کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - لباس و مد

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
to suit [فعل]
اجرا کردن

به کسی آمدن (لباس)

Ex:

لباس شب شیک به اندامش می‌آید و ظاهر کلی او را بهبود می‌بخشد.

to fit [فعل]
اجرا کردن

اندازه بودن

Ex: I need to find a hat that fits comfortably on my head .

من باید کلاهی پیدا کنم که به راحتی مناسب سر من باشد.

pattern [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: The intricate pattern on the rug depicted scenes from ancient mythology .

الگو پیچیده روی فرش صحنه‌هایی از اساطیر باستانی را به تصویر می‌کشید.

sleeve [اسم]
اجرا کردن

آستین

Ex: The coat had fur-lined sleeves to keep warm .

کت دارای آستین‌های آستر خز برای گرم ماندن بود.

checked [صفت]
اجرا کردن

چارخانه (طرح پارچه)

Ex: The checked flag waved vigorously as the winner crossed the finish line , signaling the end of the race .

پرچم شطرنجی با قدرت تکان خورد وقتی که برنده از خط پایان عبور کرد، نشان دهنده پایان مسابقه بود.

striped [صفت]
اجرا کردن

راه‌راه

Ex:

جوراب‌هایش با رنگ‌های مختلف سبز و زرد راه‌راه بودند.

tight [صفت]
اجرا کردن

تنگ

Ex: The new jeans were so tight that she had trouble buttoning them .

شلوار جین جدید آنقدر تنگ بود که او در دکمه بستن آن مشکل داشت.

loose [صفت]
اجرا کردن

گشاد

Ex: The child 's shoes were too loose , so they kept slipping off while running .

کفش های کودک خیلی گشاد بودند، بنابراین هنگام دویدن مدام می‌لغزیدند.

plain [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: The curtains were plain , allowing ample sunlight to filter into the room .

پرده‌ها ساده بودند، که اجازه می‌داد نور خورشید به وفور به داخل اتاق بتابد.

button [اسم]
اجرا کردن

دکمه

Ex: The dress has decorative buttons along the neckline .

لباس دکمه‌های تزئینی در امتداد یقه دارد.

اجرا کردن

سنتی

Ex: It ’s an old-fashioned detective story , with clever clues and a suspenseful plot that keeps you hooked .

این یک داستان کارآگاهی قدیمی است، با سرنخ‌های هوشمندانه و یک طرح پرتعلیق که شما را مجذوب خود می‌کند.

belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند

Ex: He forgot his belt , so his trousers kept sliding down .

او کمربند خود را فراموش کرد، بنابراین شلوارش مدام پایین می‌لغزید.

chain [اسم]
اجرا کردن

زنجیر

Ex: She wore a stylish silver chain that matched her earrings .

او یک زنجیر نقره‌ای شیک پوشیده بود که با گوشواره‌هایش هماهنگ بود.

collar [اسم]
اجرا کردن

یقه

Ex: The tailor suggested adding a contrasting color to the collar to give the shirt a more stylish look .

خیاط پیشنهاد کرد که یک رنگ متضاد به یقه اضافه شود تا به پیراهن ظاهری شیک‌تر بدهد.

cotton [اسم]
اجرا کردن

پنبه‌ای (پارچه)

Ex: The natural feel of cotton against my skin makes it my top choice for bedding , ensuring a cozy and comfortable night 's sleep .

احساس طبیعی پنبه روی پوستم آن را به انتخاب برتر من برای رختخواب تبدیل می‌کند، که یک خواب شبانه راحت و دنج را تضمین می‌کند.

to fasten [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex:

گردنبند با یک بست ظریف در پشت بسته می‌شود، نگین‌های قیمتی را به طور ایمن در جای خود نگه می‌دارد.

plastic [اسم]
اجرا کردن

پلاستیک

Ex: The artist sculpted a beautiful statue out of plastic .

هنرمند مجسمه‌ای زیبا از پلاستیک تراشید.

pullover [اسم]
اجرا کردن

پلیور

Ex: He folded his pullover and placed it in the drawer .

او پلوور خود را تا کرد و آن را در کشو قرار داد.

silk [اسم]
اجرا کردن

ابریشم

Ex: The bride 's veil was made of delicate silk , adding a touch of elegance to her wedding attire .

حجاب عروس از ابریشم ظریف ساخته شده بود، که به لباس عروسی او جلوه‌ای از ظرافت می‌بخشید.

handbag [اسم]
اجرا کردن

کیف‌دستی

Ex: The handbag she chose for the day was a spacious tote that held everything she needed .

کیف دستی که او برای آن روز انتخاب کرد یک کیف بزرگ بود که همه چیز مورد نیازش را در خود جای می‌داد.

to knit [فعل]
اجرا کردن

بافندگی کردن

Ex: He knits socks for charity during his free time .

او در وقت آزادش برای خیریه جوراب می‌بافد.

label [اسم]
اجرا کردن

مارک

Ex: The label 's signature logo was easily recognizable on the handbag .

لوگوی امضای برند به راحتی روی کیف دستی قابل تشخیص بود.

laundry [اسم]
اجرا کردن

لباس‌های شسته‌شده

Ex: Please separate the white laundry from the colored clothes .

لطفاً لباس‌های سفید را از لباس‌های رنگی جدا کنید.

leather [اسم]
اجرا کردن

چرم

Ex: The furniture store showcased a range of leather sofas , each offering a luxurious and sophisticated look .

فروشگاه مبلمان مجموعه‌ای از مبل‌های چرمی را به نمایش گذاشت که هر کدام ظاهری لوکس و پیچیده ارائه می‌دهند.

to match [فعل]
اجرا کردن

به هم آمدن

Ex: The interior designer chose curtains that match the color scheme of the living room .

طراح داخلی پرده‌هایی را انتخاب کرد که با طرح رنگ اتاق نشیمن همخوانی دارند.

material [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The designer selected a vibrant material to create the evening gowns .

طراح یک پارچه پر جنب و جوش را برای ایجاد لباس های شب انتخاب کرد.

tracksuit [اسم]
اجرا کردن

گرمکن (ورزشی)

Ex: Many athletes prefer to wear a tracksuit during warm-ups to stay loose and agile .

بسیاری از ورزشکاران ترجیح می‌دهند در طول گرم کردن لباس ورزشی بپوشند تا انعطاف‌پذیر و چابک بمانند.

sandal [اسم]
اجرا کردن

صندل

Ex: He opted for closed-toe sandals for a hike in the desert .

او برای پیاده‌روی در بیابان صندلهای جلوبسته انتخاب کرد.

underpants [اسم]
اجرا کردن

زیر شلواری

Ex: The child proudly showed off his superhero-themed underpants .

کودک با افتخار شورت خود با تم ابرقهرمانی را نشان داد.

underwear [اسم]
اجرا کردن

لباس زیر

Ex: I prefer to wear comfortable cotton underwear .

من ترجیح می‌دهم زیرپوش نخی راحت بپوشم.

to undress [فعل]
اجرا کردن

لباس خود را در آوردن

Ex: The child learned to undress independently before bath time .

کودک یاد گرفت قبل از زمان حمام به تنهایی لباسش را درآورد.

to fold [فعل]
اجرا کردن

تا کردن

Ex: To save space , she folded the clothes and arranged them in the suitcase .

برای صرفه‌جویی در فضا، او لباس‌ها را تا کرد و در چمدان چید.

pants [اسم]
اجرا کردن

شلوار

Ex: She prefers to wear loose-fitting pants for maximum comfort .

او ترجیح می‌دهد شلوار های گشاد بپوشد برای حداکثر راحتی.

perfume [اسم]
اجرا کردن

عطر

Ex: The perfume lingered in the air long after she had left the room .

عطر مدتها پس از ترک اتاق توسط او در هوا باقی ماند.

sweatshirt [اسم]
اجرا کردن

گرمکن (لباس)

Ex: The cozy sweatshirt was made of fleece material .

سوییشرت راحت از جنس فلیس ساخته شده بود.

to wear out [فعل]
اجرا کردن

فرسوده شدن

Ex: The pages of the well-loved novel are starting to wear out from being turned so many times

صفحات رمان محبوب شروع به فرسوده شدن کرده‌اند از بس که بارها ورق خورده‌اند.

woolen [صفت]
اجرا کردن

پشمی

Ex: The local sheep farm offered a variety of woolen products , from yarn to scarves , all made from their own sheep 's wool .

مزرعه گوسفند محلی انواع محصولات پشمی، از نخ تا شال، همه از پشم گوسفندان خودشان ساخته شده بود را ارائه می‌داد.

fashionable [صفت]
اجرا کردن

مد روز

Ex: The idea of minimalism in home decor is becoming fashionable again .

ایده مینیمالیسم در دکوراسیون خانه دوباره مد می‌شود.