کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - Transportation

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
transport [اسم]
اجرا کردن

حمل‌ونقل

Ex: Transport of goods between the two cities is primarily done by freight trains .

حمل و نقل کالا بین دو شهر عمدتاً توسط قطارهای باری انجام می‌شود.

food truck [اسم]
اجرا کردن

کامیون غذای سیار

Ex: She ordered a smoothie from the organic food truck .

او یک اسموتی از کامیون غذای ارگانیک سفارش داد.

subway [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex:

ایستگاه مترو در ساعت شلوغی شلوغ است.

ferry [اسم]
اجرا کردن

فرابر (نوعی کشتی)

Ex: She enjoyed watching the waves from the deck of the ferry .

او از تماشای امواج از عرشه کشتی مسافربری لذت می‌برد.

port [اسم]
اجرا کردن

شهر بندری

Ex: Dockworkers at the port worked tirelessly to unload the cargo .
airplane [اسم]
اجرا کردن

هواپیما

Ex: The airplane cabin was spacious and comfortable .

کابین هواپیما وسیع و راحت بود.

airline [اسم]
اجرا کردن

شرکت هواپیمایی

Ex: The airline announced a new route to Tokyo starting next month .

شرکت هواپیمایی مسیر جدیدی به توکیو را از ماه آینده اعلام کرد.

by [حرف اضافه]
اجرا کردن

با

Ex:

آنها با قطار در سراسر کشور سفر کردند.

cabin [اسم]
اجرا کردن

کابین (هواپیما)

Ex: He walked down the aisle in the cabin to use the restroom .

او در راهروی کابین راه رفت تا از دستشویی استفاده کند.

handlebar [اسم]
اجرا کردن

فرمان دوچرخه یا موتور

Ex: They added grips to the handlebar for better control and comfort during long rides .

آنها دستگیره‌هایی به فرمان اضافه کردند برای کنترل و راحتی بهتر در طول سواری‌های طولانی.

lorry [اسم]
اجرا کردن

کامیون

Ex: After the accident , the lorry was stuck in traffic , causing delays for all the vehicles behind it .

پس از تصادف، کامیون در ترافیک گیر کرد و باعث تأخیر برای تمام وسایل نقلیه پشت سر آن شد.

to cycle [فعل]
اجرا کردن

دوچرخه سواری کردن

Ex: The group of friends planned to cycle together to the local farmers ' market .

گروه دوستان برنامه ریزی کردند که با هم دوچرخه سواری کنند تا به بازار محلی کشاورزان برسند.

border [اسم]
اجرا کردن

مرز

Ex: As we crossed the border into the neighboring country , we were greeted by customs officials .

همان‌طور که از مرز به کشور همسایه عبور می‌کردیم، مأموران گمرک از ما استقبال کردند.

fuel [اسم]
اجرا کردن

سوخت

Ex: Coal has been a traditional fuel for power plants .

زغال سنگ یک سوخت سنتی برای نیروگاه‌ها بوده است.

parking lot [اسم]
اجرا کردن

پارکینگ

Ex: The parking lot outside the grocery store is always crowded on weekends .

پارکینگ خارج از فروشگاه مواد غذایی همیشه در تعطیلات آخر هفته شلوغ است.

اجرا کردن

جای پارک

Ex: He marked the parking space with cones to ensure that no one parked in his designated area during the event .

او جای پارک را با مخروط‌ها علامت گذاری کرد تا مطمئن شود که در طول رویداد کسی در منطقه تعیین شده‌اش پارک نکند.

railroad [اسم]
اجرا کردن

راه‌آهن

Ex:

خط راه‌آهن به موازات رودخانه برای چندین مایل امتداد دارد.

road sign [اسم]
اجرا کردن

تابلوی راهنمایی و رانندگی

Ex: She missed her turn because the road sign was obscured by a tree .

او پیچ خود را از دست داد چون تابلو راهنمایی توسط یک درخت پنهان شده بود.

rocket [اسم]
اجرا کردن

موشک

Ex: Engineers designed a new type of rocket with enhanced fuel efficiency for deep-space exploration .

مهندسان نوع جدیدی از موشک را با بازدهی سوخت بهبودیافته برای اکتشاف فضای عمیق طراحی کردند.

route [اسم]
اجرا کردن

خط سفر (کشتی، هواپیما و ...)

Ex:

مسیر اتوبوس مرکز شهر را به حومه متصل می‌کند.

to sail [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: The historic tall ship , fully restored , sailed proudly into the harbor , capturing the essence of maritime history .

کشتی بلند تاریخی، به طور کامل بازسازی شده، با افتخار به سمت بندر حرکت کرد، جوهر تاریخ دریانوردی را به تصویر کشید.

spaceship [اسم]
اجرا کردن

سفینه فضایی

Ex: The spaceship launched successfully , carrying astronauts on a mission to the Moon .

فضاپیما با موفقیت پرتاب شد و فضانوردان را در مأموریتی به ماه حمل می‌کند.

tunnel [اسم]
اجرا کردن

تونل

Ex: The city constructed a new tunnel to ease congestion on the roads .

شهر یک تونل جدید برای کاهش ترافیک جاده‌ها ساخت.

vehicle [اسم]
اجرا کردن

وسیله نقلیه

Ex: Cars , buses , and trucks are all types of vehicles .

ماشین‌ها، اتوبوس‌ها و کامیون‌ها همه انواع وسیله نقلیه هستند.

windscreen [اسم]
اجرا کردن

شیشه جلو (اتومبیل)

Ex: The windscreen shattered when the stone hit it during the drive .

شیشه جلو وقتی که سنگ به آن برخورد کرد در حین رانندگی خرد شد.

signpost [اسم]
اجرا کردن

تابلو راهنمایی‌رانندگی

Ex: The old signpost was barely legible after years of weathering .