کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - معاشرت و روابط

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
to hang out [فعل]
اجرا کردن

با دیگران بیرون رفتن

Ex: They often hang out by the beach during the summer .

آنها اغلب در تابستان وقت می‌گذرانند در کنار ساحل.

to meet up [فعل]
اجرا کردن

(با قرار قبلی) کسی را ملاقات کردن

Ex: I am meeting up with my friend after the movie .

من بعد از فیلم با دوستم meet up می‌کنم.

اجرا کردن

to build a positive relationship with a specific person, often by spending time together and getting to know each other

Ex: The children made friends with the kids in the neighborhood by playing at the local park together.
to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

to spend [فعل]
اجرا کردن

گذراندن (زمان)

Ex: He spends his free time practicing the guitar .

او وقت آزادش را به تمرین گیتار می‌گذراند.

to see [فعل]
اجرا کردن

دیدن

Ex: I 'm planning to see my grandparents this weekend .

من قصد دارم این آخر هفته پدربزرگ و مادربزرگم را ببینم.

to joke [فعل]
اجرا کردن

شوخی کردن

Ex: He joked about the long meeting to lighten the mood .

او در مورد جلسه طولانی شوخی کرد تا جو را سبک کند.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دروغ گفتن

Ex: He consistently lied during the investigation .

او در طول تحقیق به طور مداوم دروغ گفت.

truth [اسم]
اجرا کردن

حقیقت

Ex: Philosophers and thinkers have debated the nature of truth for centuries .
to split up [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن (رابطه عاشقانه)

Ex:

این یک تصمیم دشوار بود، اما در نهایت آنها موافقت کردند که از هم جدا شوند و راه‌های جداگانه‌ای را در پیش بگیرند.

to fall out [فعل]
اجرا کردن

قطع ارتباط کردن

Ex: Political differences caused the neighbors to fall out , leading to a strained relationship .

تفاوت‌های سیاسی باعث شد که همسایه‌ها با هم دعوا کنند، که منجر به رابطه‌ای پرتنش شد.

to let down [فعل]
اجرا کردن

سرخورده کردن

Ex: The politician 's empty promises and lack of action let down the voters who had placed their trust in them .

وعده‌های پوچ و عدم اقدام سیاستمدار، رای‌دهندگانی که به او اعتماد کرده بودند را نومید کرد.

to [hit] it off [عبارت]
اجرا کردن

سریع با کسی جور شدن

Ex: By this time next week , I 'll be hitting it off with my new colleagues at the conference .
اجرا کردن

از نظر عاطفی دور شدن

Ex: As time passed , they grew apart and lost touch with each other .

با گذشت زمان، آنها از هم دور شدند و ارتباطشان را با یکدیگر از دست دادند.

to make up [فعل]
اجرا کردن

آشتی کردن

Ex: I hope that you and your brother can make up soon .

امیدوارم تو و برادرت به زودی با هم آشتی کنید.

to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to turn to [فعل]
اجرا کردن

رو کردن به کسی (برای نظر گرفتن)

Ex: She turned to her mentor for advice on starting her own business .

او برای راهنمایی در مورد شروع کسب‌وکار خود به مربی خود مراجعه کرد.

to get on [فعل]
اجرا کردن

رابطه دوستانه داشتن

Ex:

کنار آمدن با یک سگ به صبر و درک رفتار آن نیاز دارد.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

تکیه کردن به

Ex: In a crisis , people often rely on their instincts to make quick decisions .

در بحران، مردم اغلب برای تصمیم‌گیری سریع به غرایز خود تکیه می‌کنند.

اجرا کردن

با کسی رابطه خوب داشتن

Ex: She finds it easy to get on with new people .

او رابطه خوب داشتن با افراد جدید را آسان می‌یابد.