واژگان آیلتس (آکادمیک) - مهندسی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد مهندسی، مانند "مدار"، "باتری"، "آداپتور" و غیره را که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (آکادمیک)
to activate [فعل]
اجرا کردن

فعال کردن

Ex: They are activating the emergency generator as we speak .

آنها در حال فعال‌سازی ژنراتور اضطراری هستند در حالی که ما صحبت می‌کنیم.

appliance [اسم]
اجرا کردن

وسیله (معمولاً برقی)

Ex: The repairman fixed the broken appliance in under an hour .

تعمیرکار وسیله شکسته را در کمتر از یک ساعت تعمیر کرد.

circuit [اسم]
اجرا کردن

مدار انرژی

Ex:

یک مدار مجتمع چندین قطعه الکترونیکی را در یک تراشه واحد ترکیب می‌کند.

current [اسم]
اجرا کردن

جریان (برق)

Ex:

باتری یک جریان مستقیم تولید می‌کند که دستگاه‌های الکترونیکی کوچک را تغذیه می‌کند.

mechanical [صفت]
اجرا کردن

ماشینی

Ex: The mechanical crane lifts heavy loads using a system of pulleys and cables .

جرثقیل مکانیکی بارهای سنگین را با استفاده از سیستم قرقره و کابل بلند می‌کند.

battery [اسم]
اجرا کردن

باتری

Ex: He always carries spare batteries for his camera during outdoor adventures .

او همیشه باتری یدکی برای دوربینش در ماجراجویی‌های فضای باز همراه دارد.

engineering [اسم]
اجرا کردن

مهندسی

Ex:

مهندسی عمران بر ساخت جاده‌ها، پل‌ها و زیرساخت‌ها تمرکز دارد.

gadget [اسم]
اجرا کردن

ابزارک

Ex: The mechanic used a specialized gadget to diagnose the issue with the car ’s engine .

مکانیک از یک گجت تخصصی برای تشخیص مشکل موتور ماشین استفاده کرد.

robot [اسم]
اجرا کردن

ربات

Ex: The new robot can navigate complex environments and complete tasks independently .

ربات جدید می‌تواند در محیط‌های پیچیده حرکت کند و وظایف را به صورت مستقل انجام دهد.

turbine [اسم]
اجرا کردن

توربین

Ex:

توربین‌های هیدروالکتریک از جریان آب برای چرخاندن ژنراتور و تولید برق استفاده می‌کنند.

technician [اسم]
اجرا کردن

متخصص فنی

Ex: The technician repaired the malfunctioning HVAC system in the building .

تکنسین سیستم HVAC معیوب در ساختمان را تعمیر کرد.

sensor [اسم]
اجرا کردن

حسگر

Ex: In healthcare , sensors can monitor a patient ’s heart rate and other vital signs .

در مراقبت‌های بهداشتی، حسگرها می‌توانند ضربان قلب بیمار و سایر علائم حیاتی را نظارت کنند.

motor [اسم]
اجرا کردن

موتور الکتریکی

Ex: The blender 's motor stopped working after years of heavy use .

موتور مخلوط کن پس از سال‌ها استفاده سنگین از کار افتاد.

amplifier [اسم]
اجرا کردن

تقویت‌کننده الکترونیکی

Ex: He tested the microphone with the amplifier to ensure it was functioning properly before the event .

او میکروفون را با تقویت کننده آزمایش کرد تا مطمئن شود قبل از رویداد به درستی کار می‌کند.

breakdown [اسم]
اجرا کردن

اختلال

Ex: The breakdown of negotiations between the two countries escalated tensions in the region .

فروپاشی مذاکرات بین دو کشور تنش‌ها در منطقه را تشدید کرد.

capacity [اسم]
اجرا کردن

ظرفیت

Ex: The team ’s capacity for innovation will be key to staying ahead of the competition .

ظرفیت تیم برای نوآوری، کلید پیشی گرفتن از رقابت خواهد بود.

اجرا کردن

از برق کشیدن

Ex: The audio engineer disconnected the speakers from the power supply after the event to prevent any electrical issues .

مهندس صدا پس از رویداد، بلندگوها را از منبع تغذیه قطع کرد تا از بروز هرگونه مشکل الکتریکی جلوگیری شود.

generator [اسم]
اجرا کردن

ژنراتور

Ex: We connected the signal generator to the amplifier to simulate input signals .

ما ژنراتور سیگنال را به تقویت کننده متصل کردیم تا سیگنال‌های ورودی را شبیه‌سازی کنیم.

lever [اسم]
اجرا کردن

اهرم

Ex: A lever makes it easier to lift heavy objects with less effort .

اهرم بلند کردن اجسام سنگین را با تلاش کمتر آسان می‌کند.

to magnify [فعل]
اجرا کردن

مبالغه کردن

Ex: Do n't magnify your mistakes ; focus on solutions .

اشتباهات خود را بزرگ نکنید؛ بر راه‌حل‌ها تمرکز کنید.

machinery [اسم]
اجرا کردن

ماشین‌آلات

Ex: The factory was filled with heavy machinery , each performing a specific function in the production line .

کارخانه پر از ماشین‌آلات سنگین بود، هر کدام عملکرد خاصی در خط تولید داشتند.

service [اسم]
اجرا کردن

تعمیر و نگهداری دستگاه

Ex:
spare part [اسم]
اجرا کردن

قطعه یدکی

Ex: She could not fix the washing machine because the spare part was out of stock .

او نتوانست ماشین لباس‌شویی را تعمیر کند زیرا قطعه یدکی موجود نبود.