علوم طبیعی SAT - محدودیت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به محدودیت را یاد خواهید گرفت، مانند "حبس"، "بستن"، "دیوار کشیدن"، و غیره که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز خواهید داشت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the act of confining someone in a restricted space

حبس, زندانی کردن
گروگانها حبس طولانی بدون تماس را تحمل کردند.
the act of putting or keeping someone in captivity

حبس, حبسکردن
زندانی شدن او به او فرصت داد تا درباره انتخابهایی که در زندگی انجام داده بود فکر کند.
the condition of being held in a confined space or location, often for a temporary period

بازداشت, حبس
مسافر به دلیل مشکلات در مدارک ویزا در فرودگاه در بازداشت نگه داشته شد.
the condition of being under the control or dominance of another person, often involving restriction of freedom

بردگی, اسارت
قربانی سالها بردگی عاطفی را در یک رابطه سوءاستفادهگر تحمل کرد.
an order or law that prohibits people from going outside after a specific time, particularly at night

محدودیت آمدورفت
در طول وضعیت اضطراری، شهردار مقررات منع رفت و آمد شبانه را برای جلوگیری از غارت و حفظ نظم اعلام کرد.
a dividing line, marker, or limit that separates one geographic area, property, or physical space from another

*مرز
نگهبانان مرزی در امتداد رودخانه از مرز بینالمللی گشتزنی میکردند.
a geographic area belonging to or ruled by a government or authority

سرزمین, خطه
فرماندار سیاستهای جدیدی را برای بهبود زیرساختها در قلمرو شمالی اعلام کرد.
to prevent someone or something from leaving or being taken away from a place

محدود کردن, حبس کردن
در طول قرنطینه، افراد در خانههای خود محبوس شدند تا از گسترش ویروس جلوگیری شود.
to restrict someone's freedom by confining them, often done for security, control, or public safety reasons

بازداشت کردن, حبس کردن
دولت ممکن است انتخاب کند که افرادی که تهدیدی برای امنیت ملی هستند را بازداشت کند.
to limit or restrict someone or something's movement, actions, or freedom

محدود کردن, بازداشتن
پرستار بیمار را به آرامی محدود کرد تا از آسیب زدن به خودش جلوگیری کند.
to take a person or thing to a confined space and trap them there

محصور کردن, زندانی کردن
شعبدهباز حرکتی انجام داد که به نظر میرسید دستیارش را در یک جعبه مهر و موم شده زندانی میکند.
to impose limits or regulations on someone or something, typically to control or reduce its scope or extent

محدود کردن, ممنوع کردن
آنها مجبور شدند تعداد شرکتکنندگان در رویداد را به دلایل ایمنی محدود کنند.
to formally forbid something from being done, particularly by law

منع کردن
پارک تابلوهایی دارد که ممنوعیت ریختن زباله را برای حفظ نظافت و حفاظت از محیط زیست اعلام میکنند.
to mark or establish the boundaries or limits of something clearly

مرزبندی کردن, تعیین حدود
معلم از خطوط گچی برای تعیین حدود بخشهای کلاس برای فعالیتهای مختلف استفاده کرد.
to tie up or restrain with strong metal bands or chains

زنجیر کردن, بستن
قبل از مسابقه، دستهای بوکسور زنجیر شده بود.
to restrain someone by locking metal cuffs around their wrists or ankles

دستبند زدن, به زنجیر کشیدن
زندانی در هنگام تلاش برای فرار توسط نگهبانان دستبند زده شد.
to bind someone's ankles or feet with chains, shackles, or similar devices to restrict movement

غلوزنجیر کردن, پابند زدن به
اسب برای جلوگیری از سرگردانی زنجیر شده بود.
to catch an animal or a person and keep them as a prisoner

اسیر کردن, دستگیر کردن، گرفتن
مامور پلیس مجرمان را دستگیر میکند و اطمینان حاصل میکند که با پیامدهای قانونی مواجه شوند.
to arrest someone

دستگیر کردن
با مدارک محدود، برای کارآگاهان چالشبرانگیز بود که دستگیر کنند مغز متفکر پشت این طرح را.
to tie up or secure something firmly using ropes or straps

بستن, محکم بستن
آنها درخت کریسمس را به سقف ماشین محکم بستند قبل از رانندگی به سمت خانه.
to circle around someone or something, putting pressure on them to give up

محاصره کردن
ارتش به طور استراتژیک دژ دشمن را محاصره کرد تا تسلیم شدن را القا کند.
to tie someone's arms, typically to restrain movement

بستن, محدود کردن
آنها بازوهای زندانی را بستند تا از هرگونه مقاومت در حین انتقال جلوگیری کنند.
to tie or fasten with a rope or chain

بستن, مهار کردن
فضانورد خود را در طول راهپیمایی فضایی به فضاپیما بست.
