علوم طبیعی SAT - بینش و دقت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بینایی و دقت، مانند "کدر"، "کفن"، "درخشان" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
standing out and easy to see or notice

مشهود, آشکار، هویدا، واضح
ساختمان جدید در خط افق قابل توجه بود، بر فراز سازههای قدیمی سر برافراشته بود.
able to be easily noticed or perceived, often through observation or measurement

قابلتشخیص
بوی گلهای تازه به سختی قابل تشخیص در هوا بود.
not easily defined or understood due to a lack of clarity or precision

نامعلوم, درهم، مبهم
توضیح او درباره تئوری مبهم بود، که باعث سردرگمی مخاطبان شد.
(of an object) blocking the passage of light and preventing objects from being seen through it

مات, غیرشفاف، کدر
شیشه درپوش کدری داشت که محتویات آن را از دید پنهان میکرد.
(of colors) bright and strong

پررنگ
او یک لباس قرمز زنده پوشیده بود که توجه همه را وقتی وارد اتاق شد به خود جلب کرد.
able to be seen through

شفاف
آب زلال و شفاف آکواریوم به ما اجازه داد تا حرکات پیچیده ماهیهای گرمسیری را مشاهده کنیم.
permitting light to pass through but making objects on the other side appear blurred

نیمهشفاف, نور تراو
شیشه نیمه شفاف پنجره، دید خیابان بیرون را محو میکرد.
noticeable in a way that is unpleasant, unwanted, or disruptive

مزاحم, پرخاشگر
بوی آزاردهنده دود سیگار اتاق را پر کرد و همه داخل را آزار داد.
shining brightly with intense light

درخشان
چراغهای صحنه خیرهکننده بودند، هنرمندان روی صحنه را برجسته میکردند.
too bright in color, in a way that is not pleasant

زننده (رنگ), درخشان
او یک لباس زننده پوشیده بود که با پسزمینه ناهماهنگ بود.
excessively colorful, flashy, or showy in a way that lacks taste or elegance

پرزرق و برق, بدسلیقه
او یک گردنبند پرزرق و برق به تن داشت که با سنگهای قیمتی بزرگ تزئین شده بود و توجه را جلب میکرد.
emitting a flickering or wavering light

درخشنده, پرتوافشان
ستارهها در آسمان شب صاف درخشنده ظاهر شدند، با نور دورانی چشمک زدند.
providing or capturing an extensive view of a scene or area

گسترده
او یک عکس پانوراما از رشته کوه گرفت که وسعت آن را ثبت کرد.
dark or deep in color, like ink

سیاه مانند مرکب, سیاه عمیق
موهایش مرکب سیاه بود و بر پشتش جاری میشد.
appearing dull without any reflective quality

کدر, بی جلوه
موهایش، که زمانی پرجنب و جوش بود، به دلیل بیتوجهی بیروشن و کدر شده بود.
(of sky) cloudy or dark, often resulting in a gloomy atmosphere

گرفته, تاریک، مهگرفته، مبهم
آسمان تیره نوری مات بر شهر افکند و همه چیز را سایهدار نشان داد.
(of colors or light) very intense or bright

پررنگ, روشن
هنرمند از آبیها و سبزهای زنده برای به تصویر کشیدن اقیانوس در نقاشی استفاده کرد.
emitting or reflecting light in a bright, glowing manner

درخشان, تابان
ماه درخشان نوری نقرهای بر روی مناظر افکند.
open, obvious, and easily observable, without concealment or secrecy

آشکار, هویدا، علنی، نانهفته
تعهد آشکار شرکت به پایداری در گزارش شفاف آن از ابتکارات زیستمحیطی مشهود بود.
in a way that is easily noticeable, highlighting a clear and obvious contrast

به وضوح, آشکارا
دیدگاه او به وضوح با دیدگاه همکارش در تضاد بود.
the visible edge or contour that marks the limits of an object

کنتور, سیلوئت
کوهها به عنوان خطوط تاریک در برابر غروب خورشید ظاهر شدند.
a misleading or incorrect mental representation of reality

توهم
آینه توهمی ایجاد کرد که اتاق بزرگتر از آنچه در واقع بود به نظر میرسید.
a thing or person that is striking or impressive to see, often because it is unusual or remarkable

نمایش, منظر
اجرای آتشافشانی هنرمند خیابانی یک منظره جسورانه بود.
the attribute of color that distinguishes one color from another based on its position in the color spectrum or wheel

فام
آسمان عصر رنگ شگفتانگیزی از نارنجی و صورتی را نمایش میداد.
an instance or act of seeing something through visual perception

دید, بینایی
او با دیدن آتشبازی که آسمان شب را روشن میکرد نفسش بند آمد.
a quick or partial view of something, often fleeting or incomplete

نگاه اجمالی, لمحه
او یک نگاه از پرنده نادر گرفت قبل از اینکه به جنگل پرواز کند.
the quality or state of emitting light

درخشندگی, نورافشانی
جلبکهای بیولومینسانس در اقیانوس درخشندگی اثیری ایجاد کردند در حالی که امواج میشکستند.
the act of seeing or observing something, especially something notable or unusual

مشاهده, رصد
چندین گردشگر مشاهده دلفینهایی را که نزدیک ساحل بازی میکردند گزارش دادند.
the dark shape and outline of an object, visible against a lighter background, often seen as a shadow

سیلوئت, سایه
او از سایهوار درخت تحسین کرد، شاخههایش در برابر آسمان عصر گسترده شده بود.
a harsh, bright light that is more intense than what the eyes are used to, often causing discomfort

نور خیره کننده, نور شدید و آزاردهنده
او چشمانش را از نور خیره کننده آفتاب ظهر محافظت کرد.
something that is perceived by sight, such as an image, graphic, or representation that can be seen or observed

تصویری
کتاب درسی شامل تصاویر متعددی برای کمک به درک مفاهیم پیچیده است.
to blend in with the surroundings to avoid being seen or detected

استتار کردن, مخفی کردن
برخی حشرات با تقلید از ظاهر شاخهها یا برگها استتار میکنند.
to conceal or hide something

تار کردن
ابرهای تیره شروع به پنهان کردن خورشید کردند و سایهای بر روی مناظر انداختند.
to look closely or attentively at something, often in an effort to see or understand it better

با دقت نگاه کردن
او به جزئیات پیچیده اثر هنری در موزه نگاه دقیق میاندازد.
to see something, often with a feeling of amazement or admiration

تماشا کردن, تحسین کردن
دیشب، من یک ستاره دنبالهدار را در آسمان صاف دیدم.
to stare at someone or something with strong and often inappropriate interest or desire

چشمچرانی کردن, با چشم غمزه کردن، نگاه عاشقانه کردن
او وقتی متوجه شد مردی در بار از آن طرف اتاق به او خیره شده احساس ناراحتی کرد.
to look with eyes half-opened when hit by light, or as a sign of suspicion, etc.

چشم ریز کردن, زیر چشمی نگاه کردن
کارآگاه به شکل ناآشنا در کوچه کم نور چشمهایش را تنگ کرد.
to provide light to something, making it brighter

روشن کردن, درخشان کردن
او از چراغ قوه برای روشن کردن گوشههای تاریک زیرشیروانی استفاده کرد.
to shine with a flickering or sparkling light

سوسو زدن, درخشیدن
او چراغهای شهر را از نقطه دید خود روی تپه تماشا کرد که میدرخشیدند.
to become visible after coming out of somewhere

ظاهر شدن, پدیدار شدن
با تغییر فصلها، اولین نشانههای بهار ظاهر میشوند، زندگی را به چشمانداز خفته بازمیگردانند.
to make something visible

آشکار کردن, ظاهر ساختن
با کنار زدن لایهها، باستانشناس آشکار کرد اشیاء باستانی را که قرنها مدفون بودند.
to dig the ground and discover something

از زیر خاک درآوردن, زمین را کندوکاو کردن، حفاری کردن
علاقهمندان به باغبانی ممکن است در حین کاشت، اشیاء گمشدهای را کشف کنند.
to remove a cover from a statue, painting, etc. for the people to see, particularly as part of a public ceremony

رونمایی کردن, پرده برداشتن
هنرمند با اضطراب لحظهای را منتظر بود تا آخرین شاهکار خود را در گالری رو کند.
to reveal something by removing a cover or obstacle

آشکار کردن, فاش کردن
کاشف با اشتیاق پارچهٔ پوشیده از گرد و غبار را برداشت تا گنجینهٔ باستانی پنهان شده در زیر آن را آشکار کند.
to reveal something by uncovering it

پوشش چیزی را برداشتن
هنرمند به آرامی لایههای رنگ را کنار زد تا آشکار کند شاهکار اصلی زیر آن را.
to reveal, uncover, or make visible something that was hidden or covered

آشکار کردن
همانطور که مجسمهساز مرمر را تراشید، شکل پیچیده شروع به آشکار شدن کرد.
(of a surface) to redirect or bounce back heat, light, or sound without absorbing it

منعکس کردن, بازتاب کردن
امواج صوتی به دیوارهای دره برخورد کردند و بازتابیدند، که پژواکها را ایجاد کردند.
to suddenly and mysteriously disappear without explanation

ناپدید شدن
کارآگاه وقتی که شاهد کلیدی ناگهان به نظر ناپدید شد از پرونده متحیر شد.
to cover something in a protective or concealing manner

پوشاندن, پنهان کردن
مدیر تشییع جنازه مجبور شد تابوت را با پارچهای تشریفاتی بپوشاند.
to carefully cover or hide something or someone

پنهان کردن
او سعی کرد هدیه را پشت سرش پنهان کند تا زمان مناسب.
the careful and detailed examination to find mistakes or discover important information

بررسی دقیق, معاینه جزئیات
بررسی دقیق بازرس از ویژگیهای ایمنی ساختمان اطمینان حاصل کرد که آنها مطابق با مقررات هستند.
small details that are easily overlooked

جزئیات بیاهمیت
در هنگام تصحیح، توجه به جزئیات ریز دستور زبان و نشانهگذاری برای اطمینان از یک سند صیقل داده شده و بدون خطا بسیار مهم است.
to carefully examine something to check its condition or make sure it meets standards

بازرسی کردن, بررسی کردن
معلم کار دانشآموزان را بررسی خواهد کرد تا مطمئن شود که آنها دستورالعملها را رعایت کردهاند.
to carefully check the quality, activity, or changes of something or someone for a period of time

نظارت کردن, بررسی کردن
to examine something closely and carefully in order to find errors

موشکافی کردن, وارسی کردن
ویرایشگر متن را به دقت بررسی کرد تا مطمئن شود که عاری از هرگونه خطای دستوری است.
paying a lot of attention to the correctness of behavior or to detail

نکتهسنج, آگاه به ریزهکاریها، مبادی آداب، دقیق
برنامهریزی موشکافانه آنها به یک رویداد بینقص اجرا شده منجر شد.
requiring a lot of effort and time

پرزحمت
شاهکار هنرمند از طریق سالها کار سختکوشانه و توجه به جزئیات خلق شد.
in a comprehensive manner

بهطور کامل, تمام و کمال
کارآگاه صحنه جرم را به طور جامع بررسی کرد و هر سرنخ و مدرکی را بررسی نمود.
in a way that has no errors or mistakes

به درستی, به دقت
نظرسنجی به دقت انجام شد تا دادههای قابل اعتمادی جمعآوری شود.
in a manner that is marked by careful attention to details

با دقت بسیار, در نهایت دقت
آشپز مواد اولیه دستور غذا را با دقت اندازهگیری کرد تا طعمهای بینقصی را تضمین کند.
with a focus only on the surface or outer appearance

سطحی
تحقیق اولیه فقط سطح را خراش داد، با مسئله سطحی برخورد کرد.
(of colors) having a subdued tone, lacking brightness or vibrancy

کمرنگ
هنرمند از رنگهای پاستل کم رنگ برای انتقال حس نوستالژی و ملانکولی در نقاشیهایش استفاده کرد.
in a manner that superficially focuses on the appearance of something

از نظر زیبایی, سطحی
دندانپزشک توصیه کرد که لبخند او را با ونیرهای چینی به صورت زیبایی بهبود بخشد.
