کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - کیفیت ها و شرایط

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
low [صفت]
اجرا کردن

پایین

Ex:

بازار سهام دیروز به پایین‌ترین نقطه خود رسید.

impossible [صفت]
اجرا کردن

غیرممکن

Ex: Running a marathon without training would be almost impossible .

دویدن ماراتن بدون تمرین تقریباً غیرممکن خواهد بود.

incomplete [صفت]
اجرا کردن

ناقص

Ex: The puzzle is incomplete because it 's missing a piece .

پازل ناقص است زیرا یک قطعه کم دارد.

incorrect [صفت]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: She took the incorrect train and ended up in the wrong city .

او سوار قطار نادرست شد و در شهر اشتباهی پایان یافت.

prohibited [صفت]
اجرا کردن

ممنوع

Ex: They entered a prohibited area without permission .

آن‌ها بدون اجازه وارد یک منطقه ممنوعه شدند.

able [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: Despite her injury , she was able to finish the marathon .

علیرغم مصدومیتش، او توانست ماراتن را به پایان برساند.

true [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: He is a true artist , creating masterpieces that resonate with the soul .

او یک هنرمند واقعی است، که شاهکارهایی خلق می‌کند که با روح طنین انداز می‌شوند.

typical [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: It 's typical for toddlers to start walking between the ages of 9 and 15 months .

معمول است که کودکان نوپا بین سنین 9 تا 15 ماهگی شروع به راه رفتن کنند.

unable [صفت]
اجرا کردن

ناتوان

Ex: The company was unable to meet its financial targets for the quarter .

شرکت نتوانست به اهداف مالی خود برای این فصل دست یابد.

well-known [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: He cited a well-known quote during his speech .

او در سخنرانی خود به یک نقل قول معروف استناد کرد.

complicated [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: The legal case was complicated , involving numerous laws and regulations .

پرونده حقوقی پیچیده بود و شامل قوانین و مقررات متعددی می‌شد.

ordinary [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: His taste in clothing was ordinary , preferring simple and casual attire .

سلیقه او در لباس معمولی بود، لباس‌های ساده و غیررسمی را ترجیح می‌داد.

delightful [صفت]
اجرا کردن

لذت‌بخش

Ex: The weather on our holiday was simply delightful .

هوا در تعطیلات ما به سادگی دلپذیر بود.

unique [صفت]
اجرا کردن

منحصربه‌فرد

Ex: This artist has a unique perspective that makes her artwork stand out .

این هنرمند یک دیدگاه منحصر به فرد دارد که آثار هنری او را متمایز می‌کند.

lovely [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتني

Ex: He had a lovely singing voice that captivated the audience .

او صدای خوانندگی دلنشینی داشت که مخاطبان را مجذوب خود می‌کرد.