افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای جمع آوری و ذخیره سازی

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به جمع آوری و ذخیره سازی اشاره دارند مانند "جمع کردن"، "انباشتن" و "رزرو کردن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء
to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.

to gather [فعل]
اجرا کردن

کنار هم آوردن

Ex: She is currently gathering the scattered papers from his desk and stacking them neatly .

او در حال حاضر در حال جمع آوری کاغذهای پراکنده از میز او و چیدن آنها به صورت مرتب است.

اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: She gathered them up and put them in the box.

او آن‌ها را جمع کرد و در جعبه گذاشت.

اجرا کردن

انباشتن

Ex: He has been working hard to accumulate enough miles to redeem for a dream vacation .

او سخت کار کرده است تا مایل کافی برای تعویض با یک تعطیلات رویایی جمع آوری کند.

اجرا کردن

متراکم شدن

Ex:

شن و ماسه در بستر رودخانه جمع می‌شوند و رسوبات طبیعی را تشکیل می‌دهند.

to garner [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: They garnered donations to support their community initiative .

آن‌ها برای حمایت از ابتکار جامعه‌شان کمک‌های مالی جمع‌آوری کردند.

to amass [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex: Through careful saving and investment , they amass enough funds to retire comfortably .

از طریق پس‌انداز و سرمایه‌گذاری دقیق، آنها به اندازه کافی پول جمع می‌کنند تا با آرامش بازنشسته شوند.

to cluster [فعل]
اجرا کردن

خوشه کردن

Ex: The researcher is currently clustering the data points to identify patterns and trends .

محقق در حال خوشه‌بندی نقاط داده برای شناسایی الگوها و روندها است.

to compile [فعل]
اجرا کردن

گردآوری کردن

Ex: The author compiled stories from various cultures for his new book .

نویسنده داستان‌هایی از فرهنگ‌های مختلف را برای کتاب جدیدش جمع‌آوری کرد.

to stack [فعل]
اجرا کردن

انباشته کردن

Ex: Can you stack the dishes in the dishwasher before starting it ?

آیا می‌توانید قبل از روشن کردن ماشین ظرفشویی، ظروف را در آن چیده کنید؟

to stack up [فعل]
اجرا کردن

در هنگام چیدمان روی هم انباشتن

Ex:

از دانش‌آموزان خواسته شد که کتاب‌های درسی خود را قبل از امتحان در پشت کلاس روی هم بچینند.

to pile [فعل]
اجرا کردن

تلنبار کردن

Ex: Can you pile the dirty laundry in the hamper for washing ?

آیا می‌توانید لباس‌های کثیف را برای شستشو در سبد روی هم بگذارید؟

to pile up [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex:

می‌توانی آن کتاب‌ها را در گوشه روی هم بچینی؟

to accrue [فعل]
اجرا کردن

حاصل شدن

Ex: He accrued many accolades during his long career .

او در طول دوران طولانی حرفه‌ای خود بسیاری از افتخارات را اندوخت.

to hoard [فعل]
اجرا کردن

احتکار کردن

Ex: Can you explain why people hoard items during times of uncertainty ?

آیا می‌توانید توضیح دهید که چرا مردم در زمان‌های عدم اطمینان اقلام را ذخیره می‌کنند؟

to lump [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن

Ex: The chef often lumps ingredients together when cooking stir-fry dishes .

آشپز اغلب مواد را با هم مخلوط می‌کند وقتی که غذاهای سرخ کردنی می‌پزد.

to mass [فعل]
اجرا کردن

جمع شدن، گرد هم آمدن

Ex: The students frequently mass in the cafeteria during lunchtime .

دانش‌آموزان اغلب در زمان ناهار در کافه‌تريا جمع می‌شوند.

to coalesce [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: Can you please coalesce the data from these two spreadsheets into one ?

آیا می‌توانید داده‌های این دو صفحه‌گسترده را در یکی ادغام کنید؟

اجرا کردن

انبار کردن

Ex: They recently stockpiled ammunition for the military training exercises .

آنها اخیراً برای تمرینات نظامی مهمات ذخیره کرده‌اند.

to stock up [فعل]
اجرا کردن

انباشته کردن (تعداد زیادی از چیزی)

Ex: We stocked up on cold medicine , tissues and soup for the upcoming flu season .

ما برای فصل آنفولانزای آینده از داروهای سرماخوردگی، دستمال و سوپ ذخیره کردیم.

to run up [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن

Ex: Constant shopping without a budget can easily run up credit card debt .

خرید مداوم بدون بودجه می‌تواند به راحتی بدهی کارت اعتباری را افزایش دهد.

to bank [فعل]
اجرا کردن

چیدن

Ex: They recently banked firewood neatly in the shed for the winter .

آنها اخیراً چوب‌ها را برای زمستان به‌صورت منظم در انبار چیدند.

to build up [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The organization aims to build up a solid foundation for its charitable initiatives .

سازمان قصد دارد پایه‌ای محکم برای ابتکارات خیریه‌اش بنا کند.

to store [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: The company stores its inventory in a warehouse until it 's ready to be shipped .

شرکت موجودی خود را در یک انبار ذخیره می‌کند تا زمانی که آماده ارسال باشد.

to stash [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: In the garden , the squirrel instinctively stashes acorns in various locations to ensure a winter food supply .

در باغ، سنجاب به طور غریزی بلوط‌ها را در مکان‌های مختلف ذخیره می‌کند تا ذخیره غذایی برای زمستان را تضمین کند.

to reserve [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: After completing the first coat of paint , reserve some of the paint for touch-ups later .

پس از اتمام اولین لایه رنگ، مقداری از رنگ را برای اصلاحات بعدی ذخیره کنید.

to save up [فعل]
اجرا کردن

پول جمع کردن

Ex:

او بخشی از حقوقش را برای تحصیلات آینده‌اش ذخیره کرد.

اجرا کردن

پس‌انداز کردن

Ex: It 's essential to set aside a portion of your earnings for retirement .

ضروری است که بخشی از درآمد خود را برای بازنشستگی کنار بگذارید.

اجرا کردن

کنار گذاشتن

Ex:

او هر هفته مبلغ کمی را کنار می‌گذاشت برای سفر آینده‌اش.

اجرا کردن

انبار کردن

Ex: Can you please warehouse these boxes in the designated area ?

آیا می‌توانید این جعبه‌ها را در منطقه تعیین شده انبار کنید؟

to stow [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: We are stowing luggage in the closet to make room for guests .

ما در حال جایگذاری چمدان‌ها در کمد هستیم تا برای مهمانان جا باز کنیم.