کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - لجستیک و وضعیت سفر

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
direction [اسم]
اجرا کردن

جهت

Ex: The wind changed direction , making it difficult for the sailors to navigate the waters .

باد جهت خود را تغییر داد و این کار را برای ملوانان سخت کرد تا در آب‌ها حرکت کنند.

اجرا کردن

بدون هیچ هزینه‌ای به جایی رفتن

Ex: After missing the last bus , she had to hitchhike home , hoping to catch a ride from a passing driver .

بعد از دست دادن آخرین اتوبوس، او مجبور شد برای رفتن به خانه مسافرکشی کند، با این امید که از راننده‌ای که می‌گذرد سواری بگیرد.

to land [فعل]
اجرا کردن

فرود آمدن

Ex: The helicopter is landing on the rooftop .

هلیکوپتر در حال فرود آمدن روی پشت بام است.

اجرا کردن

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)

Ex: Please make sure to check out online if you have an early departure .

لطفاً مطمئن شوید که اگر عزیمت زودهنگام دارید، تسویه حساب را به صورت آنلاین انجام دهید.

to confirm [فعل]
اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: I need to confirm the details of the appointment with the doctor .

من باید جزئیات قرار ملاقات با دکتر را تأیید کنم.

on board [قید]
اجرا کردن

سوار (کشتی یا هواپیما)

Ex:
to board [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (کشتی، هواپیما و غیره)

Ex: The tour guide informed the group that it was time to board the tour bus for the city exploration .

راهنمای تور به گروه اطلاع داد که وقت آن است که برای کاوش در شهر سوار اتوبوس تور شوند.

delayed [صفت]
اجرا کردن

به تاخیر افتاده

Ex:

او پس از شاهد بودن تصادف، شوک تأخیری را تجربه کرد.

on foot [عبارت]
اجرا کردن

با پای پیاده

Ex: The park is just a short distance away on foot .
to depart [فعل]
اجرا کردن

راهی شدن

Ex: After months of planning , the day finally arrived for them to depart on a cross-country road trip .

پس از ماه‌ها برنامه‌ریزی، روزی که باید به سفر جاده‌ای میان‌کشوری عازم شوند، بالاخره فرا رسید.

on time [قید]
اجرا کردن

سر وقت

Ex: The train arrived on time at the station .

قطار به موقع به ایستگاه رسید.

turning [اسم]
اجرا کردن

خروجی

Ex: The turning in the path led us to a beautiful overlook of the valley below .

پیچ در مسیر ما را به منظره‌ای زیبا از دره پایین رساند.

اجرا کردن

کارت پرواز

Ex: The airline sent her a digital boarding pass to her email after online check-in .

شرکت هواپیمایی یک بلیط سوار شدن دیجیتال را پس از ثبت‌نام آنلاین به ایمیل او فرستاد.

اجرا کردن

رفتن و آمدن

Ex: Elderly individuals may face challenges in getting around , so accessible public transportation is essential .

افراد مسن ممکن است با چالش‌هایی در جابجایی مواجه شوند، بنابراین حمل و نقل عمومی قابل دسترس ضروری است.

to set off [فعل]
اجرا کردن

به سفری رفتن

Ex: After breakfast , the hikers set off on the trail , ready for a day of exploration .

بعد از صبحانه، کوهنوردان راه افتادند در مسیر، آماده برای یک روز اکتشاف.

to go off [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They went off to explore the city and its attractions .

آن‌ها رفتند تا شهر و جاذبه‌های آن را کشف کنند.

arrival [اسم]
اجرا کردن

رسیدن

Ex:

شرکت هواپیمایی مسافران را از زمان ورود پیش‌بینی شده به مقصدشان مطلع کرد.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

baggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: He stored his winter clothes in the baggage during the summer trip .

او لباس‌های زمستانی خود را در چمدان‌ها در طول سفر تابستانی ذخیره کرد.

charter [اسم]
اجرا کردن

کرایه کردن (هواپیما یا کشتی)

departure [اسم]
اجرا کردن

عزیمت

Ex: They gathered at the airport to see off their friend before her departure for overseas .

آن‌ها در فرودگاه جمع شدند تا دوستشان را قبل از حرکت به خارج از کشور بدرقه کنند.