واژگان ضروری برای TOEFL - علت و معلول
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره علت و معلول، مانند "ریشه"، "بالا بردن"، "بنابراین" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to cause something to happen

موجب شدن, سبب شدن
خبر غیرمنتظره درباره ادغام، باعث تحریک افزایش قیمت سهام شد.
the primary cause of something

منشأ, عامل
شرکت یک تحلیل دقیق انجام داد تا ریشه مشکلات مالی که بر عملکردشان تأثیر میگذارد را تعیین کند.
the result or consequence of a situation, event, or action

نتیجه, پیامد
مطالعه سخت معمولاً به نتیجه مثبت در امتحانات منجر میشود.
to give rise to a certain reaction or feeling, particularly suddenly

تحریک کردن
اظهار نظر بیفکرانه او توانست خشم میان اعضای تیم را برانگیزد.
to directly cause something

منجر شدن, حاصل شدن
باران شدید به سیلاب در چندین منطقه کمارتفاع منجر شد.
to provoke by bringing a feeling or memory into the mind

برانگیختن (احساسات)
برانگیختن تردید در ذهن مردم.
to originate from a particular source or factor

نشات گرفتن, حاصل از چیزی بودن
مشکلات سلامتی ناشی از انتخابهای ضعیف سبک زندگی و کمبود ورزش است.
being the main cause of something

مسبب, موجب، عامل، باعث
سیمکشی معیوب مسئول آتشسوزی تشخیص داده شد.
a result of a situation or action that was not meant to happen

اثر جانبی, اثر جانبی
ساخت بزرگراه جدید منجر به عوارض جانبی افزایش ترافیک در مناطق مسکونی اطراف شد.
to a noticeable or considerable extent

بهطور قابل ملاحظهای, بهطور چشمگیر
سلامت او به طور قابل توجهی پس از درمان جدید بهبود یافته است.
used to introduce a result based on the information or actions that came before

بنابراین, بدین ترتیب
او قطار آخر را از دست داد؛ بنابراین، مجبور شد یک وسیله حمل و نقل جایگزین برای رسیدن به مقصد خود پیدا کند.
a sudden or abrupt rise in quantity, intensity, or activity

افزایش ناگهانی
کمپین باعث افزایش ناگهانی در علاقه عمومی شد.
(of a price, amount, etc.) to increase suddenly and significantly

به شدت افزایش یافتن, بهصورت نجومی بالا رفتن
سهام شرکت فناوری پس از انتشار محصول نوآورانه جدیدشان به شدت افزایش یافت.
(of prices, values, temperature, etc.) to suddenly decrease in a significant amount

ناگهان کاهش یافتن
بازار مسکن رکود را تجربه کرد، که باعث سقوط شدید ارزش املاک در سراسر شهر شد.
to decrease in degree, amount, quality, or strength

کم شدن, کاهش یافتن، پایین رفتن
شدت بحث شروع به کاهش کرد وقتی که هر دو طرف شروع به آرام شدن کردند.
to cause or bring about something

باعث وقوع چیزی شدن
این اصلاحات تغییر کمی ایجاد خواهند کرد.
a thing or person resulted from something particular

ثمره, نتیجه
رکود اقتصادی فعلی محصول عوامل جهانی مختلف است.
not achieving the desired outcome or intended result

بیهوده, بینتیجه، بیاثر
روشهای تدریس او بیاثر بود، زیرا بسیاری از دانشآموزان در درک مطالب مشکل داشتند.
in a manner that is gradually growing in degree, extent, or frequency over time

بهطور فزاینده
با گذشت هر روز، هوا به طور فزایندهای سردتر میشود.
(particularly of a price, rate, etc.) to increase sharply

ناگهان افزایش یافتن
پس از انتشار محصول بسیار مورد انتظار، تقاضای مصرفکننده باعث افزایش 30 درصدی فروش شد.
a sharp increase in something, such as price, etc.

افزایش ناگهانی, جهش ناگهانی
در طول دوره قرنطینه، افزایش ناگهانی در تقاضا برای خدمات آنلاین وجود داشت.
a possible consequence that something can bring about

پیامد, نتیجه احتمالی
او پیامدهای انتخاب خود برای نقل مکان به یک شهر جدید را درک کرد.
to significantly increase in quantity

به طرز چشمگیری افزایش دادن, چندبرابر کردن
هنگامی که شرایط مساعد باشد، محصولات میتوانند به سرعت تکثیر شوند.
used to say that one thing is a result of another

از این رو, بنابراین
پرواز تأخیر داشت، بنابراین مجبور شدند پرواز اتصالی خود را دوباره برنامهریزی کنند.
to reduce in amount, size, intensity, etc.

کاهش یافتن, پایین آمدن
با تغییر آب و هوا، دما در ماههای زمستان تمایل به کاهش دارد.
in a way that results in the desired outcome

بهطور مؤثر
با اجرای یک برنامه بازیافت سختگیرانه، شهر به طور مؤثر تولید کلی زباله خود را کاهش داد.
someone or something's role in achieving a specific result, particularly a positive one

نقش (در رسیدن به چیزی)
دانش آموزان بر اساس مشارکتهای که در بحثها و پروژههای کلاسی انجام میدهند ارزیابی میشوند.
used to indicate a logical result or effect

در نتیجه
او نشانههای هشداردهنده فرسودگی شغلی را نادیده گرفت و در نتیجه، سلامت کلی او آسیب دید.
the outcome or result of an event, especially as it affects an individual

عاقبت
او با عاقبت از دست دادن مهلت روبرو شد.
(of prices, shares, etc.) to suddenly decrease in terms of amount or value

سقوط کردن (ارزش و غیره)
قیمت مسکن در دوران رکود سقوط کرد، که باعث شد بسیاری از صاحبان خانهها بیشتر از ارزش املاک خود بدهکار شوند.
(of currencies, prices, etc.) to increase in value

افزایش یافتن, بالا رفتن
قیمت کالاهای ضروری به دلیل تقاضا شروع به افزایش کرده است.
used to indicate what happens as a result of something

پیرو, بهدنبال، در نتیجه، پس از
کنسرت با یک اجرای اضافه به پایان رسید و گروه سه آهنگ دیگر را به دنبال درخواست تماشاگران اجرا کرد.
to begin to exist or become noticeable

پدید آمدن, به وجود آمدن
هنگامی که شرکت از مهلت قریبالوقوع برای راهاندازی محصول آگاه شد، احساس فوریت پدید آمد.
related to the relationship between two things in which one is the cause of the other

علتی, سببی
بین سیگار کشیدن و سرطان ریه رابطه علّی وجود دارد.
