واژگان ضروری برای TOEFL - جنگ و صلح

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره جنگ و صلح، مانند "اقدام"، "برخورد"، "نیروی دریایی" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
civil war [اسم]
اجرا کردن

جنگ داخلی

Ex:

جنگ داخلی سوریه باعث بحران انسانی شده است که میلیون‌ها نفر آواره شده و در کشورهای همسایه پناه می‌جویند.

action [اسم]
اجرا کردن

پیکار

Ex: During the action , soldiers had to adapt quickly to changing conditions .

در طول عمل، سربازان مجبور بودند به سرعت با شرایط در حال تغییر سازگار شوند.

clash [اسم]
اجرا کردن

اختلاف (عقاید)

Ex: The clash between environmental activists and industrial developers resulted in a series of protests .

برخورد بین فعالان محیط زیست و توسعه‌دهندگان صنعتی به یک سری اعتراضات منجر شد.

to defend [فعل]
اجرا کردن

دفاع کردن

Ex: The security system is designed to defend the building against unauthorized access .

سیستم امنیتی طراحی شده است تا ساختمان را در برابر دسترسی غیرمجاز محافظت کند.

to desert [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن (از خدمت ارتش و غیره)

Ex: He was accused of deserting his team in their time of need .

او متهم به فرار از تیم خود در زمان نیازشان شد.

civilian [اسم]
اجرا کردن

فرد غیرنظامی

Ex: Civilians were urged to stay indoors during the security operation .

به غیرنظامی‌ها توصیه شد که در طول عملیات امنیتی در داخل خانه بمانند.

military [صفت]
اجرا کردن

نظامی

Ex: He wrote a book about military history .
navy [اسم]
اجرا کردن

نیروی دریایی

Ex: The admiral oversaw the navy 's operations in the Pacific Ocean .

آدمیرال بر عملیات نیروی دریایی در اقیانوس آرام نظارت داشت.

air force [اسم]
اجرا کردن

نیروی هوایی

Ex: The air force base houses a fleet of advanced aircraft used for both defense and reconnaissance missions .

پایگاه نیروی هوایی میزبان ناوگانی از هواپیماهای پیشرفته است که برای ماموریت‌های دفاعی و شناسایی استفاده می‌شوند.

armed [صفت]
اجرا کردن

مسلح

Ex: The armed ship patrolled the waters to protect against piracy .

کشتی مسلح برای محافظت در برابر دزدی دریایی در آبها گشت زنی کرد.

to recruit [فعل]
اجرا کردن

سرباز گرفتن

Ex: The military actively recruits new personnel each year .

نظامی‌ها هر سال به طور فعال پرسنل جدید استخدام می‌کنند.

to enlist [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: As tensions rose , the military intensified efforts to enlist both experienced and new recruits .

با افزایش تنش‌ها، ارتش تلاش‌های خود را برای سربازگیری از هر دو گروه سربازان باتجربه و جدید تشدید کرد.

warfare [اسم]
اجرا کردن

جنگ

Ex:

معرفی جنگ شیمیایی در اوایل قرن بیستم سطح جدیدی از وحشت را به میدان نبرد آورد.

to deploy [فعل]
اجرا کردن

مستقر کردن

Ex: To secure the area , the commander decided to deploy checkpoints along key routes .

برای ایمن‌سازی منطقه، فرمانده تصمیم گرفت استقرار پست‌های بازرسی در مسیرهای کلیدی را انجام دهد.

to rebel [فعل]
اجرا کردن

شورش کردن

Ex: Despite the risks , some brave individuals choose to rebel for the sake of human rights .

علیرغم خطرات، برخی افراد شجاع انتخاب می‌کنند که برای حقوق بشر شورش کنند.

to occupy [فعل]
اجرا کردن

تصرف کردن

Ex: During the war , enemy forces managed to occupy strategic regions .

در طول جنگ، نیروهای دشمن موفق به اشغال مناطق استراتژیک شدند.

to invade [فعل]
اجرا کردن

هجوم بردن

Ex: Last year , military forces successfully invaded and occupied the contested area .

سال گذشته، نیروهای نظامی با موفقیت حمله کرده و منطقه مورد مناقشه را اشغال کردند.

to strike [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: Airplanes were deployed to strike strategic locations in the region .

هواپیماها برای ضربه زدن به مکان‌های استراتژیک در منطقه مستقر شدند.

curfew [اسم]
اجرا کردن

محدودیت آمدورفت

Ex: The parents set a curfew for their teenagers , expecting them to be home by midnight on weekends .

والدین برای نوجوانان خود مقررات منع رفت و آمد شبانه تعیین کردند، انتظار دارند که آنها آخر هفته‌ها تا نیمه‌شب در خانه باشند.

rescue [اسم]
اجرا کردن

عملیات نجات

Ex: The animal rescue was a heartwarming event , with volunteers helping to save dozens of stray dogs .

نجات حیوانات یک رویداد دلگرم‌کننده بود، با داوطلبانی که به نجات ده‌ها سگ بی‌صاحب کمک کردند.

retreat [اسم]
اجرا کردن

عقب‌نشینی

Ex: After losing the battle , they made a hurried retreat .
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: The army surrendered when it realized victory was impossible .

ارتش زمانی که فهمید پیروزی غیرممکن است تسلیم شد.

casualty [اسم]
اجرا کردن

تلفات

Ex: After the train derailment , emergency services worked tirelessly to assess the situation , ultimately reporting a casualty toll of 30 fatalities .

پس از انحراف قطار از خط، خدمات اضطراری بی‌وقفه کار کردند تا وضعیت را ارزیابی کنند، در نهایت تعداد تلفات را 30 کشته گزارش دادند.

general [اسم]
اجرا کردن

افسر عالی‌رتبه

Ex:

در آکادمی نظامی، دانشجویان نبردهای معروفی را که توسط ژنرال پاتون رهبری می‌شد مطالعه کردند، از موفقیت‌ها و اشتباهات او آموختند.

major [اسم]
اجرا کردن

سرگرد (درجه نظامی)

Ex:

در طول جلسه توجیهی، سرگرد گزارش‌های اطلاعاتی مفصلی ارائه داد که برای موفقیت مأموریت حیاتی بودند.

veteran [اسم]
اجرا کردن

سرباز بازنشسته

Ex: As a veteran , he shared stories of courage and camaraderie with his grandchildren .

به عنوان یک کهنه‌سرباز، او داستان‌های شجاعت و رفاقت را با نوه‌هایش به اشتراک گذاشت.

spy [اسم]
اجرا کردن

جاسوس

Ex: The spy 's mission was to uncover secrets that could influence international relations .
arms [اسم]
اجرا کردن

تسلیحات

Ex: International treaties often aim to regulate the trade and proliferation of arms between nations .

معاهدات بین‌المللی اغلب با هدف تنظیم تجارت و گسترش سلاح‌ها بین ملت‌ها انجام می‌شوند.

explosive [اسم]
اجرا کردن

ماده منفجره

Ex: The bomb squad carefully disarmed the suspicious explosive .

تیم خنثی‌سازی بمب به دقت مواد منفجره مشکوک را غیرفعال کرد.

blast [اسم]
اجرا کردن

انفجار

Ex: The blast shook the surrounding streets .
warship [اسم]
اجرا کردن

ناو جنگی

Ex: The warship patrolled international waters to deter piracy .

کشتی جنگی در آب‌های بین‌المللی گشت زنی می‌کرد تا دزدی دریایی را بازدارد.

mine [اسم]
اجرا کردن

مین

Ex: They used metal detectors to locate any buried mines in the field .

آن‌ها از ردیاب‌های فلزی برای یافتن هرگونه مین دفن شده در زمین استفاده کردند.

ally [اسم]
اجرا کردن

متحد

Ex:

معاهده برای رسمیت بخشیدن به وضعیت آنها به عنوان متحدین و برای ترسیم تعهدات دفاعی متقابل امضا شد.

alliance [اسم]
اجرا کردن

اتحادیه

Ex: They renewed their alliance to coordinate humanitarian aid .
to conquer [فعل]
اجرا کردن

فتح کردن

Ex: Conquering a city often involves overcoming both physical and strategic challenges .

فتح یک شهر اغلب شامل غلبه بر چالش‌های فیزیکی و استراتژیک می‌شود.