افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای مقایسه و تضاد
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به مقایسه و تضاد اشاره دارند مانند "شبیه بودن"، "متفاوت بودن" و "مساوی بودن".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to examine or look for the differences between of two or more objects

مقایسه کردن
از دانشآموزان خواسته شد تا موضوعات دو رمان مختلف را مقایسه کنند.
to have a similar appearance or characteristic to someone or something else

شبیه بودن, شباهت داشتن
توله سگ به شدت شبیه مادرش است، با همان رنگ خز و نشانهها.
to be mistaken or accepted as something or someone else, often because of a resemblance or similarity

اشتباه گرفتن
صدای خواننده آنقدر منحصر به فرد است که هرگز نمیتواند به جای صدای شخص دیگری قلمداد شود.
to be similar to something in quality or nature

شبیه بودن, نزدیک شدن به
مدل جدید عملکرد نسخه قدیمی را تقریب میزند.
to be the same as something in value, meaning, or effect

مساوی بودن, معادل بودن
در این متن، ثروت مساوی با قدرت و نفوذ است.
to match something else, showing similarity or consistency

همخوانی داشتن, مطابقت داشتن
روایت او از وقایع با آنچه تصاویر دوربین امنیتی نشان داد همخوانی دارد.
to view or describe something as similar or equal, often suggesting they have equal importance or value

برابر دانستن, معادل گرفتن
او اغلب موفقیت را با کار سخت و پشتکار مساوی میداند.
to be equal to or compete closely with someone or something in terms of skill, ability, or performance

برابری کردن
فروش شرکتشان با فروش بزرگترین رقیبشان در سه ماهه گذشته رقابت کرد.
to match something closely, suggesting similarity or equivalence

موازی بودن, برابر بودن
تجربه معلم با تجربه بسیاری از دانشآموزان در کلاس موازی بود.
to compare or represent something as similar to something else

مقایسه کردن, شبیه دانستن
او اغلب طعم میوههای عجیب و غریب را به انبه تشبیه میکند.
to match or be similar to something else

مطابق بودن, مشابه بودن
رنگ پردهها به طور کامل با مبل در اتاق نشیمن همخوانی دارد.
to be the same as or similar to something else

مشابه بودن, شباهت داشتن
دو نقاشی در گالری از نظر سبک و رنگ با هم همخوانی داشتند.
(of information) to align or correspond, indicating accuracy or reliability

همسو بودن
نتایج دو مطالعه مستقل همخوانی دارند، که نشان میدهد نتیجهگیری معتبر است.
to be similar to or in accordance with something

در هماهنگی بودن
شکل قالب به شیء قرار داده شده در داخل آن مطابقت داشت.
to match well with the environment and become a part of the surroundings

ادغام شدن, همرنگ شدن
عکاس حیات وحش قصد داشت با محیط جنگل آمیخته شود.
to be socially fit for or belong within a particular group or environment

پیوستن, عضو شدن
او سعی کرد با یادگیری زبان و آداب و رسوم، با فرهنگ محلی هماهنگ شود.
to give the impression of or appear as if something is a particular way or possesses specific qualities

به نظر رسیدن, ظاهر شدن
فیلم به نظر میرسد انتخاب سرگرمکنندهای برای شب باشد.
to appear to be or do something particular

بهنظر رسیدن
هرچند ممکن است عجیب به نظر برسد، من واقعاً از شستن لباسها لذت میبرم.
to have a particular appearance or give a particular impression

بهنظر رسیدن, ظاهر بهخصوصی داشتن
بچهها در پارک بازی میکردند خوشحال به نظر میرسیدند.
to seem as if someone or something is being or doing a particular thing

بهنظر رسیدن
از زبان بدنشان به نظر میرسد که در گفتگوی عمیقی هستند.
to be different from something or someone

تفاوت داشتن, فرق داشتن
نتایج آزمایش بسته به متغیرهای آزمایش شده متفاوت است.
to recognize the difference present between two people or things

تشخیص دادن
او در حال حاضر بین انواع مختلف گلها در باغ تفاوت قائل میشود.
to compare two people or things so that their differences are noticeable

مقایسه کردن
آیا میتوانید لطفاً شخصیتهای اصلی رمان را مقایسه کنید؟
to compare different pieces of information and examine them to find their differences

مقایسه کردن
به عنوان بخشی از پروژه، ما نیاز داریم که دادههای مالی از بخشهای مختلف را مقایسه کنیم تا عملکرد کلی شرکت را ارزیابی کنیم.
(of pieces of evidence, facts, statements, etc.) to be opposite or very different in a way that it is impossible for all to be true at the same time

تناقض داشتن, متناقض بودن
روایت او از این حادثه با روایت ارائه شده توسط شاهدان دیگر متناقض است.
(of two ideas, opinions, etc.) to oppose each other

مغایرت داشتن, تضاد داشتن
نظرات او در این مورد با نظرات همکارانش تضاد دارد.
to be different from each other, resulting in incompatibility or disagreement

در تقابل بودن, تداخل داشتن
منافع آنها با هم برخورد کرد وقتی فهمیدند که برای یک ترفیع رقابت میکنند.
to differ or deviate from a standard or expected condition

متفاوت بودن
قیمت این محصولات بسته به کیفیت و تقاضای آنها متفاوت است.
to be prominent and easily noticeable

قابل توجه بودن, برجسته بودن
در میان بسیاری از نامزدها، صلاحیتها و تجربهاش او را در مصاحبه شغلی برجسته کرد.