کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - کسب و کار و اشتغال

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
to perform [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex: As part of the experiment , the scientists will perform various tests to analyze the chemical reactions .

به عنوان بخشی از آزمایش، دانشمندان انجام خواهند داد آزمایش‌های مختلفی را برای تجزیه و تحلیل واکنش‌های شیمیایی.

successful [صفت]
اجرا کردن

موفق

Ex: The artist 's successful exhibition drew glittering reviews from critics .

نمایشگاه موفق هنرمند نقدهای درخشانی از منتقدان دریافت کرد.

coworker [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: The meeting room was filled with coworkers discussing the new project .

اتاق جلسه پر از همکاران بود که در مورد پروژه جدید بحث می‌کردند.

volunteer [اسم]
اجرا کردن

داوطلب

Ex: The hospital received support from numerous volunteers who assisted with patient care and administrative tasks .

بیمارستان از سوی تعداد زیادی از داوطلبان که در مراقبت از بیماران و وظایف اداری کمک کردند، حمایت دریافت کرد.

application [اسم]
اجرا کردن

فرم درخواست

Ex: You need to fill out an online application to register .

شما باید یک درخواست آنلاین را برای ثبت نام پر کنید.

to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: It 's essential to carefully apply for grants that align with your research project .

ضروری است که برای کمک‌های مالی که با پروژه تحقیقاتی شما همخوانی دارند، با دقت درخواست دهید.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

conference [اسم]
اجرا کردن

همایش

Ex: He attended a three-day conference on climate change in Berlin .

او در یک کنفرانس سه روزه درباره تغییرات آب و هوایی در برلین شرکت کرد.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The contract between the landlord and tenant specifies the rent and lease duration .

قرارداد بین صاحبخانه و مستاجر، اجاره و مدت اجاره را مشخص می‌کند.

crew [اسم]
اجرا کردن

خدمه

Ex: The captain thanked the crew for their hard work during the storm .

کاپیتان از خدمه به خاطر کار سختشان در طول طوفان تشکر کرد.

laboratory [اسم]
اجرا کردن

آزمایشگاه

Ex: Environmental scientists monitor water quality in their laboratory to assess pollution levels .

دانشمندان محیط زیست کیفیت آب را در آزمایشگاه خود نظارت می‌کنند تا سطح آلودگی را ارزیابی کنند.

break [اسم]
اجرا کردن

وقت استراحت

Ex: The seminar will resume after a 15-minute break .

سمینار پس از یک استراحت 15 دقیقه‌ای از سر گرفته می‌شود.

department [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex:

لطفاً شکایت خود را به بخش خدمات مشتریان ارجاع دهید.

canteen [اسم]
اجرا کردن

غذاخوری (دانشگاه، شرکت و غیره)

Ex: She forgot her wallet and could n’t buy lunch from the canteen .

او کیف پولش را فراموش کرد و نتوانست ناهار را از غذاخوری بخرد.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The firm employs skilled craftsmen to make its products .

شرکت استخدام می‌کند صنعتگران ماهر را برای ساخت محصولاتش.

employment [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She is studying for a degree that promises good employment opportunities .

او برای مدرکی تحصیل می‌کند که وعده فرصت‌های خوب شغلی را می‌دهد.

diary [اسم]
اجرا کردن

دفترچه یادداشت

Ex: I keep a diary to organize my schedule .

من یک دفترچه یادداشت برای سازماندهی برنامه‌ام نگه می‌دارم.

full-time [قید]
اجرا کردن

تمام وقت

Ex:

بعد از فارغ‌التحصیلی، او تصمیم گرفت به جای کار کردن، تمام وقت درس بخواند.

meeting [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: She was taking notes during the entire meeting .

او در طول تمام جلسه در حال یادداشت برداری بود.

out of work [عبارت]
اجرا کردن

بیکار

Ex: They struggled to make ends meet while their main breadwinner was out of work .
career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

part time [صفت]
اجرا کردن

پاره‌وقت

Ex:

پس از سال‌ها اشتغال تمام وقت، او به یک نقش پاره وقت تغییر کرد تا از اوقات فراغت بیشتری لذت ببرد و به سرگرمی‌هایش بپردازد.

profession [اسم]
اجرا کردن

حرفه

Ex:

حرفه حقوقی مستلزم دانش گسترده در مورد قانون و مهارت‌های تحلیلی قوی است.

اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: He has years of experience as a professional chef in renowned restaurants .
candidate [اسم]
اجرا کردن

نامزد

Ex: The recruiter interviewed five candidates today .

کارگزین امروز با پنج کاندیدا مصاحبه کرد.

wage [اسم]
اجرا کردن

دستمزد

Ex:

او از دستمزد خود از کار نیمه وقت برای پس‌انداز هزینه‌های دانشگاه استفاده کرد.

to quit [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: She quit her studies to take care of her family .

او تحصیلاتش را رها کرد تا از خانواده‌اش مراقبت کند.

to trade [فعل]
اجرا کردن

خریدوفروش کردن

Ex: Online platforms are actively trading a variety of products .

پلتفرم‌های آنلاین به طور فعال در حال معامله انواع محصولات هستند.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.

retirement [اسم]
اجرا کردن

بازنشستگی

Ex: Many people save for retirement using special savings accounts .

بسیاری از مردم برای بازنشستگی با استفاده از حساب‌های پس‌انداز ویژه پس‌انداز می‌کنند.

freelancer [اسم]
اجرا کردن

فریلنسر

Ex: The freelancer completed several website design projects for small businesses .

فریلنسر چندین پروژه طراحی وبسایت برای کسب‌وکارهای کوچک را تکمیل کرد.

occupation [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Despite the risks involved , firefighting is a noble and respected occupation dedicated to protecting communities .

علیرغم خطرات موجود، آتشنشانی یک شغل نجیب و مورد احترام است که به محافظت از جوامع اختصاص دارد.

unemployed [صفت]
اجرا کردن

بیکار

Ex: Many of the unemployed individuals were skilled workers who struggled to find employment in their field .

بسیاری از افراد بیکار کارگران ماهری بودند که برای یافتن شغل در زمینه خود تلاش می‌کردند.

well-paid [صفت]
اجرا کردن

با درآمد بالا

Ex: After years of experience and dedication , she finally landed a well-paid position as a senior executive in the company .
to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.