موافقت و مخالفت - اختلاف و مخالفت 5
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تناقض و مخالفت را یاد خواهید گرفت، مانند "دعوا"، "تحریک" و "اعتراض".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to intentionally provoke or initiate a conflict or argument with someone

دعوا راه انداختن
to be divided into two opposing groups

دوقطبی شدن, به دو قطب تقسیم شدن
کشور بر سر مسئله مهاجرت قطبی شد.
to show disagreement by taking action or expressing it verbally, particularly in public

اعتراض کردن (در ملاء عام)
متهم به اتهامات علیه خود اعتراض کرد و بر بیگناهی خود پافشاری نمود.
an organized public demonstration expressing strong disapproval of an official policy or action

اعتراض
جامعه یک اعتراض مسالمتآمیز برگزار کرد تا نگرانیهای خود را در مورد برنامههای توسعه بیان کند.
unfriendly actions or remarks that deliberately cause anger or resentment

تحریک, برانگیزش
این سخنرانی به عنوان یک تحریک حسابشده برای شعلهور کردن خشم عمومی دیده شد.
causing strong reactions or discussions by presenting controversial or thought-provoking ideas

خشمگینکننده, ناراحتکننده
سبک نوشتاری تحریکآمیز او باعث شد خوانندگان به طور عمیقی تأمل کنند.
in a way that deliberately causes anger, offense, or a strong emotional reaction

بهطور آزاردهنده
سربازان تحریکآمیز نزدیک به مرز مستقر شده بودند.
to intentionally annoy someone so that they become angry

تحریک کردن, برانگیختن، خشمگین کردن
تیمهای مقابل در گفتوگوهای بیارزش درگیر شدند، سعی کردند قبل از بازی بزرگ یکدیگر را تحریک کنند.
eager to start a fight or argument

جدالطلب, دعوایی، ستیزهجو
مرد جوان ستیزهجو اغلب خود را در مشاجرات بر سر مسائل پیش پا افتاده مییافت.
in a way that displays eagerness to start a fight or argument

با پرخاش, ستیزهجویانه
to have a serious argument

مرافعه کردن, دعوا کردن
علیرغم توافق اولیه، شرکای تجاری بر سر تقسیم سود شروع به مجادله کردند و این مشارکت را به خطر انداختند.
a heated argument or disagreement, often involving anger or hostility between individuals

دعوا, مرافعه
نزاع همسایهها بر سر مرزهای ملک در نهایت از طریق داوری حل شد.
to argue over unimportant things or to complain about them

سر هیچوپوچ بحث کردن
به جای ارائه بازخورد سازنده، او فقط درباره هر جنبهای از ارائه بحث کرد.
a trivial objection or criticism raised over an inconsequential detail

ایراد جزئی
بهانهگیریهای تیم بر روی نقطهگذاری متمرکز بود نه بر روی محتوای پیشنهاد.
an end to a friendly relationship between people or organizations caused by a serious disagreement

جدایی
شکاف در رابطهشان زمانی آشکار شد که به کلی ارتباط را قطع کردند.
(of a group of people) divided by disagreements, particularly violently

ازهمگسسته, چنددسته
a noisy bitter argument between countries, organizations, people, etc.

جروبحث, جنجال، مرافعه
نزاع خانوادگی بر سر ارث به یک نبرد حقوقی طولانی و تلخ منجر شد.
a heated public argument or altercation that attracts attention and often causes embarrassment or discomfort

المشنگه, جنجال، قشقرق
او از ایجاد یک صحنه در جمع خانوادگی پشیمان شد.
a division between a group of people caused by their disagreement over beliefs or views

تفرقه, اختلاف، جدایی
شکاف ایدئولوژیک بین دو جناح در اظهارات متضادشان آشکار بود.
a loud argument

دادوهوار, دادوبیداد
دانشآموزان در یک بحث پرسر و صدا در طول بحث کلاسی درباره یک موضوع بحثبرانگیز درگیر شدند، که این امر بازگرداندن نظم و تسهیل گفتگوی سازنده را برای معلم چالشبرانگیز کرد.
a fight, test, or argument that will resolve a prolonged disagreement

مقابله نهایی, مجادله نهایی
کینهتوزی دیرینه سرانجام در یک رویارویی نمایشی به پایان رسید.
one of the people or groups involved in an argument, contest, etc.

جانب, سمت
درک انگیزههای پشت موضع هر طرف مهم است.
a short, political argument, particularly between rivals

درگیری, کشمکش، زدوخورد
درگیری در مرز تنشها بین دو کشور همسایه را افزایش داد.
to engage in an unplanned or minor fight, often between small groups

زدوخورد کردن
سربازان در حومهها درگیر درگیریهای کوچک شدند قبل از اینکه حمله اصلی آغاز شود.
used to say who is at fault for causing an argument or fight

او اول شروع کرد
separation between a group of people caused by disagreement

چنددستگی, جدایی، دودستگی
انشعاب نفوذ سازمان را تضعیف کرد.
to cause a group of people to be divided into smaller groups because of having different opinions or views

تفکیک کردن, از هم جدا کردن
نتایج انتخابات حزب را تقسیم کرد و باعث درگیری داخلی شد زیرا اعضا در مورد بهترین راه پیش رو اختلاف نظر داشتند.
a noisy argument over an unimportant matter

بگومگو, جروبحث
بحث و جدل بین بچهها به سرعت فراموش شد وقتی که دوباره شروع به بازی با هم کردند.
to noisily argue over an unimportant matter

یکی به دو کردن, بگومگو کردن
در طول جمع خانوادگی، بستگان شروع به بحث و جدل بر سر صندلیهای میز شام کردند و صحنهای آشفته ایجاد کردند.
![to [part] company to [part] company](/assets/img/no-pic-260w.png)