کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - علائم و آسیب‌ها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
to cough [فعل]
اجرا کردن

سرفه کردن

Ex: She was coughing so much that she had to leave the room .

او آنقدر سرفه می‌کرد که مجبور شد اتاق را ترک کند.

to injure [فعل]
اجرا کردن

زخمی کردن

Ex: He was practicing gymnastics and injured his neck .

او در حال تمرین ژیمناستیک بود و گردنش را آسیب زد.

sore [صفت]
اجرا کردن

دردناک

Ex: Jack 's muscles were sore after his intense workout at the gym .

عضلات جک پس از تمرین شدیدش در باشگاه دردناک بودند.

painful [صفت]
اجرا کردن

دردناک

Ex: His painful back muscles tightened after the long workout .

عضلات دردناک پشتش پس از تمرین طولانی سفت شدند.

اجرا کردن

مبتلا شدن

Ex: I think I 'm coming down with a cold ; I have a sore throat and a runny nose .

فکر می‌کنم دارم سرما می‌خورم؛ گلودرد دارم و آب ریزش بینی.

under the weather [عبارت]
اجرا کردن

ناخوش‌احوال

Ex: After the long flight , he felt a bit under the weather .
bug [اسم]
اجرا کردن

میکروب

Ex: Handwashing prevents the transfer of bugs .
bruise [اسم]
اجرا کردن

کبودی

Ex: The doctor examined the bruise on the child ’s arm and reassured the parents that it was a common injury that would heal on its own .

پزشک کبودی روی بازوی کودک را بررسی کرد و به والدین اطمینان داد که این یک آسیب شایع است که به خودی خود بهبود می‌یابد.

cough [اسم]
اجرا کردن

سرفه

Ex: I think the cold air makes my cough worse .

فکر می‌کنم هوای سرد سرفه من را بدتر می‌کند.

to cut [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The boy cut his knee when he fell on the rocks .

پسر وقتی روی سنگ‌ها افتاد زانویش را برید.

fever [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: She took medicine to bring down her fever .

او دارو مصرف کرد تا تب خود را پایین بیاورد.

cut [اسم]
اجرا کردن

بریدگی

Ex: She suffered a cut after tripping over the edge of the table .

او پس از زمین خوردن به لبه میز دچار بریدگی شد.

flu [اسم]
اجرا کردن

آنفلوآنزا

Ex: I caught the flu and had to stay home for a week .

من آنفولانزا گرفتم و مجبور شدم یک هفته در خانه بمانم.

injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

to sprain [فعل]
اجرا کردن

پیچ خوردن

Ex: She often sprains her foot during long walks .

او اغلب در پیاده‌روی‌های طولانی پایش را پیچ می‌دهد.

to wound [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The cat , feeling threatened , scratched and wounded the intruding dog .

گربه، با احساس تهدید، سگ مزاحم را خراش داد و زخمی کرد.

to break [فعل]
اجرا کردن

شکستن (استخوان)

Ex: He had a skateboarding accident and broke his wrist .

او یک حادثه اسکیت‌برد داشت و مچ دستش را شکست.

sore throat [اسم]
اجرا کردن

گلودرد

Ex: His sore throat made it difficult for him to talk .

گلودرد او صحبت کردن را برایش دشوار کرده بود.

wound [اسم]
اجرا کردن

زخم

Ex: The doctor stitched up the wound to help it heal faster .

پزشک زخم را بخیه زد تا به بهبود سریع‌تر آن کمک کند.

danger [اسم]
اجرا کردن

خطر

Ex: Firefighters face danger when entering burning buildings .

آتش‌نشان‌ها هنگام ورود به ساختمان‌های در حال سوختن با خطر روبرو می‌شوند.

to damage [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The vandals intentionally damaged the public property with graffiti .

خرابکاران عمداً اموال عمومی را با گرافیتی آسیب زدند.