علوم انسانی ACT - علّیت و عمد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به علیت و عمد را یاد خواهید گرفت، مانند "متحمل شدن"، "فرضیه"، "بی میل" و غیره، که به شما کمک می کند تا در آزمون های ACT خود موفق شوید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی ACT
stimulus [اسم]
اجرا کردن

محرک

Ex: Positive reinforcement can be a powerful stimulus for shaping desired behaviors in both children and animals .

تقویت مثبت می‌تواند یک محرک قدرتمند برای شکل‌دهی به رفتارهای مطلوب در کودکان و حیوانات باشد.

foundation [اسم]
اجرا کردن

بنیاد

Ex: The company 's success was built on a solid financial foundation and strategic planning .

موفقیت شرکت بر روی یک بنیان مالی محکم و برنامه‌ریزی استراتژیک ساخته شد.

causality [اسم]
اجرا کردن

علیت

Ex: The documentary examined the causality behind the environmental disaster .

مستند به بررسی علت و معلولی پشت فاجعه زیست محیطی پرداخت.

premise [اسم]
اجرا کردن

پیش‌فرض

Ex: His argument falls apart if the initial premise about the effectiveness of the policy is proven false .

اگر فرضیه اولیه درباره اثربخشی سیاست نادرست ثابت شود، استدلال او از هم می‌پاشد.

outcome [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: Education policies implemented over the past decade have had a profound outcome on student performance .

سیاست‌های آموزشی اجرا شده در دهه گذشته نتیجه عمیقی بر عملکرد دانش‌آموزان داشته است.

to invoke [فعل]
اجرا کردن

فراخوانی کردن

Ex: His words seemed to invoke anger , as people felt personally attacked .

به نظر می‌رسید کلماتش خشم را فراخوانی می‌کنند، چون مردم احساس حمله شخصی می‌کردند.

to underlie [فعل]
اجرا کردن

اساس چیزی بودن

Ex: The principles of fairness underlie the new policy changes .

اصول انصاف زیربنای تغییرات جدید سیاستی هستند.

اجرا کردن

تسریع کردن

Ex: The sudden resignation of key members from the team may precipitate a breakdown in the project timeline .

استعفای ناگهانی اعضای کلیدی تیم ممکن است تسریع در فروپاشی زمان‌بندی پروژه شود.

to catalyze [فعل]
اجرا کردن

کاتالیز کردن

Ex: A well-timed conversation can catalyze a shift in perspective , leading to personal growth and self-discovery .

یک گفتگوی به موقع می‌تواند تسریع کننده تغییر در دیدگاه باشد، که منجر به رشد شخصی و خودشناسی می‌شود.

to prompt [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: The release of the groundbreaking research paper prompted a surge in interest from the scientific community .

انتشار مقاله تحقیقاتی پیشگامانه، موجب افزایش علاقه از سوی جامعه علمی شد.

to pose [فعل]
اجرا کردن

ایجاد کردن

Ex: The lack of proper safety measures at the construction site poses a potential risk to workers .

عدم وجود اقدامات ایمنی مناسب در محل ساخت و ساز ایجاد خطر بالقوه برای کارگران می‌کند.

to stem [فعل]
اجرا کردن

نشأت گرفتن

Ex:

تخریب محیط زیست در این منطقه ناشی از روش‌های ناپایدار قطع درختان و جنگل‌زدایی است.

to animate [فعل]
اجرا کردن

به حرکت درآوردن

Ex: The aroma of fresh coffee animated the morning , lifting everyone ’s spirits .

عطر قهوه تازه صبح را زنده کرد و روحیه همه را بالا برد.

to elicit [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The journalist 's probing interview questions were designed to elicit candid responses from the interviewee .

سوالات مصاحبه عمیق روزنامه نگار برای برانگیختن پاسخ‌های صادقانه از مصاحبه شونده طراحی شده بود.

to exert [فعل]
اجرا کردن

اعمال کردن

Ex: The lobbyists worked hard to exert pressure on lawmakers .

لابی‌گرها سخت کار کردند تا بر قانونگذاران فشار وارد کنند.

اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The policy change necessitated retraining employees to comply with new regulations .

تغییر سیاست مستلزم آموزش مجدد کارکنان برای رعایت مقررات جدید شد.

to incur [فعل]
اجرا کردن

متحمل شدن

Ex: If not maintained properly , the car incurs increased repair costs .

اگر به درستی نگهداری نشود، خودرو متحمل هزینه‌های تعمیر افزایش یافته می‌شود.

اجرا کردن

رهبری کردن

Ex: The visionary leader spearheaded the development of groundbreaking technologies .

رهبر دوراندیش پیشگام توسعه فناوری‌های انقلابی شد.

to incite [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: Her passionate words incited the volunteers to take immediate action .

سخنان پرشور او داوطلبان را به اقدام فوری تحریک کرد.

grassroots [صفت]
اجرا کردن

پایه‌ای

Ex: By promoting grassroots education , they aimed to achieve a long-term impact on literacy rates .

با ترویج آموزش پایه، آنها قصد داشتند تأثیری بلندمدت بر نرخ سواد داشته باشند.

indicative [صفت]
اجرا کردن

نشانگر

Ex: Her high test scores were indicative of her academic prowess .

نمرات بالای آزمون او نشانگر توانایی علمی او بود.

conducive [صفت]
اجرا کردن

موجب

Ex: Open communication between team members is conducive to collaboration .

ارتباط باز بین اعضای تیم موجب همکاری می‌شود.

impulse [اسم]
اجرا کردن

وسوسه

Ex: His impulse was to speak up , but he held back to avoid conflict .

انگیزه او صحبت کردن بود، اما برای جلوگیری از درگیری خودداری کرد.

volition [اسم]
اجرا کردن

اراده

Ex: The ability to vote is an exercise of one 's volition in a democratic society .

توانایی رای دادن، تمرین اراده فرد در یک جامعه دموکراتیک است.

resistance [اسم]
اجرا کردن

مقاومت

Ex: There was quiet resistance to the new policy .
reluctant [صفت]
اجرا کردن

بی‌میل

Ex: Despite her talent , she was reluctant to perform in front of an audience because of stage fright .

علیرغم استعدادش، او به دلیل ترس از صحنه میل نداشت در مقابل تماشاگران اجرا کند.

purposeful [صفت]
اجرا کردن

هدفمند

Ex: With purposeful planning , they organized the event to ensure its success .

با برنامه‌ریزی هدفمند، آنها رویداد را برای اطمینان از موفقیت آن سازماندهی کردند.

spontaneous [صفت]
اجرا کردن

خودجوش

Ex: His spontaneous laughter filled the room , surprising everyone with its suddenness and joy .

خنده خودانگیخته او اتاق را پر کرد، همه را با ناگهانی بودن و شادی اش متعجب ساخت.

senseless [صفت]
اجرا کردن

بی معنی

Ex: The senseless cruelty shown towards animals was condemned by many .

خشونت بی‌معنی نشان داده شده نسبت به حیوانات توسط بسیاری محکوم شد.

unintended [صفت]
اجرا کردن

ناخواسته

Ex: The software update resulted in unintended errors and system crashes .

به‌روزرسانی نرم‌افزار منجر به خطاهای ناخواسته و خرابی سیستم شد.

اجرا کردن

بی اختیار

Ex: The child cried out involuntarily after the loud bang .

کودک پس از صدای بلند به طور غیرارادی فریاد زد.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They deliberately delayed the meeting to buy more time .

آن‌ها عمداً جلسه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

اجرا کردن

به‌صورت ناخواسته

Ex: I had inadvertently deleted an important email .

من به طور ناخواسته یک ایمیل مهم را پاک کرده بودم.

readily [قید]
اجرا کردن

بی‌درنگ

Ex: I readily offered my seat to the elderly man .

من با کمال میل صندلی ام را به مرد مسن تقدیم کردم.

unwittingly [قید]
اجرا کردن

ناخواسته

Ex: I unwittingly deleted the file while cleaning my desktop .

من ناخواسته فایل را هنگام تمیز کردن دسکتاپ حذف کردم.

اجرا کردن

بی‌فکری

Ex: Unthinkingly , he tossed the letter aside , unaware of its importance .

بدون فکر, او نامه را به کناری پرتاب کرد، از اهمیت آن بی‌خبر بود.

purposely [قید]
اجرا کردن

عمداً

Ex: They purposely delayed the project to buy more time .

آن‌ها عمداً پروژه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

wilfully [قید]
اجرا کردن

عمدا

Ex: The child wilfully disobeyed his parents , testing their patience .

کودک عمداً از والدینش نافرمانی کرد، صبر آنها را آزمایش کرد.