علوم طبیعی SAT - بینایی و دقت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بینایی و دقت، مانند "کدر"، "کفن"، "درخشان" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم طبیعی SAT
conspicuous [صفت]
اجرا کردن

مشهود

Ex: The yellow taxi was conspicuous among the sea of gray cars in the parking lot .

تاکسی زرد در میان دریایی از ماشین‌های خاکستری در پارکینگ قابل توجه بود.

detectable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌تشخیص

Ex: His accent made his origin detectable to those familiar with regional dialects .

لهجه او باعث می‌شد اصالتش برای کسانی که با گویش‌های منطقه‌ای آشنا بودند قابل تشخیص باشد.

indistinct [صفت]
اجرا کردن

نامعلوم

Ex: Her feelings about the situation remained indistinct , leaving her confused .

احساسات او درباره وضعیت مبهم باقی ماند و او را سردرگم کرد.

opaque [صفت]
اجرا کردن

مات

Ex: The fog was so thick it rendered everything opaque , obscuring visibility .

مه آنقدر غلیظ بود که همه چیز را کدر کرد و دید را مبهم ساخت.

vibrant [صفت]
اجرا کردن

پررنگ

Ex: The fabric of the tapestry was dyed with vibrant pigments , creating a stunning display of colors .

پارچهٔ تابلو با رنگدانه‌های زنده رنگ‌آمیزی شده بود، که نمایشی خیره‌کننده از رنگ‌ها را ایجاد می‌کرد.

transparent [صفت]
اجرا کردن

شفاف

Ex: The glass was so transparent that it was almost invisible , allowing a clear view of the garden beyond .

شیشه آنقدر شفاف بود که تقریباً نامرئی بود، منظره واضحی از باغ در آن سوی آن را فراهم می‌کرد.

translucent [صفت]
اجرا کردن

نیمه‌شفاف

Ex: The translucent plastic folder allowed the contents inside to be seen faintly .

پوشه پلاستیکی نیمه شفاف به محتوای داخل آن اجازه می‌داد که به صورت محو دیده شود.

obtrusive [صفت]
اجرا کردن

مزاحم

Ex: Her obtrusive laughter during the solemn ceremony was considered disrespectful .

خنده پر سر و صدای او در طول مراسم رسمی بی‌احترامی تلقی شد.

dazzling [صفت]
اجرا کردن

درخشان

Ex:

او یک گردنبند الماس خیره کننده به تن داشت که در نور خورشید می درخشید.

lurid [صفت]
اجرا کردن

زننده (رنگ)

Ex: The painting was criticized for its lurid palette .

نقاشی به دلیل پالت زننده آن مورد انتقاد قرار گرفت.

gaudy [صفت]
اجرا کردن

پرزرق و برق

Ex: His gaudy sports car attracted stares wherever he drove .

ماشین ورزشی پرزرق و برق او هرکجا که می‌رفت نگاه‌ها را به خود جلب می‌کرد.

shimmering [صفت]
اجرا کردن

درخشنده

Ex: The artist captured the shimmering effect of the waves in her painting , bringing the ocean to life .

هنرمند اثر درخشنده امواج را در نقاشی خود به تصویر کشید، اقیانوس را زنده کرد.

panoramic [صفت]
اجرا کردن

گسترده

Ex: The panoramic painting depicted a sweeping landscape with intricate detail .

نقاشی پانوراما یک منظره گسترده با جزئیات پیچیده را به تصویر کشید.

inky [صفت]
اجرا کردن

سیاه مانند مرکب

Ex: The cave was dark and inky , with only faint echoes .

غار تاریک و مثل مرکب سیاه بود، با تنها پژواک‌های ضعیف.

lusterless [صفت]
اجرا کردن

کدر

Ex: The lusterless paint on the walls gave the room a drab appearance .

رنگ بی‌جلوه روی دیوارها به اتاق ظاهری کسل‌کننده داد.

murky [صفت]
اجرا کردن

گرفته

Ex: The murky sky filled with dark clouds left the hikers wondering if they should turn back .

آسمان تیره پر از ابرهای تاریک کوهنوردان را به این فکر انداخت که آیا باید بازگردند.

vivid [صفت]
اجرا کردن

پررنگ

Ex: His vivid yellow car attracted attention wherever he drove .

ماشین زرد زنده او در هر کجا که رانندگی می‌کرد توجه را جلب می‌کرد.

radiant [صفت]
اجرا کردن

درخشان

Ex: The sun was radiant that day , casting a warm glow over the beach .

خورشید آن روز درخشان بود، نوری گرم بر ساحل می‌تاباند.

overt [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: The politician 's overt criticism of his opponent 's policies was seen as a bold move to sway public opinion .

انتقاد آشکار سیاستمدار از سیاست‌های رقیبش به عنوان حرکتی جسورانه برای تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی دیده شد.

starkly [قید]
اجرا کردن

به وضوح

Ex: The contrast between the old and new buildings was starkly apparent .

تقابل بین ساختمان‌های قدیمی و جدید به وضوح آشکار بود.

outline [اسم]
اجرا کردن

کنتور

Ex: Sketching the outline first helps when painting .

طرح کلی اول هنگام نقاشی کمک می‌کند.

illusion [اسم]
اجرا کردن

توهم

Ex: the horror movie created such a realistic illusion of fear that viewers were genuinely frightened .

فیلم ترسناک یک توهم چنان واقعی از ترس ایجاد کرد که بینندگان واقعاً ترسیدند.

spectacle [اسم]
اجرا کردن

نمایش

Ex: The solar eclipse was a natural spectacle that drew crowds from around the world .

خورشیدگرفتگی یک نمایش طبیعی بود که جمعیت‌هایی از سراسر جهان را به خود جذب کرد.

hue [اسم]
اجرا کردن

فام

Ex: Each hue in the rainbow blended seamlessly into the next .

هر رنگ در رنگین کمان به طور یکپارچه با رنگ بعدی آمیخته می‌شد.

sight [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: He was awestruck by the sight of the majestic waterfall .

او از منظره آبشار باشکوه متحیر شده بود.

glimpse [اسم]
اجرا کردن

نگاه اجمالی

Ex: They caught a glimpse of the mountains as they drove through the winding road .

آنها هنگام رانندگی در جاده پیچ در پیچ، نگاهی اجمالی به کوه‌ها انداختند.

luminosity [اسم]
اجرا کردن

درخشندگی

Ex: The LED bulbs ' luminosity was more energy-efficient compared to traditional bulbs .

درخشندگی لامپ‌های LED در مقایسه با لامپ‌های سنتی انرژی‌کارآمدتر بود.

sighting [اسم]
اجرا کردن

مشاهده

Ex: During the safari , the group 's first sighting of a lion was thrilling .

در طول سافاری، اولین مشاهده گروه از یک شیر هیجان‌انگیز بود.

silhouette [اسم]
اجرا کردن

سیلوئت

Ex: The silhouette of the cat in the window was unmistakable as it watched the street .

سیلوئت گربه در پنجره وقتی که خیابان را تماشا می‌کرد غیرقابل اشتباه بود.

glare [اسم]
اجرا کردن

نور خیره کننده

Ex: The reflective surface of the lake created a blinding glare in the afternoon .

سطح بازتابنده دریاچه یک درخشش خیره کننده در بعد از ظهر ایجاد کرد.

visual [اسم]
اجرا کردن

تصویری

Ex: As an artist , she creates stunning visuals that captivate the audience .

به عنوان یک هنرمند، او تصاویر خیره کننده ای خلق می کند که مخاطب را مجذوب خود می کند.

اجرا کردن

استتار کردن

Ex: The lizard camouflages itself by changing its skin color .

مارمولک با تغییر رنگ پوست خود استتار می‌کند.

to obscure [فعل]
اجرا کردن

تار کردن

Ex: The thick smoke obscured the path ahead .

دود غلیظ مسیر جلو را پنهان کرد.

to peer [فعل]
اجرا کردن

با دقت نگاه کردن

Ex: She peered at old photographs to reminisce about the past .

او به عکس‌های قدیمی نگاه دقیقی انداخت تا گذشته را به یاد آورد.

to behold [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: I will behold the grandeur of the waterfall when I visit the national park .

من عظمت آبشار را خواهم دید زمانی که از پارک ملی بازدید کنم.

to ogle [فعل]
اجرا کردن

چشم‌چرانی کردن

Ex: The tourists could n't stop ogling the stunning architecture of the historic cathedral .

گردشگران نمی‌توانستند از خیره شدن به معماری خیره‌کننده کلیسای تاریخی دست بکشند.

to squint [فعل]
اجرا کردن

چشم ریز کردن

Ex: The child squinted while trying to read the small text on the distant sign .

کودک در حالی که سعی می‌کرد متن کوچک روی تابلو دور را بخواند، چشم‌هایش را تنگ کرد.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex: The artist strategically placed lamps to illuminate the beautiful painting in the gallery .

هنرمند به صورت استراتژیک چراغ‌ها را قرار داد تا نقاشی زیبا در گالری را روشن کند.

to twinkle [فعل]
اجرا کردن

سوسو زدن

Ex: The water in the fountain seemed to twinkle under the sunlight .

آب در فواره زیر نور خورشید می‌درخشید.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: With the passing of the storm , stars began to emerge in the night sky .

با گذشت طوفان، ستاره‌ها در آسمان شب شروع به ظاهر شدن کردند.

to reveal [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: With a dramatic flourish , she unveiled the painting to reveal a breathtaking landscape .

با حرکتی نمایشی، او نقاشی را آشکار کرد تا منظره‌ای نفس‌گیر را آشکار کند.

to unearth [فعل]
اجرا کردن

از زیر خاک درآوردن

Ex: During construction , workers unearthed fossils that shed light on prehistoric life .

در طول ساخت و ساز، کارگران فسیل‌هایی را کشف کردند که نور بر زندگی پیش از تاریخ می‌افکنند.

to unveil [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The museum director prepared to unveil the long-lost painting that had recently been restored .

مدیر موزه آماده شد تا نقاشی گمشده‌ای را که اخیراً مرمت شده بود رو نمایی کند.

to uncover [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: With a flourish , the magician uncovered the mysterious box to reveal a live rabbit inside .

با یک حرکت نمایشی، شعبده‌باز جعبه مرموز را کشف کرد تا یک خرگوش زنده را در داخل آن نشان دهد.

to disclose [فعل]
اجرا کردن

پوشش چیزی را برداشتن

Ex: The archaeologists carefully excavated the ancient tomb , hoping to disclose hidden artifacts .

باستان‌شناسان با دقت مقبره باستانی را حفاری کردند، به امید افشای اشیاء پنهان.

to expose [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: The biologist dissected the specimen to expose its internal organs for closer examination .

زیست‌شناس نمونه را تشریح کرد تا اندام‌های داخلی آن را برای بررسی دقیق‌تر آشکار کند.

to reflect [فعل]
اجرا کردن

منعکس کردن

Ex: The glasses had a special coating to reflect harmful UV rays , protecting the wearer 's eyes .
to vanish [فعل]
اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex: As the fog lifted , the mysterious figure seemed to vanish into thin air .

همانطور که مه محو شد، چهره مرموز به نظر می‌رسید که در هوا ناپدید شده است.

to shroud [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: The magician carefully shrouded the object with a silk handkerchief before making it disappear .

شعبده‌باز با دقت شیء را با یک دستمال ابریشمی پوشاند قبل از اینکه آن را ناپدید کند.

to conceal [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: She used a scarf to conceal the fresh bruise on her neck .

او از یک شال برای پنهان کردن کبودی تازه روی گردنش استفاده کرد.

scrutiny [اسم]
اجرا کردن

بررسی دقیق

Ex: Under scrutiny , the product 's quality became apparent .

تحت بررسی دقیق، کیفیت محصول آشکار شد.

minutiae [اسم]
اجرا کردن

جزئیات بی‌اهمیت

Ex: A successful project manager must be attentive to the minutiae of scheduling , ensuring that every small detail is considered to meet deadlines .

یک مدیر پروژه موفق باید به جزئیات ریز زمان‌بندی توجه کند، مطمئن شود که هر جزئیات کوچکی برای رعایت مهلت‌ها در نظر گرفته شده است.

to inspect [فعل]
اجرا کردن

بازرسی کردن

Ex: The quality control team inspects the products before they are shipped to customers .

تیم کنترل کیفیت محصولات را قبل از ارسال به مشتریان بازرسی می‌کند.

to monitor [فعل]
اجرا کردن

نظارت کردن

Ex: The teacher was actively monitoring student progress during the semester .

معلم به طور فعال پیشرفت دانش‌آموزان را در طول ترم نظارت می‌کرد.

اجرا کردن

موشکافی کردن

Ex: Opponents scrutinized the new bill to find its flaws .

مخالفان لایحه جدید را به دقت بررسی کردند تا نقص‌های آن را بیابند.

punctilious [صفت]
اجرا کردن

نکته‌سنج

Ex: He was known for his punctilious adherence to office protocols and procedures .

او به دلیل دقیق بودن در رعایت پروتکل‌ها و رویه‌های اداری شناخته شده بود.

painstaking [صفت]
اجرا کردن

پرزحمت

Ex: The chef prepared the dish with painstaking precision , ensuring every element was just right .

آشپز غذا را با دقت سختکوشانه آماده کرد، مطمئن شد که هر عنصر درست است.

thoroughly [قید]
اجرا کردن

به‌طور کامل

Ex: The chef seasoned the steak thoroughly with salt and pepper to enhance its flavor .

آشپز استیک را به طور کامل با نمک و فلفل چاشنی زد تا طعم آن را افزایش دهد.

accurately [قید]
اجرا کردن

به درستی

Ex: The historian accurately documented the events of the past .

تاریخ‌نگار وقایع گذشته را به دقت مستند کرد.

اجرا کردن

با دقت بسیار

Ex: The detective meticulously examined the crime scene for any clues that could lead to the perpetrator .

کارآگاه صحنه جرم را با دقت بررسی کرد تا هر سرنخی که می‌تواند به مجرم منجر شود را پیدا کند.

اجرا کردن

سطحی

Ex: The repair was done superficially , addressing only the visible damage .

تعمیر سطحی انجام شد، فقط به آسیب‌های قابل مشاهده پرداخت.

muted [صفت]
اجرا کردن

کم‌رنگ

Ex: The bedroom walls were painted a muted lavender , giving the space a relaxing and serene feel .

دیوارهای اتاق خواب با رنگ اسطوخودوس مات رنگ آمیزی شده بودند، که به فضا احساس آرامش و سکون می‌داد.

اجرا کردن

از نظر زیبایی

Ex: The website was cosmetically redesigned to improve user experience and visual appeal .

وبسایت به صورت تزئینی بازطراحی شد تا تجربه کاربری و جذابیت بصری را بهبود بخشد.