افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای مقایسه و تضاد

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به مقایسه و تضاد اشاره دارند مانند "شبیه بودن"، "متفاوت بودن" و "مساوی بودن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء
to compare [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: Before choosing a hotel , it 's wise to compare customer reviews online .

قبل از انتخاب هتل، عاقلانه است که نظرات مشتریان را به صورت آنلاین مقایسه کنید.

to resemble [فعل]
اجرا کردن

شبیه بودن

Ex: Can you please find a flower that resembles the one in the picture ?

می‌توانید گل‌ای را پیدا کنید که شبیه گل در عکس باشد؟

to pass for [فعل]
اجرا کردن

اشتباه گرفتن

Ex: He 's so mature that he often passes for someone much older than he really is .

او آنقدر بالغ است که اغلب به جای کسی بسیار مسن‌تر از سن واقعی‌اش گرفته می‌شود.

اجرا کردن

شبیه بودن

Ex: His story approximates the truth , but some details are exaggerated .

داستان او به حقیقت نزدیک است، اما برخی جزئیات اغراق آمیز هستند.

to equal [فعل]
اجرا کردن

مساوی بودن

Ex: In his argument , technological progress equals environmental destruction .

در استدلال او، پیشرفت فناوری معادل تخریب محیط زیست است.

to tally [فعل]
اجرا کردن

همخوانی داشتن

Ex: Can you please make sure that the figures tally with the information provided ?

آیا می‌توانید مطمئن شوید که ارقام با اطلاعات ارائه شده مطابقت دارند؟

to equate [فعل]
اجرا کردن

برابر دانستن

Ex: The politician frequently equates freedom with democracy in his speeches .

سیاستمدار در سخنرانی‌هایش مکرراً آزادی را با دموکراسی مساوی می‌داند.

to rival [فعل]
اجرا کردن

برابری کردن

Ex: The quality of their product rivaled that of the leading brand .

کیفیت محصول آنها با برند پیشرو رقابت می‌کرد.

to parallel [فعل]
اجرا کردن

موازی بودن

Ex: The new software update aims to parallel the functionality of its competitor 's product .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید旨在 همسو کردن عملکرد محصول رقیب خود است.

to liken [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: The artist often likens nature to a beautiful painting in his works .

هنرمند اغلب طبیعت را به یک نقاشی زیبا در آثارش تشبیه می‌کند.

اجرا کردن

مطابق بودن

Ex: The results of the study corresponded with previous research findings in the field .

نتایج مطالعه با یافته‌های تحقیقات قبلی در این زمینه مطابقت داشت.

to match [فعل]
اجرا کردن

مشابه بودن

Ex: His tie perfectly matched his suit .

کراوات او کاملاً با کت و شلوارش همخوانی داشت.

to match up [فعل]
اجرا کردن

همسو بودن

Ex: The two versions of the story do n't match up , leaving room for doubt .

دو نسخه از داستان همخوانی ندارند، جای شک باقی می‌گذارند.

to conform [فعل]
اجرا کردن

در هماهنگی بودن

Ex:

اثر هنری در نمایشگاه مطابقت دارد با سبک قرن بیستم.

to blend in [فعل]
اجرا کردن

ادغام شدن

Ex: The hiking gear was selected in neutral tones to blend in with the wilderness during the trek .

تجهیزات کوهنوردی در رنگ‌های خنثی انتخاب شد تا با طبیعت وحشی در طول سفر ادغام شود.

to fit in [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: In high school , everyone wants to fit in and be part of a social group .

در دبیرستان، همه می‌خواهند جور شوند و بخشی از یک گروه اجتماعی باشند.

to sound [فعل]
اجرا کردن

به نظر رسیدن

Ex: That sounds an interesting book to read .

این به نظر می‌رسد کتاب جالبی برای خواندن باشد.

to seem [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Despite his confident exterior , he seems unsure about the decision .

علیرغم ظاهر مطمئنش، به نظر می‌رسد در مورد تصمیم نامطمئن است.

to look [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: The boss looked pleased with the team 's performance .

رئیس به نظر می‌رسید از عملکرد تیم راضی است.

to appear [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: She appears upset about something , judging by the frown on her face .

او به نظر می‌رسد از چیزی ناراحت است، با توجه به اخم روی صورتش.

to differ [فعل]
اجرا کردن

تفاوت داشتن

Ex:

رویکرد او به حل مسئله از همسالانش متفاوت است.

اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Can you please differentiate between the symptoms of flu and those of a common cold ?

آیا می‌توانید لطفاً بین علائم آنفلوانزا و سرماخوردگی معمولی تفاوت قائل شوید؟

to contrast [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: The two leaders were contrasted in terms of their political views .

دو رهبر از نظر دیدگاه‌های سیاسی مقایسه شدند.

to collate [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: She collated the reports to ensure all the facts matched before presenting them .

او گزارش‌ها را مقایسه کرد تا مطمئن شود همه حقایق قبل از ارائه آنها مطابقت دارند.

اجرا کردن

تناقض داشتن

Ex: The data from the study contradicted the initial hypothesis proposed by the researchers .

داده‌های مطالعه متناقض با فرضیه اولیه پیشنهادی محققان بود.

to conflict [فعل]
اجرا کردن

مغایرت داشتن

Ex: Can you please explain why your statement conflicts with the information provided in the textbook ?

آیا می‌توانید توضیح دهید که چرا گفته‌ی شما با اطلاعات ارائه شده در کتاب درسی در تضاد است؟

to clash [فعل]
اجرا کردن

در تقابل بودن

Ex: His values clashed with the company 's culture , leading to tension in the workplace .

ارزش‌های او با فرهنگ شرکت تضاد داشت، که منجر به تنش در محیط کار شد.

to vary [فعل]
اجرا کردن

متفاوت بودن

Ex: The temperature in this region varies greatly throughout the year .

دمای این منطقه در طول سال به شدت تغییر می‌کند.

اجرا کردن

قابل توجه بودن

Ex: The talented singer 's powerful voice allowed her to stand out among the competitors in the singing competition .

صدای قدرتمند خواننده بااستعداد به او اجازه داد تا در میان رقبا در مسابقه آواز برجسته شود.