500 صفت رایج انگلیسی - برترین 201 - 225 صفت

در اینجا قسمت 9 از لیست صفات رایج در انگلیسی مانند "left"، "solid" و "tall" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 صفت رایج انگلیسی
left [صفت]
اجرا کردن

چپ

Ex: The distinctive logo was embroidered on the left sleeve of the uniform , symbolizing unity and belonging .

لوگوی متمایز روی آستین چپ یونیفرم دوخته شده بود، که نماد وحدت و تعلق بود.

thick [صفت]
اجرا کردن

ضخیم

Ex: The tree trunk was thick , requiring multiple people to wrap their arms around it .

تنه درخت ضخیم بود، به طوری که چند نفر برای در آغوش گرفتن آن نیاز بودند.

British [صفت]
اجرا کردن

بریتانیایی

Ex:

خانواده سلطنتی بریتانیا توجه زیادی از سراسر جهان را به خود جلب می‌کند.

dramatic [صفت]
اجرا کردن

چشمگیر

Ex: The change in weather was dramatic , with thunderstorms appearing out of nowhere .

تغییر آب و هوا دراماتیک بود، با رعد و برق‌هایی که ناگهان ظاهر شدند.

careful [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: You need to be careful when handling fragile items .

شما باید در هنگام جابجایی وسایل شکننده مراقب باشید.

solid [صفت]
اجرا کردن

جامد

Ex: The chef used solid blocks of chocolate to create decadent desserts for the restaurant 's menu .

سرآشپز از بلوک‌های جامد شکلات برای ایجاد دسرهای مجلل برای منوی رستوران استفاده کرد.

tall [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: People often compliment him on being tall and slender .

مردم اغلب به او به خاطر بلند و لاغر بودنش تعریف می‌کنند.

double [صفت]
اجرا کردن

جفت

Ex: The athlete won a double victory , claiming first place in both the 100-meter dash and the long jump .

ورزشکار یک پیروزی دوگانه به دست آورد، با کسب مقام اول هم در دو 100 متر و هم در پرش طول.

obvious [صفت]
اجرا کردن

واضح

Ex: The answer to the riddle was obvious once you thought about it .

پاسخ معما آشکار بود وقتی به آن فکر کردید.

necessary [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: It is necessary to study for exams to achieve good grades .

ضروری است برای امتحانات درس بخوانید تا نمرات خوبی کسب کنید.

sad [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: He looked sad because he did n't get the job he wanted .
alone [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: She was alone in the office late at night .

او تنها در دفتر دیروقت شب بود.

proud [صفت]
اجرا کردن

مفتخر

Ex: They were proud of their new home after years of hard work to afford it .

آنها از خانه جدیدشان مغرور بودند پس از سال‌ها کار سخت برای تأمین آن.

flat [صفت]
اجرا کردن

مسطح

Ex: The paper was flat , without any creases or folds .

کاغذ صاف بود، بدون هیچ چین یا تا.

central [صفت]
اجرا کردن

مرکزی

Ex: The park is situated in a central area of town , making it convenient for residents to visit .
ancient [صفت]
اجرا کردن

باستانی

Ex: Legends spoke of an ancient kingdom , whose glory had faded into myth over time .

افسانه‌ها از یک پادشاهی قدیمی سخن می‌گفتند که شکوه آن با گذشت زمان به افسانه تبدیل شده بود.

worried [صفت]
اجرا کردن

نگران

Ex: They were worried about their health , feeling anxious about the results of their medical tests .

آنها درباره سلامتی خود نگران بودند، احساس اضطراب درباره نتایج آزمایش‌های پزشکی خود داشتند.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

critical [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: The team was in a critical phase of the project , with the deadline fast approaching and no margin for error .

تیم در مرحله حساس پروژه بود، با مهلت سریعاً نزدیک می‌شد و هیچ حاشیه‌ای برای خطا وجود نداشت.

Chinese [صفت]
اجرا کردن

چینی

Ex:

سال نو چینی با رژه‌های جشن و رقص‌های سنتی جشن گرفته می‌شود.

standard [صفت]
اجرا کردن

استاندارد

Ex: The standard attire for the event is business casual , so please dress accordingly .

پوشش استاندارد برای این رویداد business casual است، لطفاً متناسب با آن لباس بپوشید.

emotional [صفت]
اجرا کردن

احساساتی

Ex: The therapist helped her work through deep emotional issues from her childhood .
wild [صفت]
اجرا کردن

وحشی

Ex: The safari allowed us to see wild elephants , zebras , and giraffes in their natural habitat .

سافاری به ما اجازه داد تا فیل‌های وحشی، گورخرها و زرافه‌ها را در زیستگاه طبیعی‌شان ببینیم.

delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.