل]
اجرا کردن

وزن کردن

Ex: The scientist weighs the samples to measure their mass accurately .

دانشمند نمونه‌ها را وزن می‌کند تا جرم آنها را به دقت اندازه‌گیری کند.

to quantify [فعل]
اجرا کردن

اندازه گیری

Ex: Can you quantify the level of customer satisfaction using a rating scale ?

آیا می‌توانید سطح رضایت مشتری را با استفاده از مقیاس رتبه‌بندی کمی کنید؟

اجرا کردن

اندازه گیری

Ex: The artist mensurates the canvas before starting the painting .

هنرمند قبل از شروع نقاشی، بوم را اندازه‌گیری می‌کند.