کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی) - پخت و پز و طعم‌ها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: PET (B1 مقدماتی)
bill [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

Ex: They split the bill evenly among all the diners .

آنها صورتحساب را به طور مساوی بین همه شام‌خورها تقسیم کردند.

tip [اسم]
اجرا کردن

انعام

Ex: He left a generous tip for the waiter who provided excellent service throughout the meal .

او برای پیشخدمتی که در طول وعده غذایی خدمات عالی ارائه داد، انعام سخاوتمندانه‌ای گذاشت.

to grate [فعل]
اجرا کردن

رنده کردن

Ex: Grate some lemon zest to add a refreshing touch to the dish .

رنده کنید کمی پوست لیمو را برای اضافه کردن یک لمس طراوت به غذا.

heat [اسم]
اجرا کردن

گرما

Ex: The heat can be oppressive in the city , especially for the elderly .

گرما می‌تواند در شهر، به ویژه برای سالمندان، طاقت‌فرسا باشد.

to mix [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: Bartenders expertly mix various spirits and juices to craft unique cocktails .

بارتندرها با مهارت انواع مشروبات الکلی و آبمیوه‌ها را مخلوط می‌کنند تا کوکتل‌های منحصر به فردی بسازند.

to pour [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: I poured oil into the pan to start cooking .

من روغن را در تابه ریختم تا شروع به پختن کنم.

to put [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: The doctor tried to put the patient at ease before the surgery .

دکتر سعی کرد بیمار را قبل از عمل آرام کند.

cooking [اسم]
اجرا کردن

آشپزی

Ex:

یکی از سرگرمی‌های من پختن غذاهای عجیب و غریب است.

homemade [صفت]
اجرا کردن

خانگی (در خانه درست یا پخته شده)

Ex: He brewed his own homemade beer in the garage , experimenting with different flavors .

او آبجو خانگی خود را در گاراژ دم کرد و با طعم‌های مختلف آزمایش کرد.

juicy [صفت]
اجرا کردن

آبدار

Ex: The burger was juicy and flavorful , with the juices dripping down his chin as he took a bite .

برگر آبدار و خوشمزه بود، با آبهایی که هنگام گاز زدن از چانه‌اش می‌چکید.

light [صفت]
اجرا کردن

کم‌کالری

Ex: The menu featured a variety of light options , perfect for a healthy meal .

منو شامل گزینه‌های متنوعی از غذاهای سبک بود که برای یک وعده غذایی سالم عالی بودند.

to serve [فعل]
اجرا کردن

سرو کردن (غذا و...)

Ex: They served tea in fine china during the afternoon gathering .

آن‌ها در جمع بعدازظهر چای را در ظروف چینی نازک سرو کردند.

spicy [صفت]
اجرا کردن

تند

Ex: He could n't handle the spicy chili sauce and reached for a glass of water to cool his burning mouth .

او نتوانست سس فلفل تند را تحمل کند و برای خنک کردن دهان سوزان خود به یک لیوان آب دست برد.

vegan [صفت]
اجرا کردن

وگان

Ex:

فروشگاه بخشی برای تنقلات وگان دارد.

roast [صفت]
اجرا کردن

بریان

Ex:

رستوران به خاطر گوشت بره کبابی خود معروف است.

vegan [اسم]
اجرا کردن

وگان

Ex: The vegans at the potluck brought a variety of delicious plant-based dishes to share with everyone .

وگان‌ها در مهمانی شام، انواع غذاهای خوشمزه گیاهی را برای تقسیم با همه آوردند.

to barbecue [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex: The chef will barbecue steaks and seafood for the outdoor dinner party .

آشپز استیک و غذاهای دریایی را برای مهمانی شام در فضای باز کباب خواهد کرد.

bitter [صفت]
اجرا کردن

تلخ

Ex: The bitter flavor of the arugula salad was balanced by the sweetness of the balsamic dressing .

طعم تلخ سالاد آرولا با شیرینی سس بالزامیک متعادل شد.

saucepan [اسم]
اجرا کردن

قابلمه کوچک دسته‌دار

Ex: The recipe called for simmering the sauce in a heavy-bottomed saucepan .

دستور تهیه خواستار آن بود که سس در یک قابلمه با ته ضخیم به آرامی پخته شود.

saucer [اسم]
اجرا کردن

نعلبکی

Ex: The saucer was chipped , but the teacup was still in perfect condition .

نعلبکی ترک خورده بود، اما فنجان چای هنوز در شرایط عالی بود.

flavor [اسم]
اجرا کردن

مزه

Ex: The cheese had a creamy flavor that complimented the wine .

پنیر طعمی خامه‌ای داشت که با شراب همخوانی داشت.

cafeteria [اسم]
اجرا کردن

کافه‌تریا

Ex: The hospital cafeteria provides nutritious meals for patients and visitors .

کافه تریا بیمارستان وعده‌های غذایی مغذی برای بیماران و بازدیدکنندگان فراهم می‌کند.

fresh [صفت]
اجرا کردن

تازه

Ex: He made a smoothie with fresh bananas and blueberries .

او با موز تازه و بلوبری یک اسموتی درست کرد.

pan [اسم]
اجرا کردن

تابه

Ex: She used a large pan to fry the bacon for breakfast .

او از یک تابه بزرگ برای سرخ کردن بیکن در صبحانه استفاده کرد.

takeaway [اسم]
اجرا کردن

غذای بیرون‌بر

Ex: We ’re having takeaway tonight because I do n’t feel like cooking .

امشب غذای بیرون‌بر می‌خوریم چون حوصله آشپزی ندارم.

taste [اسم]
اجرا کردن

مزه

Ex: The taste of the cake reminded him of his grandmother 's recipe .

طعم کیک او را به یاد دستور پخت مادربزرگش انداخت.

tasty [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: His barbecue sauce added a tasty tang to the grilled chicken .

سس باربیکیو او یک طعم خوشمزه به مرغ کبابی اضافه کرد.

frying pan [اسم]
اجرا کردن

ماهی‌تابه

Ex: The frying pan is versatile and can be used to cook everything from pancakes to stir-fries .

تابه همه‌کاره است و می‌توان از آن برای پخت هر چیزی از پنکیک تا سرخ کردن استفاده کرد.

glass [اسم]
اجرا کردن

لیوان

Ex:

بچه‌ها آبمیوه خود را از لیوانهای رنگارنگ نوشیدند.

vegetarian [اسم]
اجرا کردن

گیاه‌خوار

Ex: As a vegetarian , she prefers to cook with plant-based ingredients such as tofu , beans , and lentils .

به عنوان یک گیاهخوار، او ترجیح می‌دهد با مواد گیاهی مانند توفو، لوبیا و عدس آشپزی کند.