علوم طبیعی SAT - صدا و اندازه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به صدا و اندازه، مانند "غُرغُر"، "میکروسکوپی"، "آهنگ"، و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم طبیعی SAT
blare [اسم]
اجرا کردن

سر و صدا

Ex: His ears rang from the blare of the car horns during rush hour .

گوش‌هایش از همهمه بوق ماشین‌ها در ساعت شلوغی زنگ می‌زد.

rattle [اسم]
اجرا کردن

صدای تق تق

Ex: The loose window pane produced an annoying rattle in the wind .

پنجره شل یک صدای تق تق آزاردهنده در باد ایجاد می‌کرد.

shriek [اسم]
اجرا کردن

جیغ

Ex: A loud shriek broke the silence of the night .

یک جیغ بلند سکوت شب را شکست.

thrum [اسم]
اجرا کردن

وزوز

Ex: As they approached the factory , they could feel the thrum of machinery through the ground .

همانطور که به کارخانه نزدیک می‌شدند، می‌توانستند وزوز ماشین‌آلات را از طریق زمین احساس کنند.

gurgle [اسم]
اجرا کردن

غورغور

Ex: We could hear the gurgle of the water as it cascaded down the waterfall .

ما می‌توانستیم غورغور آب را بشنویم در حالی که از آبشار پایین می‌ریخت.

clang [اسم]
اجرا کردن

صدای برخورد فلزات

Ex: The sudden clang of metal startled the workers in the factory .

صدای ناگهانی برخورد فلزات کارگران کارخانه را وحشت زده کرد.

crackle [اسم]
اجرا کردن

ترق ترق

Ex: The crackle of static on the old radio made it hard to hear the music .

ترق ترق استاتیک روی رادیوی قدیمی شنیدن موسیقی را سخت می‌کرد.

bellow [اسم]
اجرا کردن

غرش

Ex: She heard the distant bellow of a moose in the forest .

او غرش دور یک گوزن را در جنگل شنید.

creak [اسم]
اجرا کردن

جیرجیر

Ex: They could hear the creak of the ship 's timbers as it sailed through rough waters .

آنها می‌توانستند جیرجیر تیرهای کشتی را بشنوند در حالی که از آب‌های خروشان عبور می‌کرد.

cadence [اسم]
اجرا کردن

وزن (شعر)

Ex: She studied the cadence of Shakespeare 's sonnets to mimic their flow .

او کادانس سونت‌های شکسپیر را مطالعه کرد تا جریان آن‌ها را تقلید کند.

pitch [اسم]
اجرا کردن

نواک

Ex: He tuned the guitar strings to ensure each one was at the correct pitch .

او سیم‌های گیتار را کوک کرد تا مطمئن شود هر کدام در زیروبمی صحیح هستند.

rhythm [اسم]
اجرا کردن

ضرب‌آهنگ

Ex: The jazz piece had a complex and syncopated rhythm .

قطعه جاز دارای ریتمی پیچیده و سنکوپ شده بود.

اجرا کردن

طنین‌افکن شدن

Ex: The gunshot reverberated through the quiet neighborhood , startling residents .

صدای تیر در محله آرام طنین انداز شد و ساکنان را به وحشت انداخت.

to jangle [فعل]
اجرا کردن

صدا کردن ناهنجار

Ex: The bracelets on her wrist jangled softly as she moved her arm .

دست‌بندهای روی مچش با حرکت دادن بازویش به آرامی به صدا درآمدند.

magnitude [اسم]
اجرا کردن

اندازه

Ex: Researchers aim to better understand the true magnitude of plastic pollution in the world 's oceans .

محققان قصد دارند تا اندازه واقعی آلودگی پلاستیک در اقیانوس‌های جهان را بهتر درک کنند.

grandiose [صفت]
اجرا کردن

بیش‌ازحدبزرگ یا اغراق‌آمیز

Ex: The grandiose architecture of the building overshadowed its practical functionality .

معماری پرطمطراق ساختمان، عملکرد عملی آن را تحت الشعاع قرار داد.

minuscule [صفت]
اجرا کردن

ریز

Ex: They discovered minuscule traces of gold in the riverbed after hours of panning .

آن‌ها پس از ساعت‌ها جستجو، ردپاهای بسیار کوچک طلا را در بستر رودخانه کشف کردند.

diminutive [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: He found a diminutive frog hopping along the path during his nature walk .

او در طول پیاده‌رویی طبیعت‌گردی خود یک قورباغه کوچک را دید که در مسیر در حال پریدن بود.

gigantic [صفت]
اجرا کردن

غول‌پیکر

Ex: They encountered a gigantic crater in the desert , evidence of a meteor impact from centuries ago .

آنها با یک دهانه عظیم در صحرا روبرو شدند، شواهدی از برخورد یک شهاب سنگ از قرن‌ها پیش.

enormous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: He inherited an enormous mansion with dozens of rooms .

او یک عمارت عظیم با ده‌ها اتاق به ارث برد.

lofty [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: The castle stood on a lofty hill , offering strategic advantages in times of war .

قلعه بر روی تپه‌ای بلند قرار داشت که در زمان جنگ مزایای استراتژیک ارائه می‌داد.

microscopic [صفت]
اجرا کردن

پوشیده بر چشمان عادی

Ex: The team investigated the microscopic fibers found at the crime scene .

تیم الیاف میکروسکوپی یافت شده در صحنه جرم را بررسی کرد.

oversized [صفت]
اجرا کردن

بزرگتر از حد معمول

Ex: The oversized chair was perfect for curling up with a book on lazy Sundays .

صندلی بزرگ برای جمع شدن با یک کتاب در یکشنبه‌های تنبل عالی بود.

massive [صفت]
اجرا کردن

غول پیکر

Ex: The iceberg floating in the Arctic Ocean was massive , stretching for miles in every direction .

کوه یخ شناور در اقیانوس منجمد شمالی عظیم بود، در هر جهت برای مایل‌ها امتداد داشت.

miniature [صفت]
اجرا کردن

مینیاتوری

Ex: He sculpted a miniature statue of a famous historical figure , showcasing his talent for detail .

او یک مجسمه مینیاتوری از یک چهره تاریخی معروف تراشید، که استعدادش را در جزئیات نشان می‌داد.

to inflate [فعل]
اجرا کردن

پر شدن (با گاز یا هوا)

Ex: With a hiss of escaping air , the life raft inflated automatically when it hit the water .

با صدای فرار هوا، قایق نجات به محض برخورد به آب به طور خودکار باد شد.

to deflate [فعل]
اجرا کردن

باد چیزی را کم کردن

Ex: Before packing it away , Sarah deflated the beach ball to make it easier to carry .

قبل از بسته بندی کردن آن، سارا توپ ساحلی را خالی کرد تا حمل آن آسان‌تر شود.

to contract [فعل]
اجرا کردن

منقبض شدن

Ex: The metal will contract when it comes into contact with the cold water .

فلز منقبض خواهد شد وقتی با آب سرد تماس پیدا می‌کند.