افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای جستجو و کشف

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به جستجو و کشف اشاره دارند مانند "جستجو کردن"، "کشف کردن" و "یافتن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء
to search [فعل]
اجرا کردن

دنبال کسی یا چیزی گشتن

Ex: The hikers recently searched the forest for a campsite .

کوهنوردان اخیراً در جنگل به دنبال یک محل کمپ گشتند.

to seek [فعل]
اجرا کردن

به‌ دنبال (چیزی یا کسی) گشتن

Ex: Students often seek information in the library for their research projects .

دانش‌آموزان اغلب برای پروژه‌های تحقیقاتی خود در کتابخانه اطلاعات جستجو می‌کنند.

to hunt [فعل]
اجرا کردن

دنبال چیزی گشتن

Ex: The journalist often hunts for breaking news stories to report on .

روزنامه‌نگار اغلب شکار اخبار فوری می‌کند تا گزارش دهد.

to forage [فعل]
اجرا کردن

خوراک‌جویی کردن

Ex: They recently foraged for wild herbs to use in cooking .

اخیراً آنها برای استفاده در آشپزی، گیاهان وحشی را جمع‌آوری کردند.

to scout [فعل]
اجرا کردن

کاوش کردن

Ex: The journalist scouted the city for eyewitnesses to the event , eager to get first-hand accounts .

روزنامه‌نگار شهر را برای یافتن شاهدان عینی رویداد کاوش کرد، مشتاق به دست آوردن گزارش‌های دست اول.

to explore [فعل]
اجرا کردن

تحقیق کردن

Ex: The students often explore various topics in their research projects .

دانشجویان اغلب موضوعات مختلف را در پروژه‌های تحقیقاتی خود کاوش می‌کنند.

to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی یا کسی بودن

Ex: They had been looking for a new apartment for months before they finally found one that they liked .

آنها ماه‌ها در جستجوی یک آپارتمان جدید بودند قبل از اینکه بالاخره یکی را پیدا کنند که دوست داشتند.

to quest [فعل]
اجرا کردن

با عزم جستجو کردن

Ex:

دانشمندان اغلب در اعماق اقیانوس به جستجوی اکتشافات جدید می‌پردازند.

اجرا کردن

بادقت بررسی کردن

Ex: The researcher sifted through the data , identifying key trends .

محقق داده‌ها را الک کرد، روندهای کلیدی را شناسایی کرد.

to delve [فعل]
اجرا کردن

دنبال چیزی گشتن

Ex: They recently delved into the archives to find historical documents .

آنها اخیراً برای یافتن اسناد تاریخی به آرشیوها کاوش کردند.

to rummage [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن بی‌نظم

Ex: The students rummaged through their backpacks for the missing notebook .

دانش‌آموزان برای یافتن دفتر گمشده، کوله‌پشتی‌های خود را گشتند.

اجرا کردن

جستجو کردن به صورت نامرتب

Ex: The squirrel frequently roots around in the yard for nuts and seeds .

سنجاب اغلب در حیاط به دنبال آجیل و دانه‌ها می‌گردد.

to grope [فعل]
اجرا کردن

لمس کردن

Ex: He groped in his pocket for some change to pay the toll .

او در جیبش به دنبال مقداری پول خرد برای پرداخت عوارض گشت.

اجرا کردن

بی هدف جستجو کردن

Ex: We are casting about for ways to improve customer satisfaction .

ما به دنبال راه‌هایی هستیم تا رضایت مشتری را بهبود بخشیم.

اجرا کردن

ردیابی کردن

Ex: Law enforcement successfully tracked down the fugitive in a remote location .

ماموران قانون با موفقیت فراری را در یک مکان دورافتاده ردیابی کردند.

to find [فعل]
اجرا کردن

پیدا کردن

Ex:

آن‌ها سگ گمشده‌شان را در حیاط همسایه پیدا کردند.

to discover [فعل]
اجرا کردن

برخوردن به

Ex: He discovered a rare painting in the attic that had been forgotten for years .

او یک نقاشی نادر در اتاق زیر شیروانی کشف کرد که سال‌ها فراموش شده بود.

to detect [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: Last week , the researcher detected a discrepancy in the experiment results .

هفته گذشته، محقق یک ناهمخوانی در نتایج آزمایش تشخیص داد.

to locate [فعل]
اجرا کردن

مکان‌یابی کردن

Ex: Can you please locate the nearest emergency exit in case of fire ?

آیا می‌توانید لطفاً نزدیک‌ترین خروجی اضطراری را در صورت آتش‌سوزی پیدا کنید؟

to trace [فعل]
اجرا کردن

رد چیزی یا کسی را پیدا کردن

Ex: Can you please trace the phone number to identify the caller ?

آیا می‌توانید لطفاً شماره تلفن را ردیابی کنید تا تماس‌گیرنده شناسایی شود؟

to pinpoint [فعل]
اجرا کردن

مشخص کردن

Ex: The investigator recently pinpointed the suspect 's whereabouts at the time of the crime .

محقق اخیراً به دقت محل متهم را در زمان جرم مشخص کرد.

to turn up [فعل]
اجرا کردن

پیدا کردن

Ex: Despite the messy room , she managed to turn up the missing necklace .

علیرغم اتاق به هم ریخته، او توانست گردنبند گمشده را پیدا کند.

to find out [فعل]
اجرا کردن

حقیقت را کشف کردن

Ex: He found out about the promotion through an email from his boss .

او از طریق یک ایمیل از رئیس خود درباره ارتقاء مطلع شد.

اجرا کردن

تصادفی به کسی یا چیزی برخوردن

Ex: The nature enthusiast stumbled on a rare species of butterfly during the hike .

علاقه‌مند به طبیعت به طور اتفاقی به یک گونه نادر پروانه در طول پیاده‌روی برخورد کرد.

اجرا کردن

حقیقت چیزی را کشف کردن

Ex: Students were encouraged to actively ferret out information from diverse sources for their research assignment .

از دانش‌آموزان تشویق شدند که برای تکلیف تحقیقاتی خود اطلاعات را از منابع متنوع به‌طور فعال کشف کنند.